پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٦١
تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: "Holy smokes! You've grown so tall since I last saw you!" خدای من! از وقتی آخرین بار دیدمت چقدر بلند شدی! "We won the lottery? Holy smok ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

تفاوت بین شکل مفرد و جمع ( Holy smoke vs. Holy smokes ) هر دو شکل holy smoke و holy smokes از نظر معنی کاملاً یکسان هستند و به عنوان اصطلاحی تعجبی ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با اصرار چیزی به کسی دادن یا پیشکش کردن ( غذا، نوشیدنی ) • سؤالات پشت سر هم از کسی پرسیدن • ( قدیمی ) کسی را به انجام کاری واداشتن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • همه دست به کار شوند / همه به کمک بیایند • تمام نیروها در صحنه باشند • وضعیت اضطراری و نیاز به همکاری همه

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • خراب کردن، نابود کردن، نقش بر آب کردن • به هم ریختن، با خاک یکسان کردن • ( در یک کار ) افتضاح به بار آوردن 🔸 مثال ها: ( در یک با ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی را در حالت غفلت و ضعف گیر انداختن • از وضعیت رضایت و آرامش کسی برای سوءاستفاده استفاده کردن • کسی را در لحظه بی دفاعی و بی خبری ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • کاملاً از خط قرمز عبور کردن، به شدت از حد خارج شدن • کاملاً نامناسب و غیرقابل قبول بودن ( رفتار یا حرف ) • بسیار بی احترامی کردن، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زن هرزه، فاحشه ( عامیانه و تحقیرآمیز ) • زن بی بندوبار ( در معنای جنسی ) • مرکز تجمع مردم، محل تبادل شایعات ( معنای اصلی و بی خطر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ایـِـنُووید انوید ( Enovid ) یک داروی ترکیبی حاوی دو هورمون نورتینودرل ( پروژستین ) و مسترانول ( استروژن ) بود که توسط شرکت G. D. Searle & Company تو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زن بی بندوبار، زن بی حیا، زن آسان • زنی که به راحتی تن به روابط جنسی می دهد • ( قدیمی/عامیانه ) فاحشه ( با بار معنایی بسیار تحقیرآم ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک واژه بسیار قدیمی، ادبی، و تحقیرآمیز در زبان انگلیسی است که به زنی گفته می شود که از نظر اخلاقی بی بندوبار است، به ویژه از نظر جنسی و معمولاً به عن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

Steno pool ( که به آن typing pool نیز گفته می شود ) اصطلاحی تاریخی در محیط های اداری آمریکا و اروپا از حدود دهه ۱۹۲۰ تا ۱۹۸۰ میلادی است. این عبارت به ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • فرصت امتحان کردن چیزی را داشتن، نوبت تلاش کردن به کسی رسیدن • شانس انجام کاری را پیدا کردن ( به ویژه کاری چالش برانگیز ) • یک بار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها ( لجاجت شخصی ) "He knew the decision would hurt him, but he made it out of sheer perversity. " او می دانست آن تصمیم به او آسیب می زند، ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خودکنترلی کردن، خود را کنترل کردن • رفتار خود را مطابق قوانین و اخلاقیات تنظیم کردن • ( در اجتماعات ) مراقب رفتار خود بودن، از خود ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • با من تند حرف نزن • با من پرخاش نکن • با من بی حوصله و عصبانی حرف نزن • با من جواب کوتاه نده 🔸 مثال ها ( در یک مکالمه تلفنی ) " ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به چیزی علاقه شدید داشتن، از چیزی خیلی خوشش آمدن • برای چیزی ارزش زیادی قائل شدن • ( در جملات منفی ) موافق چیزی نبودن، از چیزی خوشش ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( مراقبت – رابطه دوستی ) "My older brother always looks out for me at school. " برادر بزرگترم همیشه در مدرسه مواظب من است. ( جستجو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

صفتی است که در صنعت دخانیات برای توصیف سیگار یا تنباکویی به کار می رود که میزان قطران ( ذرات ریز موجود در سیگار در ریه ها جمع می شوند و پوسته ضخیم قه ...

پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بسیار عالی و جذاب به نظر رسیدن • خیلی خوش تیپ و شیک بودن ( مخصوصاً در مورد لباس پوشیدن ) • ظاهر درجه یک و فوق العاده داشتن 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • درام روان شناختی ( رایج ترین معادل ) • فیلم/سریال روان شناسانه • ژانر روان شناختی 🔸 تعریف و مفهوم ژانر: درام روان شناختی یک زیرژ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( برای شخص ) آدم کثیف و حال به هم زن، آدم زننده • ( برای چیز ) کثیف و کثیف، گندآلود، افتضاح • جنبه جنسی: زننده و مبتذل هر دو شکل ب ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( معنای اصلی و عامیانه ) لزبین ( به ویژه زن همجنس گرا با رفتار یا ظاهر مردانه ) • ( در زبان عامیانه قدیمی ) زن شوهر صفت، زن مردونه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • نعوظ صبحگاهی، بیدار شدن اندام تناسلی مردانه در هنگام صبح یک اصطلاح عامیانه در زبان انگلیسی است که به نعوظ غیراراده ای آلت تناسلی م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Despise یکی از قوی ترین کلمات برای ابراز تنفر و بیزاری در زبان انگلیسی است. این فعل نه تنها به معنای دوست نداشتن ( dislike ) است، بلکه شامل احساس تحق ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

دیس اینجِنیواس 🔸 مثال ها: ( در تبلیغات تجاری ) The advertisement is disingenuous when it claims the product is "all‑natural". این تبلیغ وقتی ادع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( در استخدام و کار ) Employers are not allowed to coerce employees into working overtime without fair compensation. کارفرمایان مجاز ن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مبهوت، ترسان، و بی حرکت ( انسان ) این عبارت برای توصیف حالت شوک، ترس، بی حرکتی، و درماندگی یک شخص ( اغلب یک زن یا دختر ) به کار می ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از گذشته خود رها شدن، تغییر شخصیت دادن • هویت قبلی خود را کنار گذاشتن و از نو شروع کردن این عبارت از تصویر پوست انداختن خزندگان ( م ...

پیشنهاد
٢

🔸 مثال : ( در یک مهمانی خانوادگی ) "My aunt put me on the spot by asking when I was going to get married, in front of everyone. " عمه ام جلوی همه ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • نگران بودن، دلواپس بودن، استرس داشتن • خود را خوردن، غصه خوردن، بی تابی کردن 🔸 مثال ها: You look exhausted. Stop fretting over th ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پیام رسان، نامه رسان • قاصد، پیک • تحویل گیر و تحویل دهنده ( در ادارات ) مثال: "He works as a runner in a law firm, delivering le ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • بازداشت کردن ( در خانه یا اتاق به عنوان تنبیه ) • محبوس کردن ( در خانه ) • نتوانستن از خانه بیرون رفتن • خانه نشین کردن ( در فرهن ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

( اسم/صفت ) 🔸 مثال ها: ( تعصب مذهبی ) The attack was carried out by a fanatic who believed he was serving God. این حمله توسط یک متعصب انجام شد ک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٣

یک دستور بسیار عامیانه و پرخاشگرانه در انگلیسی بریتانیایی است که به کسی می گویید محل را ترک کند و شما را تنها بگذارد. این عبارت از نظر شدت، بین برو گ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

عبارت قیدی 🔸 معادل فارسی: • به همین مناسبت، با این حساب • با این حرف، با این اوصاف • در همین رابطه 🔸 مثال ها: ( در پایان جلسه کاری ) We've cover ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ( نفوذ کردن ) به طور ناگهانی و بی اجازه وارد جایی شدن • فضای خصوصی کسی را اشغال کردن • به جمع کسی ناخوانده پیوستن مثال: He just cr ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • از بالا دست کسی رد شدن، بالاتر از سر کسی تصمیم گرفتن • دور زدن مقام مافوق و مراجعه به مقام بالاتر ( معمولاً بدون اطلاع او ) • ( مع ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • روز پر ماجرا، روز عجیبی بود • روز خیلی خوبی بود، روز فوق العاده ای بود • روز بسیار سختی بود ( طنز/منفی ) 🔸 مثال ها: ( بعد از یک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

اسم 🔸 معادل فارسی: • تورم، ورم، باد کردن • ( در اصطلاحات تخصصی ) ادم ( Edema ) در علم پزشکی، "swelling" به بزرگ شدن غیرعادی و موضعی یا عمومی یک عضو ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

اوهــم ( Ohm ) واحد اندازه گیری مقاومت الکتریکی ( Electrical Resistance ) در سیستم استاندارد بین المللی واحدها ( SI ) است . به بیان ساده، مقاومت یک م ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

کلمه Ohmic یک صفت تخصصی در فیزیک و مهندسی برق است که برای توصیف قطعه، ماده، یا مداری به کار می رود که از قانون اهم ( Ohm's Law ) پیروی می کند .

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عجله کار شیطان است ( رایج ترین و نزدیک ترین معادل ) • هرکه عجله کرد، پشیمان شد • آهسته رو، همیشه رو ( از نظر مفهومی مرتبط ) 🔸 مث ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مرده، فرد مُرده ( کسی که ضربان قلبش قطع شده ) • ( عامیانه ) کسی که نعوظ ندارد ( در دوره ترک خود ارضایی ) • ( کوکتل ) مشروب تند با ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: ( در یک رمان عاشقانه ) He leaned in, his lips slightly puckered, waiting for a kiss. او نزدیک شد، لب هایش کمی غنچه شده بود، منتظر یک ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) از هم جدا کردن، گسستن، disconnected کردن • ( صفت ) جدا از هم، بی ارتباط، ناهمگون • ( ریاضی ) مجزا ( مجموعه هایی که عضو مشتر ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

سامنولِنسی 🔸 مثال ها: ( عوارض دارویی ) One of the most frequently reported side effects of antihistamines is somnolence. یکی از شایع ترین عوارض ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اجرا ( به ویژه موسیقی، نقش تئاتری، یا شعر ) • ترجمه ( یک متن به زبان دیگر ) • تحویل، تسلیم ( به ویژه در متون حقوقی، تسلیم حکم داد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٥

turn - on اسم 🔸 معادل فارسی: • ( جنسی ) محرک جنسی، چیزی که آدم را روشن می کند ( عامیانه ) • ( عمومی ) چیزی که به آدم انرژی می دهد یا برایش جذاب است ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در معنای صلاحیت و مجوز ) : • صلاحیت امنیتی، مجوز دسترسی ( به اطلاعات طبقه بندی شده ) • مجوز، تأییدیه ( برای انجام یک کار یا ورود به ...