پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٨٠)

بازدید
٢٢,٦٨١
تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

1. پذیرفتن چیزی بدون اعتراض، باور کردن چیزی ( حتی اگر سخت یا مشکوک باشد ) . I can't swallow that excuse. → نمی تونم این بهانه رو باور کنم / قبول کنم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. **رد کردن، بی اهمیت دانستن، نادیده گرفتن** ( رایج ترین در اخبار و سیاست ) وقتی کسی چیزی ( انتقاد، ادعا، ایده، یا شخص ) را جدی نمی گیرد و آن را ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. **در جلسات، کنفرانس ها، مصاحبه ها یا ارائه ها** وقتی مجری یا سخنران می گوید: "Now I'll take questions" یا "I'm happy to take your questions" ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

**لازم بودن** / **مناسب بودن** / **به نفع بودن** / **شایسته بودن** / **باید/بهتره انجام دادن** یعنی چیزی که برای کسی **ضروری**، **مناسب**، **مفید** ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

**"Rare - ish"** ( یا گاهی rareish بدون خط فاصله ) یک کلمه غیررسمی و محاوره ای ( slang - ish! ) در انگلیسیه که از ترکیب **rare** ** - ish** ساخته شده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

( تلفظ: /ˈkruː. pi. eɪ/ یا به فارسی تقریبی: کروپی یه یا کروپی اِر ) یک کلمه فرانسوی الاصله: **کروپیه** یا **دیلر کازینو** ( کسی که میز بازی رو مدیری ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

**"Blow off steam"** ( یا گاهی **"let off steam"** ) یک اصطلاح عامیانه خیلی رایج در انگلیسیه: **فشار/استرس/عصبانیت رو خالی کردن** **خودت رو تخلیه ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

**از چیزی خیلی لذت بردن / هیجان زده شدن / تحریک شدن** ( به خصوص اغلب با بار **جنسی** یا خیلی شدید ) معمولاً به این شکل استفاده می شه: **get off ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

دیر شده، با تأخیر، پس از موعد یا به فارسی ساده تر: **دیرهنگام** یا **با عذرخواهی بابت تأخیر** رایج ترین کاربردش در عباراتی مثل این هاست: - **Happy ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

### ۱. اسم ( رایج تر ) : - **دیوانه**، **مجنون**، **فرد روانی** یا **آدم خلّ**. این کلمه اغلب توهین آمیز و منفی است و امروزه در زبان رسمی یا پزشک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( تلفظ: بو - دی - گا ) اصالتاً اسپانیایی است و در انگلیسی آمریکایی ( به ویژه در نیویورک و شهرهای بزرگ ) رایج شده. معانی اصلی آن: ### ۱. معنای اصلی و ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

### ۱. اسم ( در سیاست ) : - **نخست وزیر** ( به ویژه در کشورهای با نظام پارلمانی مثل بریتانیا، کانادا، استرالیا یا چین ) . - در چین، عنوان رسمی دوم ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

- **خوش یمنی**، **فرخندگی**، **مبارک بودن**، **نویدبخش موفقیت بودن** یا **حالت مساعد و مثبت**. این کلمه از صفت **auspicious** ( خوش یمن، فرخنده، مس ...

پیشنهاد
١

یک ترجمه مستقیم از یک **ضرب المثل چینی معروف** است: - اصل چینی: **风物长宜放眼量** ( Fēngw� ch�ng y� f�ng yǎn li�ng ) ### معنای تحت اللفظی: - "چشمان خود ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

- **انتقاد پنهان**، **طعنه تلویحی**، **کنایه انتقادی** یا **حمله کلامی مخفیانه**. یعنی اظهارنظری که ظاهراً بی ضرر یا حتی مثبت به نظر می رسد، اما در ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

1. **رهبری کردن / ابتکار عمل را به دست گرفتن**: شروع کردن یا هدایت یک فعالیت، پروژه یا گروه؛ قدم اول را برداشتن. 2. **جلو افتادن / پیشتاز شدن**: د ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

- نامنظم، بی ثبات، ناپیوسته، غیرقابل پیش بینی، پراکنده یا متغیر به طور ناگهانی. * در زمینه های مختلف: - برای رفتار شخص: کسی که رفتارش قابل پیش بینی ...

پیشنهاد
١

در زمینه های سیاسی، دیپلماتیک یا تجاری: روابط پیشرفته و چندبعدی بین کشورها، سازمان ها یا شرکت ها که شامل لایه های استراتژیک، منافع مشترک، رقابت پنهان ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

1. کفاره یا توبه عملی: عملی که فرد برای جبران گناه یا اشتباه خود انجام می دهد، معمولاً به صورت خودخواسته و با هدف نشان دادن پشیمانی. 2. در زمینه مذه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مثال؛ He had done public penance for those hasty words. As a penance, she said she would buy them all a box .

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

to hit someone hard; punch کسی را محکم زدن؛ مشت زدن مثال؛ He made me so mad I wanted to slug him. If you slug a baseball, you hit it very hard.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

to descend into a state of chaos, panic, or loss of control دچار هرج و مرج ( شدن ) ، وحشت یا از دست دادن کنترل Getting terrible news sends some pe ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

used to indicate that something has been achieved with little or no effort برای نشان دادن اینکه چیزی با تلاش کم یا بدون تلاش به دست آمده است، استفاده ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

galvanic skin response تغییر در مقاومت الکتریکی پوست که در لحظات احساسات شدید رخ می دهد؛ اندازه گیری این تغییر در آزمایش های دروغ سنجی استفاده می شود.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

come upon a person or situation suddenly or unexpectedly به طور ناگهانی یا غیرمنتظره با شخصی یا موقعیتی روبرو شدن مثال؛ He was clearly not expecting ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ Their opposition to planning for full employment was a lost cause. She decided her acting career was a lost cause. I'm a lost cause when it c ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

a foolish or eccentric person یک فرد احمق یا عجیب و غریب مثال؛ The guy is a nutbar.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

an incompetent or stupid person; an idiot آدم بی کفایت یا احمق؛ احمق و نادان مثال؛ He looked a right prat in that pink suit. You've made me spill m ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فعل cause ( someone ) to feel extremely upset or disappointed به شدت باعث ناراحتی یا ناامیدی کسی شدن. It guts me to think about what my mother and ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

"Low hire, low fire" ( یا گاهی "low - hire, low - fire" ) یک اصطلاح رایج در اقتصاد و بازار کار آمریکا است که وضعیت فعلی بازار کار را توصیف می کند. ب ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دیدگاه ها، برداشت ها یا احساس/نظر مثال؛ Perceptions of the job market also declined this month. برداشت/دیدگاه مردم نسبت به بازار کار هم در این ماه ک ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٤

نتیجه، عدد گزارش شده یا مقدار شاخص است. در زمینه ی اقتصادی و گزارش های آماری ( به خصوص در اخبار مالی آمریکا ) ، وقتی می گویند "the reading"، معمولاً ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

a large number of something تعداد زیادی از چیزی مثال؛ Their clients were using a host of different advertising methods. A host of people attended th ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

withdraw a claim or assertion in the face of opposition در مواجهه با مخالفت، ادعا یا گزاره خود را پس گرفتن مثال؛ Party leaders backed down and rescin ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

to rattle someone is to upset or irritate them ناراحت کردن یا تحریک کردن کسی مثال؛ The creaking upstairs was starting to rattle me.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

A lectern is a standing reading desk with a slanted top, on which documents or books are placed as support for reading aloud, as in a scripture readi ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

to inform on ( someone ) , esp to the police ( به کسی ) خبر دادن، مخصوصاً به پلیس مثال؛ He refused to grass on his friends. Someone grassed him up.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ready for any eventuality; alert آماده برای هر احتمالی؛ هوشیار مثال؛ He carries out random spot checks to keep everyone on their toes. His fiery cam ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٥

have a second job, typically secretly and at night, in addition to one's regular employment علاوه بر شغل اصلی خود، شغل دومی داشتن، که معمولاً مخفیانه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

a painkiller that helps relieve pain and reduce swelling ( inflammation ) مسکنی که به تسکین درد و کاهش تورم ( التهاب ) کمک می کند.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٦

to prepare for an activity or job with new equipment آماده شدن برای یک فعالیت یا شغل با تجهیزات جدید مثال؛ The company is tooling up for the predicte ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

abstaining from drinking alcohol پرهیز از نوشیدن الکل مثال؛ He was supposed to be on the wagon. Don't offer her wine; she's on the wagon.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

something very difficult to understand چیزی که درک آن بسیار دشوار است. مثال؛ It's not rocket science to understand that more roads mean more vehicle ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

temporarily act or speak on behalf of someone else موقتاً از طرف شخص دیگری عمل کردن یا صحبت کردن مثال؛ The post - holder is required to deputize for ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

non - standard form of something شکل غیر استاندارد چیزی/something مثال؛ There's summat wrong with him.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٣

tell off or criticize someone. کسی را سرزنش کردن یا مورد انتقاد قرار دادن مثال؛ she goes on at him continually. She goes on at him continually for ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٢

said to tell someone to go away or stop behaving in a foolish way به کسی گفتن بره پی کارش یا از رفتار احمقانه اش دست بردارد. مثال؛ "Can you lend me ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

( British English, offensive, slang ) a rude way of telling somebody to go away, used instead of 'fuck off' see also effing. ( انگلیسی بریتانیایی، ...

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
١

get in touch with someone با کسی ارتباط برقرار کردن. مثال؛ when you're passing back, give me a shout. I'll give you a shout when it's time to leave.

تاریخ
٣ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( نیروی هوایی ایالات متحده ) یک اصطلاح عمومی برای کارمندان نیروی هوایی وظیفه فعال است.