پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٥,٩٥٥)
🔸 معادل فارسی: درهم برهم / آشفته / ناجور / وصله پینه ای در زبان محاوره ای: یه مشت ناجورن، گروه درب وداغونه، وصله پینه ان، به هم ریخته ن ________ ...
🔸 معادل فارسی: صدای یکنواخت و خسته کننده / زمزمه ی ممتد / حرف زدن کش دار و بی روح در زبان محاوره ای: هی داره یه نواخت حرف می زنه، صدای خسته کننده ...
🔸 معادل فارسی: تک رنگ / یک رنگ / سیاه وسفید ( در کاربرد خاص ) در زبان محاوره ای: همه ش یه رنگه، فقط یه طیف داره، سیاه وسفیده ___________________ ...
Take, for example 🔸 معادل فارسی: برای مثال بگیر / فرض کن / مثلاً در زبان محاوره ای: مثلاً بگیر فلانی رو، یه نمونه ش اینه، فرض کن فلان حالت رو __ ...
🔸 معادل فارسی: prime: دوران اوج / بهترین دوره / نقطه ی شکوفایی past her prime: گذشته از دوران اوج / از اوج فاصله گرفته / دوران طلایی اش گذشته در ...
پُرت فُلی او ________________________________________ 🔸 معادل فارسی: سبد سرمایه گذاری / مجموعه دارایی ها / رزومه حرفه ای / پرونده کاری در زبان م ...
🔸 معادل فارسی: تلاش برای یافتن ثبات / دنبال نقطه ی اتکا بودن در زبان محاوره ای: دنبال جاپای محکمه، می خواد یه جوری خودشو جمع وجور کنه، دنبال یه ...
🔸 معادل فارسی: ایمنِ متکی / امنِ ریشه دار / ثبات یافته و محافظت شده در زبان محاوره ای: محکم و امنه، پایه دار و بی خطره، از نظر روانی یا فیزیکی ثب ...
🔸 معادل فارسی: جذابیت سطحی / دلربایی ظاهری / فریبندگی غیرعمیق در زبان محاوره ای: ظاهرش خیلی جذابه ولی تهی یه، خوش برخورد ولی بی مایه ست ________ ...
🔸 معادل فارسی: کناره گیری از زندگی / بریدن از دنیا / ترک کردن زندگی / خود را کنار کشیدن در زبان محاوره ای: ول کرده زندگی رو، دیگه تو این دنیا نیس ...
🔹 **واژه:** **Grinding** ( اسم و صفت – کاربرد عمومی، فیزیکی و استعاری ) - - - 🔸 **معادل فارسی:** ( اسم ) سایش / خردکردن / فرسایش / کار طاقت فر ...
🔸 **معادل فارسی:** سخاوتمندانه بخشیدن / بی چشم داشت دادن / آزادانه دادن در زبان محاوره ای: بی منت دادن، از دل دادن، دست ودل بازی کردن - - - 🔸 * ...
🔸 **معادل فارسی:** ارزش شوک آور / عامل شگفتی و شوک / جنبه ی شوکه کننده در زبان محاوره ای: چیزی که برای شوکه کردن دیگران طراحی شده، جنجالی بودن - - ...
🔸 **معادل فارسی:** زمان بندی / موقع سنجی / تعیین وقت مناسب در زبان محاوره ای: موقعیت شناسی، انتخاب زمان درست، به موقع بودن - - - 🔸 **تعریف ها:* ...
به عنوان فعل 🔸 **معادل فارسی:** با عجله با کسی برخورد کردن / در تعامل عجله داشتن / تعامل را سرسری انجام دادن در زبان محاوره ای: یه جوری سرسری طرف ر ...
🔸 **معادل فارسی:** تعامل شتاب زده / برخورد عجولانه / گفت وگوی سریع و بدون تامل در زبان محاوره ای: تعامل سرسری، مکالمه در حد سلام علیک، برخورد در لحظ ...
🔸 معادل فارسی: حضور فیزیکی متین / حضور جسمانی ریشه دار / حضور آرام و ملموس در زبان محاوره ای: یه جور حضور آروم و باوقار داره، وقتی هست انگار فضا ...
🔸 معادل فارسی: خوش پوش / شیک پوش / خوش لباس / آراسته در زبان محاوره ای: همیشه تیپش مرتبه، خیلی خوش لباسه، لباساش همیشه شیک و هماهنگه ___________ ...
🔸 معادل فارسی: به هدف نزدن / خطا رفتن / از اصل موضوع دور شدن در زبان محاوره ای: زد ولی خطا رفت، اشتباه برداشت کرد، به اصلش نزد، بی ربط گفت، بی اث ...
🔸 معادل فارسی: کم عمل کردن / کمتر از وعده عمل کردن / تحویل ضعیف دادن در زبان محاوره ای: قول داد ولی عمل نکرد، کمتر از انتظار ظاهر شد، وعده داد ول ...
🔸 معادل فارسی: بیش ازحد قول دادن / وعده ی غیرواقعی دادن / قولی فراتر از توان دادن در زبان محاوره ای: قول الکی دادن، زیادی وعده دادن، رو هوا حرف ز ...
🔸 معادل فارسی: دست کم گرفتن / کم ارزش دانستن / نادیده گرفتن اهمیت چیزی در زبان محاوره ای: کم گرفتن، جدی نگرفتن، بهش بها ندادن، کوچیک دیدن - - ...
🔸 معادل فارسی: با خودش راحت بودن / در پوست خودش جا افتادن / احساس امنیت در هویت شخصی در زبان محاوره ای: خودشه، ادا درنمیاره، با خودش کنار اومده، ...
آثِن تیسیتی - - - 🔸 معادل فارسی: اصالت / صداقت وجودی / واقعی بودن / بی تظاهری در زبان محاوره ای: خودشه، فیلم بازی نمی کنه، ادا درنمیاره، از ...
EQ = Emotional Quotient شاخصی عددی یا توصیفی برای سنجش توانایی فرد در شناخت، درک، مدیریت، و ابراز احساسات خود و دیگران است. برخلاف IQ که بر توانایی ه ...
اینتِلِجِنس کُوُشِنت شاخصی عددی برای سنجش توانایی های شناختی فرد در مقایسه با میانگین جامعه است. این توانایی ها شامل: استدلال منطقی، حل مسئله، درک ال ...
/ˈkwoʊ. ʃənt/ کُوُشِنت IQ = Intelligence Quotient 🔸 مترادف ها ( در کاربرد غیررسمی ) : intelligence level – cognitive ability – mental sharpness – br ...
🔸 معادل فارسی: خودآگاهی / شناخت از خود / آگاهی نسبت به حالات، انگیزه ها، و رفتارهای خود در زبان محاوره ای: خودشو می شناسه، می دونه چی تو سرشه، حو ...
🔸 معادل فارسی: بی هدف رها شدن / سرگردان بودن / بی جهت حرکت کردن در زبان محاوره ای: ول بودن، بی برنامه چرخیدن، بی جهت وقت تلف کردن، بی سکان رفتن ...
🔸 معادل فارسی: وسواس داشتن نسبت به… / درگیر شدن افراطی با… / ذهن را درگیر چیزی کردن در زبان محاوره ای: گیر دادن به یه چیز، هی فکر کردن بهش، قفل ک ...
🔸 معادل فارسی: هدفمند / آگاهانه / با نیت روشن / از روی قصد در زبان محاوره ای: با فکر حرکت می کنه، بی هوا نیست، می دونه چی می خواد، بی خود انرژی نمی ...
🔸 تعریف ها: 1. ** ( فکری – هدف گذاری ) :** بهبود و شفاف سازی هدف یا مسیر زندگی از طریق تجربه، خودشناسی، و بازنگری مثال: > By midlife, many men h ...
سپایرِل اُوْوِر - - - 🔸 معادل فارسی: درگیر شدن افراطی با مشکل / از کنترل خارج شدن ذهنی یا احساسی / افتادن در دور باطل واکنش های شدید در زبان ...
🔸 تعریف ها: 1. ** ( روان شناختی – رفتاری ) :** وقتی فرد اجازه می دهد که غرور، خودبزرگ بینی، یا نیاز به برتری طلبی تصمیمات، واکنش ها، یا روابطش را ...
🔸 معادل فارسی: در خود فرو رفتن / قطع ارتباط کردن / خاموش شدن احساسی در زبان محاوره ای: قفل کرد، خودشو بست، دیگه حرف نزد، رفت تو لاک خودش، کلاً قط ...
🔸 معادل فارسی: از کوره در رفتن / منفجر شدن ( از نظر احساسی ) / عصبی شدن در زبان محاوره ای: ترکید، قاطی کرد، زد به سیم آخر، اعصابش خورد شد - - ...
اسم 🔸 تعریف دقیق: > **داشتن پایه ای محکم، ریشه دار و پایدار در احساسات، ارزش ها، یا واقعیت** > در روان شناسی و توصیف شخصیت، به معنای **ثبات درونی، ...
آرامش درونی / وقار بی تلاش / اعتماد به نفس بی ادعا 🔸 تعریف: عبارت ease of به کیفیتی درونی اشاره دارد که در رفتار دیده می شود—نوعی آرامش، وقار، و ا ...
🔸 معادل فارسی: ظاهر سازی کردن / نقاب زدن / وانمود کردن / ژست گرفتن در زبان محاوره ای: فیگور می گیره، ادا درمیاره، خودشو یه جور دیگه نشون می ده، ن ...
پاسچِر - - - 🔸 معادل فارسی در این جمله: ژست گرفتن / ادا درآوردن / تظاهر کردن برای جلب تأیید در زبان محاوره ای: فیگور نمی گیره، ادا درنمیاره، ...
🔸 معادل فارسی: در هر مرحله / در هر پیچ / در هر قدم / در هر موقعیت در زبان محاوره ای: هر جا رفت، یه مانع بود؛ هر قدم یه داستان بود؛ پشت هر پیچ یه ...
🔸 معادل فارسی: با عمق / با اصالت / با محتوای واقعی در زبان محاوره ای: واقعیه، توش چیز هست، حرف حسابه، فقط ظاهر نیست، ته داره - - - 🔸 تعریف ...
🔸 معادل فارسی: با عمق و احترام با کسی رفتار کردن / برخورد جدی و اصیل داشتن با فرد در زبان محاوره ای: طرفو جدی گرفت، با شخصیت باهاش رفتار کرد، سطح ...
🔸 معادل فارسی: با وقار راه رفتن / با تعادل و اعتماد به نفس حرکت کردن در زبان محاوره ای: با کلاس راه می ره، با اعتماد به نفس قدم برمی داره، رفتارش ...
🔸 معادل فارسی: با آرامش رفتار کردن / با اعتماد به نفس و راحتی حرکت کردن / با وقار و آسودگی ظاهر شدن در زبان محاوره ای: خودشو راحت می گیره، با اعت ...
🔸 معادل فارسی: جلب توجه کردن برای کسی / برجسته بودن در نظر کسی / به چشم آمدن برای کسی در زبان محاوره ای: تو چشم طرف بود، نظرشو جلب کرد، به دلش نش ...
🔸 معادل فارسی: جلا دادن / تقویت کردن / خوش هیکل شدن / بهتر کردن ظاهر یا مهارت در زبان محاوره ای: خودتو قوی کن، خوش هیکل شو، برق بنداز، خودتو ارتق ...
کلمه tatakae ( 戦え ) در زبان ژاپنی به صورت امری است و به معنی **بجنگ! یا بجنگید!** است. این واژه شکلی دستوری از فعل tatakau ( 戦う ) به معنای جنگیدن یا ...
🔸 معادل فارسی: اول در میان برابرها / برتر در میان هم رتبه ها / برجسته ترین در جمع مساوی ها در زبان محاوره ای: از همه یه سروگردن بالاتره، رئیس غیر ...
Osteoperiostitis یا استئوپری اُستیتیس به التهاب استخوان و غشای پیرامون آن ( پریوست ) گفته می شود. این حالت می تواند ناشی از عفونت های باکتریایی یا ال ...