پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 معادل فارسی: • پای خود را روی چیزی نگه داشتن، تحت فشار قرار دادن • کنترل و نظارت مستمر داشتن • ( مجازی ) سخت گرفتن 🔸 مثال ها: "We just secured a ...
🔸 ریشه شناسی ( Etymology ) : این اصطلاح از یک باور قدیمی در قرون وسطی نشأت گرفته است که تمساح ها هنگام خوردن طعمه شان گریه می کنند. اولین بار در سال ...
🔸 معادل فارسی: • چه آدم عجیبی، چه شخصیتی ( خنثی یا مثبت ) • چه آدم بامزه ای ( طنز، تحسین ) • چه آدم عجیب و غریبی، چه موجودی ( تعجب از رفتار غیرعاد ...
🔸 مثال ها: ( منفی – انتقاد از شکایت بی جا ) : "A: 'This hotel room is too small. ' B: 'You're staying for free. You're too much!'" الف: اتاق هتل خی ...
🔸 معادل فارسی: • فضولی کردن، در کار دیگران دخالت کردن • به جزئیات بی اهمیت زندگی دیگران رسیدگی کردن • بیش از حد مقررات گرا بودن، بیرون از حد خود عمل ...
🔸 معادل فارسی: • بسیار مشتاق، پر شور و حرارت، پر اشتیاق • جدی و قاطع، با تمام وجود • ( در محیط کار ) جوش و خروش داشتن، جهادی کار کردن 🔸 مثال ها: "T ...
cutup اسم 🔸 معادل فارسی: • شوخ طبع، خوش مشرب، شخص بذله گو • شوخ طبع بازیگوش، کسی که دیگران را می خنداند • ( گاهی منفی ) کسی که شوخی های نامناسب می ک ...
🔸 معادل فارسی: • مغرور و متکبر شدن • ( تحت تأثیر قرار گرفتن ) تخیلات به سر کسی زدن، خود را گم کردن • ( الکل/مخدر ) مست شدن، به سر کسی زدن به وضعیتی ...
🔸 معادل فارسی: • مغرور و متکبر شدن • ( تحت تأثیر قرار گرفتن ) تخیلات به سر کسی زدن، خود را گم کردن • ( الکل/مخدر ) مست شدن، به سر کسی زدن به وضعیتی ...
فرانسوی بِل ژولی 🔸 معادل فارسی: • زیبای زیبا، زیبای دلنشین ( ترکیبی از دو کلمه به معنی زیبا و دلنشین ) • بسیار زیبا، زیبای خاص • در برخی بافت ها: د ...
🔸 مثال ها: "Starting a business from scratch can be a daunting prospect. " راه اندازی یک کسب و کار از صفر می تواند یک چشم انداز دلهره آور باشد. "Th ...
🔸 معادل فارسی: • قایم شدن، پنهان شدن ( برای مدتی ) • سنگر گرفتن، در یک مکان خلوت ماندن • چهار دیواری نشستن، در خانه ماندن ( برای مدت طولانی ) 🔸 م ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) سیاه نما، سایه روشن، طرح سایه • ( فعل ) به صورت سایه دیده شدن، طرح سیاه در برابر روشنایی • نمای جانبی، کلیات شکل ( بدون جزئ ...
🔸 معادل فارسی: • ایالت های بلاتکلیف/خاکستری ( ترجمه تحت اللفظی ) • ایالت های چرخشی ( Swing states ) ، ایالت های نوسانی • ایالت های بنفش ( Purple st ...
عبارت قیدی 🔸 معادل فارسی: • من که، من اگر بخواهم نظر بدهم • دست کم من، لااقل من • من به شخصه، من خودم 🔸 مثال ها: "Everyone seems to be in a bad mo ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) آهسته و پنهانی نزدیک شدن، یواشکی بالا آمدن • ( زمان ) نزدیک شدن، فرا رسیدن ( اغلب ناخواسته ) • ( قیمت، احساسات ) آهسته ...
🔸 معادل فارسی: • متن نویس تبلیغاتی ( رایج ترین معادل ) • نویسنده متن های تبلیغاتی Copywriter به شخصی گفته می شود که متون قانع کننده ( persuasive ) ...
🔸 معادل فارسی: • تا آخر عمر در حیرت ماندن، هیچ وقت نفهمیدن • با سوالی حل نشده از دنیا رفتن • در نهایتِ حیرت و سرگردانی مُردن ( بدون یافتن پاسخ )
پِر آنَم 🔸 مثال ها: "The savings account offers 2% interest per annum, compounded monthly. " حساب پس انداز ۲ درصد سود سالانه به صورت مرکب ماهانه ارا ...
🔸 معادل فارسی: • زن بر، زن ربا، کسی که زنان را مجذوب خود می کند • مردی که زنان حاضرند به خاطرش لباس از تن بیرون بیاورند • ( در معنای تحسین ) باب دل، ...
🔸 معادل فارسی: • سود سهام، سود نقدی ( تقسیم شده بین سهامداران ) • ( مجازی ) منافع، بازده، نتیجه مثبت • ( مالی ) بهره، عایدی Dividends در دو دسته مع ...
Mom‑and‑pop ( گاهی با خط تیره نوشته می شود ) صفتی است برای توصیف کسب و کارهای کوچک، مستقل، و معمولاً خانوادگی که توسط اعضای خانواده ( اغلب زن و شوهر ...
🔸 معادل فارسی ( بسته به لحن و بافت ) : • دیگه برو دیگه، بجنب برو ( لحن تند و بی صبرانه ) • برو به راهت، برو پی کارت ( لحن خنثی یا کمی تند ) • برو ...
قید 🔸 معادل فارسی: • با این حال، با وجود این، اما ( برای تضاد و مخالفت با جمله قبل ) • هر طور که شده، به هر روشی، هر طوری ( برای بیان نحوه ) • مهم ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • توزیع و هماهنگی کار، مدیریت جریان پروژه • هماهنگ کننده امور، کارشناس توزیع وظایف • ( در آژانس های تبلیغاتی و خلاق ) ترافیک منی ...
اسم – صنعت 🔸 معادل فارسی: • مراحل انتخاب بازیگر/مدل ( برای نمایش مد، تبلیغات، فیلم ) • جلسه تست و انتخاب مدل • عملیات انتخاب استعداد ( بر اساس هویت ...
🔸 مثال ها: "Dark colors are usually more flattering than light ones for evening wear. " رنگ های تیره معمولاً برای لباس شب از رنگ های روشن خوش آیندتر ...
🔸 معادل فارسی: • پایین پریدن، یک جهش پایین آمدن • از جایی ( بلند ) به آرامی پریدن پایین • ( در بافت مجازی ) از جایگاه یا مقام خود کناره گیری کردن 🔸 ...
🔸 معادل فارسی: • مارشمالو ( واژه قرضی ) ، گل ختمی ( بر اساس ریشه گیاهی ) • پاستیل نرم، آبنبات پفکی • ( در معنای مجازی ) آدم ضعیف، بچه ننه، نرم و سس ...
🔸 معادل فارسی: • ( در مورد مواد مصرفی ) کمتر مصرف کردن، کمتر استفاده کردن • ( در مورد رفتار ) ملایم تر برخورد کردن، آسان گرفتن • ( در مورد ظاهر ) چش ...
🔸 معادل فارسی: • رهبری کردن، پیشگام بودن، سردمدار بودن • مسئولیت اصلی را بر عهده داشتن • نشان دادن راه، راهنمایی کردن دیگران 🔸 مثال ها: "The newlyw ...
🔸 معادل فارسی: • ( کالبدشناسی ) کمر، ناحیه کمری ( پایین کمر تا بالای لگن ) • ( خوراک ) فیله، گوشت کمر ( در حیوانات ) • ( مجازی ) منطقه تناسلی ( به ...
🔸 معادل فارسی ( در معنای پوست کندن و آماده سازی حیوان شکارشده ) : • پوست کندن و شکم و امعا و احشا را خارج کردن • آماده کردن لاشه برای مصرف ( شامل خا ...
Restrung دقیقاً برای راکت های تنیس، بدمینتون، و اسکواش نیز به کار می رود . این کلمه به فرآیند تعویض سیم های فرسوده یا پاره راکت با سیم های جدید اشاره ...
به شخص یا شرکتی گفته می شود که مسئول خرید فضا و زمان تبلیغاتی از رسانه ها ( تلویزیون، رادیو، روزنامه، وب سایت، شبکه های اجتماعی، و. . . ) است تا تبلی ...
🔸 معادل فارسی: • ( عاشقانه ) به کسی التماس عشق کردن • ( عمومی ) با اشتیاق بیش از حد به کسی نزدیک شدن • ( فیزیکی ) خود را به سمت کسی پرت کردن ( برای ...
در ادبیات نظامی و جنگ ( با توجه به معنای توهین آمیز Nip ) واژه Nip یک توهین قومی ( ethnic slur ) علیه مردم ژاپن است که از نام ژاپن ( Nippon ) گرفته ...
🔸 معادل فارسی: • شناسایی ( در عملیات نظامی ) • عملیات شناسایی، گشت شناسایی • جمع آوری اطلاعات میدانی 🔸 مثال ها: "The Marines went on a recon missi ...
🔸 معادل فارسی: • داشتن مدرک یا اطلاعات مخفی علیه کسی • چیزی برای به رخ کشیدن یا شانتاژ کردن کسی داشتن • ( در معنای متفاوت ) سر کسی کلاه گذاشتن، دست ...
🔸 معادل فارسی: • تمام کردن، به پایان رساندن ( منابع، ذخیره، موجودی ) • مصرف کردن، به کار بردن تا آخرین قطره • تحلیل بردن، فرسودن ( انرژی، صبر ) 🔸 ...
Three on a match ( که به آن third on a match یا unlucky third light نیز گفته می شود ) یک باور خرافی در فرهنگ غرب است که بر اساس آن، اگر سه نفر با یک ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) معدن روباز، معدن سنگ، سنگ کده • ( اسم – مجازی ) منبع غنی، سرچشمه ( اطلاعات یا چیزهای ارزشمند ) • ( اسم – شکار ) شکار، طعمه ...
🔸 مثال ها: "I can't find the thingy that opens the battery compartment. " نمی توانم آن ماسماسکه را که محفظه باتری را باز می کند پیدا کنم. "We went ...
🔸 معادل فارسی: • روی متن ( گزارش ) کار کردن، مطلب را ویرایش کردن • متن خام را برای انتشار آماده کردن • نوشته را غلط گیری و اصلاح کردن 🔸 مثال ها: "T ...
🔸 معادل فارسی: • از کسی سوءاستفاده کردن، کسی را دوشیدن ( استعاری ) • ( در بافت عاطفی ) از احساسات کسی سوءاستفاده کردن 🔸 مثال ها: "The scammer milk ...
🔸 معادل فارسی: • روز پیروزی بر ژاپن • VJ Day ( همان شکل مخفف در فارسی نیز رایج است ) • روز پایان جنگ جهانی دوم در اقیانوس آرام VJ Day مخفف عبارت Vi ...
🔸 معادل فارسی: • بیا به خونه ما ( دعوت دوستانه به خانه ) • بیا اینجا، تشریف بیار • سر بزن، یه سری به ما بزن 🔸 مثال ها: "We just moved into our new ...
🔸 معادل فارسی: • جنگ احساسات، جنگ حس و حال • نبرد فضای ذهنی، جنگ حال و هوا • ( در بافت سیاسی ) جنگ روایت و ادراک عمومی عبارت vibe war در زبان انگلیس ...
🔸 معادل فارسی: • چه لحظه ی باحالی!، چه تفریحی! • چه حسابی!، چه کیف و حالی داد! • چقدر خوش گذشت! 🔸 مثال ها: ( مهمانی ) : "The barbecue, the music, ...
شْتِتل / شْتِیتل 🔸 معادل فارسی: • شتتل ( واژه ی قرضی ) ، شهرک یهودی نشین • دهکده یا شهرک کوچک یهودی در اروپای شرقی • آتلانتیس یهودی ( در معنای استعا ...