پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣٢,٠٦٢)

بازدید
٢٩,٦٦٣
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "We won the match! Give me five!" ما مسابقه را بردیم! بزن قدش! • "She got the job she wanted – I said 'Give me five!' and she smiled. ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جمله واره وصفی یا بندِ موصولی/توصیفی؛ بخشی از جمله است که مثلِ صفت، یک اسم یا ضمیر را توصیف می کند. تعریف ساده این نوع clause خودش فاعل و فعل دارد، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

گلبولِ خونیِ نابالغ یا به طور دقیق تر، سلولِ خونیِ اولیه/نارس. در منابع پزشکی، این واژه به سلولی اشاره دارد که هنوز به سلول های خونیِ بالغ، به ویژه گ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • از روی غریزه عمل کردن / حرفِ دلت را زدن • مستقیم به سمتِ مقصد رفتن ( معمولاً با دنبال کردنِ بو یا نشانه ) • به حسِ درونی ات اعتماد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • احساسِ کینه / دلخوری / شکایتِ عمیق • نارضایتیِ ریشه دار / زخمِ کهنه • حسِ مظلومیت یا بی عدالتیِ شخصی 🔸 مثال ها: • "The opposition ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • همان دلیلی که / دقیقاً به خاطرِ همین دلیل • علتِ اصلی / همان علتی که • عینِ دلیل 🔸 مثال ها: • "The Phalangists exploited that fals ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The general had his finger on the cocked trigger, ready to launch the airstrike at any moment. " ژنرال انگشتِ خود را روی ماشه ی آماده ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١١

وُنتید ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها: • "The vaunted Israeli intelligence agency, Mossad, was fooled by a small militia in 1982. " سازمانِ اطل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قاعده ی زیر را رعایت کردن / به قاعده ی زیر پایبند بودن • اصلِ زیر را جاری دانستن • از قاعده ی زیر تبعیت کردن 🔸 مثال ها: • "All emp ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • فریب دادن / گول زدن • کلاه گذاشتن سر کسی • با نیرنگ، کسی را به انجامِ کاری ترغیب کردن 🔸 مثال ها: • "He suckered me into lending hi ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معنی دقیق و پیشینه ی تاریخی: به عضو یا هوادار حزب فالانژ ( کتائب ) لبنان گفته می شود، یک حزب سیاسی و شبه نظامی مسیحیِ مارونی که در سال ۱۹۳۶ توسط پیر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از نزدیک دیدن / به چشم خود دیدن • مستقیماً شاهد بودن • تجربه ی مستقیم داشتن از یک رویداد 🔸 مثال ها: • "Those who saw up close the ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • کاملاً / به کلی / صراحتاً • بدونِ هیچ گونه تردیدی / آشکارا 🔸 مثال ها: • "The general made two decisions that were flat - out reckl ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اسم 🔸 معادل فارسی: • نشانه / علامتِ آشکار • دلیلِ قانع کننده / سرنخ • رفتاری که نشان دهنده ی چیزی پنهان است 🔸 مثال ها: • "His sudden silence was th ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • روبرو شدن با تحقیرِ آشکار • مجبور به پذیرشِ اشتباهِ بزرگ در ملاءعام شدن 🔸 مثال ها: • "After months of denying the intelligence rep ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با بی احتیاطی وارد چیزی شدن • ندانسته یا ناخواسته به دام افتادن • به طورِ تصادفی و نسنجیده درگیر چیزی شدن 🔸 مثال ها: • "The presid ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The newspaper had to retract its earlier story after evidence proved it was false. " روزنامه مجبور شد پس از آنکه شواهد ثابت کرد گزارشِ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • حرفِ خود را پس گرفتن • قبول کردنِ اشتباهِ خود در گفتار • مجبور شدن بپذیری که آنچه گفتی غلط بوده 🔸 مثال ها: • "The economist had to ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کلی خفت کردن / کلی پشیمانیِ تحقیرآمیز را تحمل کردن • اشتباهِ بزرگِ خود را به صورتِ عمومی پذیرفتن • مجبور شدن حرفِ قبلی ات را پس بگی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تُودی ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها: • "He is nothing but a toady to the CEO, agreeing with everything he says. " او هیچی نیست جز یک چاپلوسِ ح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سیکُفَنت ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 مثال ها: • "The president surrounded himself with sycophants who never told him the truth. " رئیس جمهور خود را ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • احمقانه ترین / کودن ترین • بی معنی ترین / بی خردانه ترین • بی ربط ترین یا نابخردانه ترین ( در بافت تصمیم یا ایده ) 🔸 مثال ها: • " ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به طورِ چشمگیر / به شدت • بسیار زیاد / به گونه ای ریشه ای • به صورتِ اساسی و بنیادین 🔸 مثال ها: • "The new policy has drastically ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال؛ The Board of Trustees voted to appoint a new university president. هیئت امنای دانشگاه به انتصاب رئیس جدید دانشگاه رأی داد. The university's b ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • در اولویتِ اول / در دستورِ کارِ اصلی • موضوعی که فعالانه دنبال می شود • مسئله ی فوری و حیاتی 🔸 مثال ها: • "The nuclear deal is bac ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • حاشیه / عقب افتادگی در اولویت • موضوعی که به تعویق افتاده / کنار گذاشته شده • اولویتِ آخر / کم اهمیت ترین مسئله 🔸 مثال ها: • "The ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • درصدِ یک رقمی • کمتر از ۱۰ درصد • درصدِ بسیار پایین ( بین ۱ تا ۹ درصد ) 🔸 مثال ها: "The number of Americans who still trust the a ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( مجازی ) : • سیل / طوفان ( از چیزی ) • بارانِ پیاپی ( از انتقاد، سؤال، اطلاعات ) • حمله ی سنگین و بی وقفه ( کلامی یا روانی ) 🔸 مث ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی در این ترکیب: • چه رسد به انجام / چه برسد به اینکه • به ویژه / چه رسد به • حتی . . . چه رسد به. . . 🔸 مثال ها: • "He cannot even wal ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خاموشیِ کامل / قطعِ کاملِ برق • تاریکیِ مطلق • ( در معنای استعاری ) قطعِ ارتباط / سانسورِ اطلاعات / از دست دادنِ هوشیاری 🔸 معنی دق ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کاهشِ ولتاژ / افتِ فشارِ برق • خاموشیِ موقت و جزئی • کم نوری / کاهشِ نور ( در روشنایی ) 🔸 معنی دقیق: به کاهشِ عمدی یا غیرعمدیِ ول ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • انرژیِ بدونِ آلایندگی / انرژیِ پاک • انرژی با انتشارِ صفرِ کربن • انرژیِ تجدیدپذیرِ بدونِ گازهایِ گلخانه ای 🔸 معنی دقیق: به منابع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسیِ : • از زیر ذره بین واقعیت سنجی فرار کردن • از تیغ راستی آزمایی گریختن • به گونه ای از کنار بررسی واقعیت ها گذشتن که نتوان آنها را راس ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • طنزِ ظریف / لحنِ کمدی • نکته ی طنزآمیز / رنگ و بویِ شوخ طبعانه • عنصرِ کمیک در اثر یا اجرا 🔸 مثال ها: • "The director's comedic to ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به کارگیری / راه اندازی / استفاده • استقرار / اعزام ( در مفهومِ نظامی ) • توزیع یا عرضه ( در مفهومِ انرژی و فناوری ) 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • افزایشِ تنش / بالا بردنِ بهایِ ریسک • تشدیدِ اقدامات / بزرگ تر کردنِ شرط • سنگین تر کردنِ هزینه ها یا فشارها 🔸 مثال ها: • "Instead ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پذیرش با اصلاحاتِ جزئی • قبولِ مشروط با تغییراتِ اندک • تأییدِ مقاله به شرطِ انجامِ ویرایش هایِ سطحی 🔸 معنی دقیق: به تصمیمی در فرا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اصلاح و ارسالِ مجدد • درخواستِ بازنگری و ارسالِ دوباره • فرصتِ اصلاحِ مقاله بر اساسِ نظراتِ داوران 🔸 معنی دقیق: به تصمیمی در فرای ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رد شدن پس از داوری / ردِ پس از ارزیابی • عدمِ پذیرش بعد از بررسیِ تخصصی • ردِ مقاله توسط داوران ( پس از فرایندِ داوری ) 🔸 معنی د ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ردِ اولیه / رد در مرحله ی بررسیِ ابتدایی • ردِ فوری توسطِ دبیر / سردبیر • عدمِ پذیرش بدونِ ارسال به داوران 🔸 معنی دقیق: به فرایند ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کردن / تبدیل کردن به • قرار دادن در وضعیتی ( معمولاً منفی ) • باعث شدن که چیزی به حالتی درآید 🔸 مثال ها: "The prolonged conflict ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روحیه را نابود کردن / تضعیفِ کاملِ روحیه • از بین بردنِ اعتماد به نفسِ جمعی • باعثِ یأس و ناامیدیِ گسترده شدن 🔸 مثال ها: "The high ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: "Although NATO did make serious errors and operated in legal gray areas. " اگرچه ناتو اشتباهاتِ جدی مرتکب شد و در مناطقِ خاکستریِ حقوقی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زانو زدن ( در مقابل کسی ) / تسلیم شدن • گردن نهادن / اطاعت کردن • پذیرشِ برتری یا فرمانبرداریِ کامل 🔸 مثال ها: "The administration ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • فرماندهی ها / یگان هایِ فرماندهی • ستادهایِ عملیاتی / واحدهایِ نظامی • ( در مفهومِ سازمانی ) نهادهایِ مسئول در یک حوزه 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درباره ی چیزی به دقت اندیشیدن / تأمل کردن • مشورت کردن / سنجیدنِ گزینه ها • به آرامی و با دقت بررسی کردن 🔸 مثال ها: "The National ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

📖 داستان پشت این نام بر اساس این افسانه، سه برادر به نام های موسی، تقی و کریم با هم برای بازی از خانه دور می شوند. در میان بازی، برادر کوچکتر یعنی ت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دُزِ سنگین تری از آن در نظر گرفتن • شدت یا میزانِ آن را بیشتر کردن • تأثیر یا فشارِ آن را تشدید کردن 🔸 مثال ها: "Instead of de - e ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاتاراکت در فارسی به آبِ مروارید گفته می شود؛ یعنی کدر شدن عدسی چشم که باعث تاری دید و کاهش وضوح دید می شود. این عارضه معمولاً به تدریج پیشرفت می کند ...