love

/ˈləv//lʌv/

معنی: محبت، مهر، عشق، معشوقه، خاطرخواهی، مهربانی، دوست داشتن، عشق داشتن
معانی دیگر: شیدایی، والگی، دلباختگی، (در سلام رساندن) محبت فراوان، مهرورزی، علاقه ی شدید، علاقه ی شدید داشتن، چیز مورد مهر و علاقه، مشوق، یار، دلدار، نگار، (الهیات) عشق خداوند به انسان، عشق انسان به خدا، دوست داشتن (یزدانی)، عشق ورزیدن، عشق ورزی کردن، سخت دوست داشتن، (خودمانی - در خطاب) عزیزم، دلبرم، جانم، جماع، همخوابگی، (تنیس) امتیاز صفر، (l بزرگ) venus، عاشق بودن
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: no love lost
(1) تعریف: tender and passionate affection for another person.
متضاد: abomination, hate, hatred, loathing
مشابه: adoration, affection, ardor, crush, devotion, infatuation, passion, puppy love

- His feelings for her eventually changed from fondness to love.
[ترجمه A.A] احساساتش نسبت به او سرانجام از علاقه به عشق مبدل شد
|
[ترجمه ترگمان] احساساتش نسبت به او سرانجام از علاقه به عشق تغییر کرده بود
[ترجمه گوگل] احساسات او برای او در نهایت از عشق به عشق تغییر کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They believed their love would last a lifetime.
[ترجمه Miss.Raya] آنها اعتقاد بر این داشتند که عشق آنها طولانی است
|
[ترجمه A.A] براین باور بودند که عشق آنها همیشگی خواهد ماند
|
[ترجمه wasi.haideri] آنها به جاودانگی عشق خویش معتقدبودند.
|
[ترجمه ترگمان] آن ها باور داشتند که عشق آن ها یک عمر طول خواهد کشید
[ترجمه گوگل] آنها اعتقاد داشتند عشق آنها طول عمر خواهد داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her love for him prevented her from seeing the truth.
[ترجمه A.A] عشقش نسبت به او چشمهایش را بر روی حقیقت بسته بود
|
[ترجمه ترگمان] عشق او به او مانع از دیدن حقیقت می شد
[ترجمه گوگل] عشق او به او مانع از دیدن حقیقت شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: deep and strong affection for a friend or relative.
مترادف: affection, fondness
متضاد: abomination, hate, hatred, loathing
مشابه: adoration, affinity, attachment, devotion, friendship, tenderness

- Our mother showed her love in many ways.
[ترجمه cassandra] مادرمان عشق رو به روش های زیادی به اون نشون داد
|
[ترجمه ترگمان] مادرمون خیلی چیزا رو به اون نشون داد
[ترجمه گوگل] مادر ما عشق های زیادی را به روش های مختلف نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: strong interest or enjoyment, as for an activity.
مترادف: devotion, fondness, passion
متضاد: abomination, hate, hatred, loathing
مشابه: ardor, dedication, enjoyment, fervor, like, mania, penchant, relish, taste, thing, weakness, worship

- He has a great love for music.
[ترجمه A.A] او علاقه شدیدی به موزیک دارد
|
[ترجمه مترجم گوگل] او عشق زیادی به موسیقی دارد.
|
[ترجمه ترگمان] او عاشق موسیقی است
[ترجمه گوگل] او عاشق موسیقی خوبی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a person, activity, or object for which one has intense affection or strong liking.
مترادف: passion
متضاد: hate
مشابه: beau, beloved, boyfriend, dear, desire, devotion, enjoyment, enthusiasm, fancy, flame, girlfriend, heartthrob, honey, inamorata, infatuation, like, lover, sweet, sweetheart, sweetie, truelove

- She was his first love.
[ترجمه ترگمان] اولین عشق او بود
[ترجمه گوگل] او اولین عشق او بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Sailing is one of her great loves.
[ترجمه ترگمان] کشتی بادبانی یکی از عشق های great است
[ترجمه گوگل] قایقرانی یکی از عاشقان بزرگ اوست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: a sacrificial commitment, esp. in religious experience.
مشابه: adoration, agape, charity, devotion, sacrifice
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: loves, loving, loved
(1) تعریف: to have tender and passionate affection for.
متضاد: abhor, detest, hate
مشابه: adore, care for, cherish, dote on, idolize, worship

- He told her he loved her and asked her to marry him.
[ترجمه یه خر] اون ممرد به او زن گفت اونو دوس داره و ازش خواست تا باهاش ازدواج کنه
|
[ترجمه ترگمان] به او گفت که دوستش دارد و از او خواسته که با او ازدواج کند
[ترجمه گوگل] او به او گفت او او را دوست داشت و از او خواست تا ازدواج کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to have a strong attachment or attraction to; like intensely.
مترادف: adore
متضاد: abhor, abominate, detest, hate, loathe
مشابه: adulate, care for, dote on, idolize, like, worship

- She loves her two best friends equally.
[ترجمه ♧ (:Hira] او دو دوست صمیمی خودش رو یک اندازه دوست داشت
|
[ترجمه ترگمان] او دو دوست صمیمی را به همان اندازه دوست دارد
[ترجمه گوگل] او دوتا بهترین دوستان خود را به همان اندازه دوست دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to enjoy very much or have a strong interest in.
مترادف: adore
متضاد: abhor, abominate, detest
مشابه: delight in, eat up, enjoy, fancy, like, relish

- I love gardening and look forward to getting back to my flower beds every spring.
[ترجمه ترگمان] من باغبانی را دوست دارم و هر بهار خواب می بینم
[ترجمه گوگل] من عاشق باغبانی هستم و منتظر است تا هر بهار به عقب برگردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She loves to buy presents for her grandchildren.
[ترجمه ترگمان] او عاشق خرید هدایایی برای نوه هایش است
[ترجمه گوگل] او دوست دارد برای هدایای خود برای نوه هایش خریداری کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The little boy loves his dad to read him a story before bed.
[ترجمه ترگمان] پسر کوچک پدرش را دوست دارد تا قبل از خواب یک داستان برایش بخواند
[ترجمه گوگل] پسر کوچک دوست دارد که پدرش داستانش را قبل از خواب ببیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He loves chili spicy, but I like it mild myself.
[ترجمه ترگمان] اون عاشق فلفل chili اما من خودم رو ملایم دوست دارم
[ترجمه گوگل] او عاشق چیلی تند است، اما من آن را دوست دارم خودم را ملایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I love it when you bring me flowers!
[ترجمه A.A] این کارت را دوست دارم که برام گل میاری
|
[ترجمه ترگمان] ! وقتی برام گل آوردی دوست دارم
[ترجمه گوگل] من آن را دوست دارم زمانی که شما گل من را به من بدهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to have sexual intercourse with.

- He had loved her only once, but she knew now she was pregnant.
[ترجمه ترگمان] فقط یک بار او را دوست داشت، اما می دانست که او حامله است
[ترجمه گوگل] او تنها یک بار او را دوست داشت اما اکنون می دانست که باردار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to experience love for someone.
متضاد: hate
مشابه: worship

- Have you ever loved as I love now?
[ترجمه ترگمان] تا حالا به اندازه عشق من عاشق شدی؟
[ترجمه گوگل] آیا تا به حال دوست داشتی که من دوست دارم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. love and hate are two opposite extremes
عشق و تنفر دو نقطه ی مقابل هم هستند.

2. love and understanding were what he had always craved
محبت و تفاهم چیزی بود که او همیشه از ته دل خواستار آن بود.

3. love at first sight
عشق با نگاه اول

4. love belongs everywhere, whether a mosque or a synagogue
همه جا خانه ی عشق است چه مسجد چه کنشت

5. love brings peace; lust is a violent storm
عشق آرامش می آورد،شهوت توفان مهیب است.

6. love drove him mad
عشق او را دیوانه کرد.

7. love improves man's humanity
عشق محسنات انسان را والاتر می کند.

8. love is incomparable with money
عشق و پول با هم غیرقابل مقایسه هستند.

9. love lent wings to her inspiration
عشق به الهام او رفعت بخشید.

10. love levels all ranks
عشق همه را در در یک سطح قرار می دهد.

11. love me as i do you
همان طور که تو را دوست دارم مرا دوست بدار

12. love means a lot to a child
محبت برای کودک بسیار مهم است.

13. love of fame is a magnet that draws young people to sports
عشق به شهرت جوانان را به سوی ورزش می کشد.

14. love of god is better than fear of god
عشق به خدا از ترس از خدا بهتر است.

15. love of learning
عشق به یادگیری

16. love of money overpassed his interest in poetry
عشق او به پول بیش از علاقه ی او به شعر بود.

17. love pitapatted in their hearts
قلب های آنها از شدت عشق تاپ تاپ می کرد.

18. love songs of john donne
اشعار عاشقانه ی جان دان

19. love surged through every part of his body
عشق در سرتاسر بدنش موج زد.

20. love thy neighbor
(انجیل) همنوع خود را دوست بدار.

21. love was shining from her young face
عشق در چهره ی جوان او نمودار بود.

22. love conquers all
عشق بر همه چیز پیروز می شود

23. love is blind
عشق کور است

24. a love affair
عشقبازی،رابطه ی عاشقانه

25. a love affair that was intense but lacked permanence
یک رابطه ی عشقی که شدید بود ولی دوام نداشت

26. a love of music
عشق به موسیقی

27. a love potion
معجون عشق

28. a love triangle
عشق سه جانبه

29. ardent love
عشق آتشین

30. baneful love
عشق نکبت بار

31. children love toys
بچه ها اسباب بازی دوست دارند.

32. deep love
عشق شدید

33. fervent love
عشق سوزان

34. her love has settled in the inmost recesses of my heart
عشق او در ژرف ترین زوایای قلبم جایگزین شده است.

35. her love is without alloy
عشق او بی شائبه است.

36. her love of jewelry borders on idolatry
عشق او نسبت به جواهرات به سر حد پرستش رسیده است.

37. her love will remain in my heart still
عشق او همیشه در دلم باقی خواهد ماند.

38. i love classical music
من عاشق موسیقی کلاسیک هستم.

39. i love coffee more than tea
من قهوه را بیشتر از چای دوست دارم.

40. i love fall weather
من هوای پاییزی را بسیار دوست دارم.

41. i love her (him) and i am going to marry her (him)
او را دوست دارم و با او ازدواج خواهم کرد.

42. i love her and she loves me
من او را دوست دارم و او مرا دوست دارد.

43. i love his nature paintings
من نقاشی های مناظر طبیعی او را دوست دارم.

44. i love ice cream
عاشق بستنی هستم.

45. i love ice cream
من بستنی دوست دارم.

46. i love it all, jack!
ای مرد،از همه اش خوشم می آید!

47. i love my children
من فرزندان خود را دوست دارم.

48. i love sweets
خوراک های شیرین را خیلی دوست دارم.

49. i love swimming
من عاشق شنا هستم.

50. i love swimming and cycling
من عاشق شنا و (دوچرخه) سواری هستم.

51. i love the land of my fathers
سرزمین پدران خود را دوست می دارم.

52. i love these kinds of books
من این گونه کتاب ها را دوست دارم.

53. i love traveling
من مسافرت را خیلی دوست دارم.

54. i love you
تورا دوست دارم.

55. i'll love you for ever and ever
همیشه تو را دوست خواهم داشت.

56. maternal love and care are determinative factors in the child's growth and health
محبت و توجه مادری تعیین کننده ی میزان رشد و سلامتی کودک است.

57. mother love
عشق مادر (انه)

58. parental love
عشق پدر و مادر (نسبت به فرزند)

59. parvin's love and care won her mother back to health
عشق و توجه پروین موجب بازگشت سلامتی مادرش شد.

60. passionate love
عشق آتشین

61. paternal love
عشق پدرانه

62. platonic love
عشق افلاطونی،عشق پاک

63. short-lived love
عشق زودگذر

64. such love as his is seldom seen
عشقی مثل عشق او کمتر دیده می شود.

65. tender love
عشق مهرآمیز

66. the love of homeland
حب وطن

67. the love of the beatles became like a cult
شیفتگی نسبت به بیتل ها تبدیل به (نوعی) کیش شد.

68. the love that lies in her eyes
عشقی که در چشمان او وجود دارد

69. the love that soon withered
عشقی که زود از بین رفت.

70. their love affair will furnish the village with plenty of gossip
رابطه ی عشقی آنها موجب شایعات فراوانی در دهکده خواهد شد.

مترادف ها

محبت (اسم)
friendship, affection, kindness, tenderness, love, kindliness

مهر (اسم)
affection, liking, love, seal, stamp, signet, cachet, impress, punch, sigil

عشق (اسم)
love, amour, passion, mania

معشوقه (اسم)
sweetheart, love, lover, paramour, bonne amie, mistress, concubine, girl, fancy woman, leman, hetaera, inamorata, ladylove, lovemate

خاطرخواهی (اسم)
love, fondness

مهربانی (اسم)
affection, affability, amiability, cordiality, kindness, tenderness, love, kindliness, benignity, loving kindness, tender-heartedness, warm-heartedness

دوست داشتن (فعل)
love, affect, like, smack, savor, savour

عشق داشتن (فعل)
love

به انگلیسی

• passionate attraction; fondness, affection; enthusiasm, interest; one who is loved; object of one's enthusiasm; score of zero (in tennis, etc.); term of endearment (i.e. "sweetheart")
have great affection for; feel a passionate attraction to; be fond of; hug and kiss; have sexual intercourse with; like a great deal, be enthusiastic about
if you love someone, you feel romantically or sexually attracted to them, and they are very important to you.
you also say that you love someone when their happiness is very important to you, so that you behave in a kind and caring way towards them.
if you love something, you like it very much.
you also say that you love something when you consider that it is very important and want to protect or support it.
love is a very strong feeling of affection for someone who you are romantically or sexually attracted to.
love is also the feeling that a person's happiness is very important to you, and the way that you show this feeling in your behaviour towards them.
love is also a strong liking for something, or a belief that it is very important.
if you would love to do or have something, you want very much to do it or have it.
some people use love as an affectionate way of addressing someone; an informal use.
you can write love or love from, followed by your name, when you end an informal letter.
in tennis, love is a score of zero.
see also loving.
if you are in love with someone, you feel romantically or sexually attracted to them, and they are very important to you.
if you fall in love with someone, you start to be in love with them.
when two people make love, they have sex.
if there is no love lost between two people or groups, they do not like each other at all.

پیشنهاد کاربران

علاقه شدید، دوست داشتن بیش از حد
عشق

love is every thing we can not live with out love
محبت / علاقه ی شدید/عشق

از محبت ها میاد ، ، علاقه ، ، عشق داشتن ، ، دوست داشتن

علاقه ی بیش از حد به یک نفر
عشق/علاقه شدید قلبی
عاشق شدن
عشق ورزیدن
دوست داشتن شدید
علاقه مندی شدید
دل بستن، دلبستگی،
دل باختن، دلباختگی،
دل دادن، دلدادگی،
We make life with love
ما با عشق زندگی می کنیم
make love to you
عاشق تو هستم
عشق بازی
عاشقی، محبت، معشوقه
عشق معنی میده به لحظه لحظه زندگی
علاقه شدید
1 - لذت بردن
2 - دوست داشتن
اگر بعد از loveفعل به صورت ing بیاید به معنی لذت بردن میدهد واگر با مصدر to be بیاید به معنی دوست داشتن می دهد.
در انتهای نامه به معنی "با عشق" است.
دوست داشتن بی حد و اندازه
دوست داشتن از ته قلب
دوست داشتن
احساسات شدید قلبی به چیزی یا شخصی
عشق، دوست داشتن
عشق
مثالI love you
معنی من عاشقت هستم.
عشق
ع:علاقه
ش:شدید
ق:قلبی
love
این واژه همریشه با واژه های:
لاف، لَوَند، لَب، لَفز، لیف، لِفت ( و لُعاب )
لاف زدن= مانند عشق که دوست داشتن بیش از اندازه است در بارهء چیزی غُلُو بیش از اندازه کردن
لَوَند=زنی که با رفتارش آدم را دلباخته و عاشق خودش میکند.
لَب = به راستی لَب به مینه چسباندن و چسبیدن و تماس و پَرماس است که برآیند دلدادگی بیش از اندازه است.
لیف= برگ درخت خرما که چون پهن و بزرگ بود برای پیچیدن چیزی در آن به کار میبردند.
لیف = ابزار شست و شو در گرمابه که هنگام کشیدن به تَن میچسبد.
لِفت دادن = به جایی چسبیدن و نجنبیدن
لِفت و لُعاب=چسبناک و غَلیز ( غلیظ )
محبت، مهر، عاشق، عشق
I love you
من دوست دارم
LOVE یک کلمه انگلیسیه که در فارسی به معنی عشقه و LOVE را اگر بخواهید به فارسی بنویسید میشه لاو و به انگلیسی اگر بخواهید به کوچک بنویسید love میشه
عشق و احساس محبت
I do not want materialism to prevent me from reaching love
دوست ندارم مادیات مانع رسیدن من به عشق شود
عشق
دوست داشتن _ عشق
noun
لذت، خوشی، کیف
1 ) They shared a love of learning
2 ) her love for her garden
3 ) He's in love with his work
4 ) I fell in love with the house


با توجه به متن، معانی متعددی پیدا میکنه؛ مثلا معنی ( با عشق ) در دادن هدیه و کادو در مناسبت ها رایجتره؛ مثال:

To Bernard, Love from Annie
تقدیم به برنارد، با عشق از طرف آنی.
Love always finds a way, but love


با بند بند وجود چیزی را دوست داشتن
دوست داشتن
برای مثال : l love sport =من دوست دادم ورزش
Love making, synonoym عشق بازی
?do you love me
من رو دوست داری؟
Sen beni serummuş
G�r�şmek istemiyorum
He falls in love you know
It has the tools of love
الاویدَن.
والِهیدَن. حیران، بی خود و سرگشته از افراط در عشق و محبت شدن.
عشقیدن.
اسم love به معنای علاقه ی شدید
اسم love در این مفهوم اشاره به احساس سرشاری از علاقه شدید به کسی یا چیزی، بخصوص به اعضای خانواده یا دوستان. در واقع همان عشق است ولی بدون تمایلات جنسی. مثال:
i don't share my brother's love of sports ( من در علاقه ی شدید برادرم به ورزش سهیم نیستم. )
love of your country ( عشق به کشورت )

اسم love به معنای عشق
اسم love در این مفهوم اشاره دارد به علاقه شدید دو نفر به یکدیگر، که از لحاظ جنسی نیز به یکدیگر علاقه مند هستند. مثال:
a love between a man and a woman ( عشق بین یک مرد و یک زن )

فعل love
معادل فعل love عاشق بودن و دوست داشتن است.
- در مفهوم علاقه شدید به کسی داشتن بدون تمایلات جنسی. مثال:
. he loves his kids ( او عاشق بچه هایش است. )
. susan loved her brother dearly ( سوزان برادرش را خیلی دوست داشت. )
- در مفهوم علاقه شدید به کسی داشتن به همراه تمایلات جنسی. مثال:
. i've only ever loved one woman ( من فقط تا به حال عاشق یک زن بوده ام. )
. last night he told me he loved me ( دیشب او به من گفت عاشقم است. )
- اشاره به چیزی را بسیار دوست داشتن و از آن لذت زیاد بردن. مثال:
. he really loves his job ( او واقعا عاشق کارش است. )
. i absolutely love chocolate ( من کاملا عاشق شکلاتم. )

منبع: سایت بیاموز
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما