پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٦٥
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) مست مست، شراب خوار دائمی، میگسار • ( صفت ) مست، حالش جا، از خود بی خود • ( فعل ) مست کردن، شراب خوردن تا حد مستی مثال: "He ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • موفق شدن در کاری، از عهده برآمدن • کار را به سرانجام رساندن، به نتیجه رساندن • تلاش کردن برای موفقیت ( در یک کار جدید یا دشوار ) � ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

صفت 🔸 معادل فارسی: • آراسته، خوش پوش، باکلاس • مرتب و شیک • جذاب و خوش تیپ 🔸 مثال ها: ( توصیف یک زن شیک ) : "Did you see Emma at the party? She l ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • کتاب باز کردن ( برای مطالعه ) ، درس خواندن • سر و کله زدن با کتاب، مطالعه کردن ( به ویژه برای امتحان ) • ( در جملات منفی ) حتی یک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در معنای مهم و رایج ) : • ( سلاح ) خالی، بدون مهمات، تخلیه شده • ( در فرهنگ خیابانی ) بدون فشنگ ( برای اسلحه ) • ( مجازی ) بدون بار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مانده ام، در مانده ام، کم آورده ام • گیج شده ام، کلافه شده ام • راه به جایی نمی برم، نمی دانم چه کار کنم 🔸 مثال ها: مثال ۱ ( خطای ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • دلگرم نیستم، امیدوار نیستم • خوشحال و امیدوار نیستم • تأثیر مثبت نگرفتم، اشتیاقی در من ایجاد نکرد 🔸 مثال ها: مثال ۱ ( پاسخ به اقدا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خواهش می کنم، خواهش می شه • قابل نداره، چیزی نیست • اوکی، باشه، حله ( در پاسخ به درخواست ) 🔸 مثال ها: ( پاسخ به تشکر ) "A: Than ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • درهم تنیدگی ( رایج ترین معادل در متون روانشناسی فارسی ) • محو شدن مرزهای فردی، نبود تمایز روانی • وابستگی عاطفی بیش از حد با فقدان ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • محارم عاطفی، همخوابگی عاطفی ( معادل دقیق تر ) • آزار روانی - عاطفی با ماهیت محارم وار، رابطه والد - فرزندی با مرزهای مخدوش Covert ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مرگ سفید ( ترجمه تحت اللفظی ) • مرگ آرام و شیرین، مرگ رهایی بخش • مرگ از روی آزردگی و دلتنگی ( در فرهنگ عربی ) موت ابیض عبارتی اس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در معنای بوسه و نوازش ) : • بوسیدن و بغل کردن، نوازش عاشقانه ( به ویژه در فرهنگ دهه های ۱۹۵۰ - ۱۹۸۰ ) • مچ کردن، بوسه زدن ( در گویش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تحت کنترل داشتن، مهار کردن • در اختیار داشتن، ذخیره داشتن ( برای مواقع ضروری ) • مدیریت کردن، از پیش برنامه ریزی کردن 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( عروسی – رایج ) : "She had cold feet on her wedding day, but her sister talked her into going through with it. " او در روز عروسی اش دچا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

دیکَنجِستِنت 🔸 معادل فارسی: • ضداحتقان، ضد گرفتگی بینی • داروی بازکننده مجاری تنفسی • ضد تراکم ( در متون تخصصی ) به گروهی از داروها گفته می شود که ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ابر میکروب، سوپرباگ • باکتری مقاوم به چندین آنتی بیوتیک • عفونت مقاوم به درمان • باکتری فوق مقاوم اصطلاحی غیررسمی برای اشاره به هر ...

پیشنهاد
١٣

🔸 معادل فارسی: • کارِ ساده را سخت و پیچیده جلوه دادن • قضیه را بزرگ کردن، از کاه کوه ساختن • بیش از حد به خود زحمت دادن برای انجام کاری ساده • آب را ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٦

🔸 معادل فارسی: • گرفتگی عضله پا، درد ناگهانی و کشیدگی عضله • ( در گویش مازنی ) گرفتگی ماهیچه پا • پیچ خوردگی ناگهانی و دردناک عضله سگ باد یک اصطلاح ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ترَنسلولر 🔸 معادل فارسی: • عبوری از سلول، گذرنده از درون سلول • درون سلولی ( در بافت عبور مواد ) • ( برای مایعات ) برون سلولی ترشح شده توسط سلول ها ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • شروع کردن ( گفتگو، دوستی، بحث ) با کسی • با کسی جرقه زدن، با کسی ارتباط عاطفی یا صمیمی برقرار کردن • ( قدیمی ) با کسی سیگار روشن کر ...

پیشنهاد
٢

put/throw a spanner in the works 🔸 معادل فارسی: چوب لای چرخ گذاشتن ( رایج ترین معادل ) برنامه را به هم ریختن، اختلال ایجاد کردن، نقشه را خراب کرد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • الکل خالص، اتانول • الکل طبی ( در کاربردهای پزشکی قدیمی ) یک عبارت تاریخی و شیمیایی است که به الکل خالص ( اتانول تصفیه شده ) اشار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مجموعه، گردآوری، دسته • گردآورد، انبوهه • در ریاضیات: مجموعه • در زبان شناسی و کتابداری: پیکره ( Corpus ) ، مجموعه متون

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( خصلت ) بدخلق، نق نقو، زودرنج، کج خلق • ( حالت روحی ) مالیخولیایی، افسرده، دم غروب • ( منسوخ/قدیمی ) پرحساسیت و بدنیا ( اشاره به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حق امتیاز ( در ترجمه های رسمی ) • حق نمایندگی انحصاری، امتیاز انحصاری • حق رای ( در معنای سیاسی ) • در محاوره فارسی: فرنچایز، فرا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

Franchise 🔸 معادل فارسی: • حق امتیاز ( در ترجمه های رسمی ) • حق نمایندگی انحصاری، امتیاز انحصاری • حق رای ( در معنای سیاسی ) • در محاوره فارسی: فر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی ) کف پای صاف، پهن شدن کف پا، صافی کف پا • ( آسیب شناسی ) پای صاف و پهن، پای پهن و برگشته به بیرون • ( در پزشکی ) افتادگی قوس ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پرت و پلاگو، تکه تکه حرف زدن • صدای تق تق و خش خش ( مانند آتش ترقه زن ) • نفس نفس زنان ( در گفتار ) مثال: a spluttery fire spark ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( مد و فشن ) : "She wore a glamorous black dress and diamond earrings to the party. " او یک لباس سیاه شیک و مجلل و گوشواره های الماس به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کیچ 🔸 مثال ها: ( دکوراسیون خانه ) : "My grandmother loves kitsch; her living room is full of porcelain dolls and velvet paintings. " مادربزرگ من عا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( نقد هنری ) : "The critics derided the director's latest film as pretentious and boring. " منتقدان آخرین فیلم آن کارگردان را به عنوان ا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

/vɪˈveɪ. ʃəs/ ویوِیشِس 🔸 مثال ها: ( توصیف یک دختر جوان ) : "Her vivacious personality made her the life of the party. " شخصیت سرزنده او باعث می شد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١٤

🔸 معادل فارسی: • چین و چروک گوشه چشم، خطوط خنده دور چشم • چروک دور چشم، چروک تاج پلک به خطوط ریز و چین و چروک هایی که در گوشه بیرونی چشم ( کنار شقیق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • ( برای هوا ) بسیار سرد بودن، یخبندان بودن • ( برای شخص ) بداخلاق بودن، نق نقو بودن، کج خلق بودن • ( برای کار یا مسئله ) دشوار بودن، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( در پایان کار ) برای امروز بس است، کار امروز تمام شد مثال: "I'm tired. Let's call it for the day. " خسته ام. بیا برای امروز تمومش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

معادل فارسی: • دوست پسر دائمی، دوست دختر دائمی • نامزد عاطفی، کسی که با او رابطه ثابت داری • دوست پسر/دختر رسمی ( معادل today’s: boyfriend/girlfriend ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گلوی کسی بند بیاید، گره گلو • ( از شدت احساسات ) بغض کردن، منقلب شدن • حالتی که انسان می خواهد گریه کند اما اشکش جاری نمی شود 🔸 مث ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اختیار و کنترل را به دست گرفتن • سکان هدایت را در دست گرفتن • زمام امور را به دست گرفتن 🔸 مثال ها: "After years of preparation, he ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • باحال، عالی، جالب، جذاب • نیرومند، پرقدرت ( در زمینه موسیقی و ورزش ) • جدی و واقعی ( در مقابل ساختگی ) 🔸 مثال ها: "The guitar ri ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

لارژس / لارجس 🔸 معادل فارسی: • بخشندگی، سخاوت، دست و دلبازی • ( در زمینه پول و ثروت ) بخشش سخاوتمندانه ( به ویژه از سوی افراد ثروتمند یا قدرتمند ) ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • موضوع داغ، مسئله جنجالی و پربیننده • موضوعی که در صدر اخبار و توجه رسانه ها قرار دارد • مسئله برجسته و مطرح 🔸 مثال ها: "The econom ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

1. ( در فرهنگ خیابانی ) از دور خارج شدن، دیگر محبوب نبودن این معنا در میان جوانان و در مورد افراد مشهور ( خواننده، ورزشکار ) یا ترندهای اینترنتی به ک ...

پیشنهاد
١

Boat's in the water / Have a boat in the water 🔸 معادل فارسی: • کارها پیش می رود، اوضاع در جریان است • یک پروژه یا سرمایه گذاری در حال اجراست • ( د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Boat's in the water / Have a boat in the water 🔸 معادل فارسی: • کارها پیش می رود، اوضاع در جریان است • یک پروژه یا سرمایه گذاری در حال اجراست • ( د ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • وارد شدن به متن درس، جذب شدن در درس • غرق شدن در مطلب ( درسی ) • تمرکز کامل روی درس داشتن یک فعل عبارتی نسبتاً جدید و محاوره ای در ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بی پیرایه، ساده، بدون تزئینات، بدون زواید • عریان ( در معنای استعاری ) • واقعی، خام ( بدون سانسور و فیلتر ) 🔸 مثال ها: ( حقیقت ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( اصلی - فیزیکی ) عوارض زمین، توپوگرافی، شکل و وضعیت زمین • ( مجازی - رایج ترین ) موقعیت، وضعیت، شرایط حاکم، سر و وضع، اوضاع و احوا ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • تا آخرین قطره • تا ته، تا سرحد ( برای جنگیدن، مبارزه ) • سراسر، تمام وجود ( در بافت عاطفی ) 🔸 مثال ها: ( نوشیدنی ) She sipped ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) لبخند مغرورانه و آزاردهنده، پوزخند، لبخند زهرآلود • ( فعل ) با تکبر و غرور لبخند زدن، پوزخند زدن، از روی خودبزرگ بینی لبخند ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تفاوت بین شکل مفرد و جمع ( Holy smoke vs. Holy smokes ) هر دو شکل holy smoke و holy smokes از نظر معنی کاملاً یکسان هستند و به عنوان اصطلاحی تعجبی ب ...