speak

/ˈspiːk//spiːk/

معنی: سخن گفتن، گفتگو کردن، صحبت کردن، سخنرانی کردن، حرف زدن، تکلم کردن، دراییدن
معانی دیگر: لب گشادن، نطق کردن، (با: to) درباره ی چیزی حرف زدن، موضوعی را مورد بحث قرار دادن، بیان کردن، مبین بودن، آشکار کردن، تحت تاثیر قرار دادن، رابطه برقرار کردن، (کلمات و غیره را) ادا کردن، گفتن، خبر دادن (از چیزی)، آگاهی دادن، اعلام کردن، گفتگو کردن
speak _
پسوند: حرف، سخن، - گفت [doublespeak]

بررسی کلمه

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: speaks, speaking, spoke, spoken
(1) تعریف: to utter words in one's usual voice; talk.
مترادف: talk
مشابه: articulate, pronounce

- Can you speak more clearly?
[ترجمه :):):):):):):)] ایا برای صحبت کردن توانا هستید
|
[ترجمه :)] ایا شما میتوانی واضح تر صحبت کنید؟
|
[ترجمه iinaz] میتوانی واضح تر سخن بگویی?
|
[ترجمه ترگمان] میتونی واضح تر صحبت کنی؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانید به وضوح صحبت کنید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to communicate using words and with one's voice.
مترادف: talk
مشابه: communicate

- I will speak with him about the matter after the meeting.
[ترجمه ترگمان] بعد از جلسه با او صحبت خواهم کرد
[ترجمه گوگل] من بعد از جلسه با او درباره موضوع صحبت خواهم کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He decided he would speak to his parents about his decision that evening.
[ترجمه ترگمان] او تصمیم گرفت که آن شب با والدینش راجع به تصمیم او صحبت کند
[ترجمه گوگل] او تصمیم گرفت او را در مورد تصمیم خود در همان شب صحبت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She often spoke of the wonderful times she'd spent with her grandparents.
[ترجمه ترگمان] او اغلب درباره زمان هایی که با پدربزرگ و مادربزرگش گذرانده بود سخن می گفت
[ترجمه گوگل] او اغلب از زمان های شگفت انگیز او با پدربزرگ و مادربزرگش صحبت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to deliver a speech, address, or lecture.
مترادف: declaim, lecture, talk
مشابه: discourse, harangue, orate, preach, sermonize, speechify

- He will speak at our graduation.
[ترجمه ترگمان] اون توی مراسم فارغ التحصیلی ما حرف میزنه
[ترجمه گوگل] او در فارغالتحصیلی ما صحبت خواهد کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: to communicate a message by any means.
مشابه: comment, communicate, tell

- Her efforts speak for themselves.
[ترجمه ترگمان] تلاش های او برای خودشان حرف می زنند
[ترجمه گوگل] تلاش های او برای خودشان صحبت می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her smile spoke suggestively to him.
[ترجمه ترگمان] لبخند او طوری بود که گویی او را مخاطب ساخته بود
[ترجمه گوگل] لبخندش به روشنی به او اشاره کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(5) تعریف: to take part in conversation.
مترادف: converse, talk
مشابه: chat, chew the fat, chitchat, communicate, confab, confabulate, discourse

- He interrupted as we were speaking.
[ترجمه ترگمان] وقتی داشتیم حرف می زدیم او حرفش را قطع کرد
[ترجمه گوگل] او صحبت کرد و قطع کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The two of them were speaking very intently at a table by themselves.
[ترجمه ترگمان] هر دو با دقت به می زی در کنار میز نشسته بودند
[ترجمه گوگل] دو نفر از آنها به طور جداگانه با یک میز صحبت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
مشتقات: speakable (adj.)
(1) تعریف: to say in one's usual voice.
مترادف: say, utter
مشابه: articulate, call, pronounce, sound, state

- She spoke my name.
[ترجمه ترگمان] اون اسم منو گفت
[ترجمه گوگل] او نام من را گفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to communicate in.
مترادف: talk
مشابه: communicate in, converse in, pronounce, shape, utter

- He is able to speak German.
[ترجمه ترگمان] او می تواند آلمانی صحبت کند
[ترجمه گوگل] او قادر به صحبت کردن در آلمان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to express.
مترادف: communicate, convey, express
مشابه: disclose, divulge, impart, relate, reveal, say, state, tell, voice

- They spoke the truth.
[ترجمه ترگمان] اونا حقیقت رو گفتن
[ترجمه گوگل] آنها حقیقت را بیان کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. speak low lest the baby is awakened
آهسته حرف بزن تا بچه بیدار نشود.

2. speak out, i can't hear you!
بلند حرف بزن،صدایت را نمی شنوم !

3. speak so that the baby doesn't wake up
جوری حرف بزن که بچه بیدار نشود.

4. speak your mind
نظرت را بگو.

5. speak for yourself!
از جانب خودت حرف بزن (از طرف من حرف نزن !)

6. speak ill of
بدگویی کردن از،غیبت کسی را کردن

7. speak in praise of someone (or something)
زبان به تحسین کسی (یا چیزی) گشودن

8. speak one's mind
عقیده ی خود را بیان کردن،منویات خود را گفتن

9. speak one's piece
عقاید و نظریات خود را بیان کردن،حرف خود را زدن

10. speak out (against)
(به ویژه پس از مدتی سکوت) زبان به اعتراض گشودن،(مخالف چیزی) حرف زدن

11. speak the same (or someone's) language
عقاید و سنت ها (و غیره ی) مشترک داشتن،هم زبان و همدل بودن

12. speak through one's nose
تو دماغی حرف زدن

13. speak up
1- بلندتر حرف زدن 2- آزادانه عقاید خود را بیان کردن

14. speak volumes (for)
(خودمانی) کاملا یا به وضوح نشان دادن

15. speak well (or highly) of
تعریف کردن از،ستودن

16. don't speak out of order!
خارج از نوبت صحبت نکنید!

17. don't speak so loudly!
اینقدر بلند حرف نزن !

18. don't speak to me at the same time
همزمان با من حرف نزنید.

19. i speak in his behalf
از جانب او حرف می زنم.

20. museums speak of the past
موزه ها گذشته را آشکار می کنند.

21. please speak louder
لطفا بلندتر حرف بزنید.

22. please speak softly, the baby is sleeping
لطفا آهسته حرف بزنید،بچه خواب است.

23. they speak arabic poorly
آنها بد عربی حرف می زنند.

24. to speak aloud
بلند حرف زدن

25. to speak in derogatory terms
با لحن خفت آور حرف زدن

26. to speak in general terms
به طور اعم صحبت کردن

27. to speak in riddles
معما وار حرف زدن

28. to speak tête-à-tête
به طور خصوصی صحبت کردن

29. to speak with a forked tongue
با زبانی (یا لحنی) نیرنگ آمیز حرف زدن

30. to speak with a tenuity of voice
با صدایی نارسا صحبت کردن

31. you speak too much!
خیلی حرف می زنی !

32. actions speak louder than words
(ضرب المثل) دو صد گفته چون نیم کردار نیست

33. never speak ill of the dead
هرگز از مرده بدگویی نکن

34. to speak of
(معمولا در جملات منفی) قابل ذکر

35. bilingual people speak two languages well
اشخاص دو زبانه به خوبی به دو زبان تکلم می کنند.

36. do you speak english?
انگلیسی بلدید؟ (انگلیسی صحبت می کنید؟)

37. do you speak english?
انگلیسی بلدید (حرف بزنید)؟

38. kindly don't speak so loud(ly)!
خواهشمندم این قدر بلند حرف نزنید!

39. music can speak directly to the emotions
موسیقی می تواند احساسات را مستقیما تحت تاثیر قرار بدهد.

40. please don't speak further
لطفا بیش از این صحبت نکنید.

41. please don't speak loudly!
خواهش می کنم بلند حرف نزنید!

42. she will speak as the guest of honor
او به عنوان مهمان اصلی سخنرانی خواهد کرد.

43. these trumpets speak their arrival
این شیپورها از ورود آنها خبر می دهند.

44. so to speak
به اصطلاح،تا اندازه ای،این طور که می گویند

45. being able to speak spanish smoothed my path
توانایی صحبت کردن به زبان اسپانیایی راه مرا هموار کرد.

46. he can hardly speak english
او به سختی انگلیسی حرف می زند.

47. hello, can i speak to ahmad, please?
الو،ممکن است با احمد صحبت کنم ؟

48. i would like to speak to the elections
میل دارم در مورد انتخابات حرف بزنم.

49. please permit her to speak
لطفا بگذار حرفش را بزند.

50. the king required to speak with him
پادشاه خواست که با او صحبت کند.

51. to whom shall i speak of my woes?
غم های خود را به چه کسی بگویم ؟

52. he has no income to speak of
او درآمد قابل ذکری ندارد.

53. i understand german but cannot speak it well
من آلمانی را می فهمم ولی نمی توانم آن را خوب صحبت کنم.

54. i went to hear her speak
رفتم که نطق او را گوش کنم.

55. it is not polite to speak with one's mouth full
حرف زدن با دهان پر مودبانه نیست.

56. people flocked to hear him speak
مردم برای شنیدن سخنانش ازدحام کردند.

57. a soldier with the temerity to speak up against his officer's bullying
سربازی آنقدر بی باک که علیه جور افسران خود زبان به اعتراض بگشاید

58. matters that i would like to speak to
مطالبی که میل دارم درباره ی آنها صحبت بکنم

59. we must let our holy books speak their messages to the people
بایستی بگذاریم کتب مقدس ما پیام خود را به مردم عرضه بدارند.

60. he can read german but he can't speak it
او می تواند آلمانی بخواند ولی نمی تواند به آن صحبت کند.

61. he drank some water and proceeded to speak
قدری آب خورد و صحبت خود را دنبال کرد.

62. he requested that he be allowed to speak
خواهش کرد که به او اجازه بدهند حرف بزند.

63. when you talk to foreigners, you must speak each word clearly
وقتی با خارجی ها حرف می زنی باید هر یک از واژه ها را به طور واضح ادا کنی.

64. he knew no english and we had to speak indirectly through an interpreter
او انگلیسی نمی دانست و مجبور شدیم به طور غیرمستقیم توسط مترجم مکالمه کنیم.

65. to the audience's consternation, the corpse began to speak
ناگهان در میان حیرت تماشاگران جسد به سخن درآمد.

66. some workers hissed the speaker and did not let him speak
برخی از کارگران ناطق را هو کردند و نگذاشتند حرف بزند.

مترادف ها

سخن گفتن (فعل)
address, discourse, speak, talk, remark, say, converse

گفتگو کردن (فعل)
speak, argue, discuss, communicate, negotiate, parley

صحبت کردن (فعل)
speak, say, converse, confabulate

سخنرانی کردن (فعل)
discourse, lecture, speak, lobby, converse, speechify, orate, prelect

حرف زدن (فعل)
speak, talk, say

تکلم کردن (فعل)
speak

دراییدن (فعل)
speak

به انگلیسی

• talk; say; express; give a speech; mention, indicate
-speak can be added to the name of a person, group, or organization in order to form a noun referring to the characteristic language that they use, especially to their use of particular words.
when you speak, you use your voice to say words.
when you speak to someone or speak with them, you have a conversation with them.
if you speak about someone or something or speak of them, they are the subject of conversation when you are talking to other people.
if you speak a foreign language, you know it and can use it.
if you speak well or badly of someone, you say good or bad things about them.
when someone speaks to a group of people, they make a speech.
see also spoken.
you use expressions such as generally speaking and technically speaking when you are defining the way that you are describing something.
you can say `speaking as a parent' or `speaking as a teacher', for example, to indicate that the opinion you are giving is based on your experience as a parent or as a teacher.
you can say speaking of a thing that has just been mentioned as a way of introducing a new topic which has some connection with that thing.
you say so to speak to indicate that what you are saying is not literally true, but is a colourful way of describing a situation.
nobody to speak of or nothing to speak of means hardly anyone or anything, or only unimportant people or things.
people who are not on speaking terms never speak to each other.
if you speak your mind about something, you say exactly what you think.
if something speaks for itself, its meaning or qualities are obvious and do not need to be explained or pointed out.
if you speak for a group of people, you give their opinion on their behalf.
if you speak out in favour of something or against something, you say publicly that you think it is a good thing or a bad thing.
if you speak up about something, you say publicly what you believe, especially in support of a person or idea.
if you ask someone to speak up, you are asking them to speak more loudly.

پیشنهاد کاربران

سخن گفتن
صحبت کردن
گفت وگو کردن
گپ زدن
تکلم
talk
مبین بودن مقلا
In some countries, the goverment dosr not speak formajority of the people. در بعضی از کشورها دولت مبین اکثریت نیست.
صحبت یک طرفه
me speak from the profoundness of our heart
من از صمیم قلب صحبت میکنم
نماینده
i am speak for my family.

من نماینده خانواده خودم هستم
معنای دراییدن که در ترجمۀ سایت اومده اشتباهه. دراییدن در فارسی کهن به فعل منفیِ حرف زدن اطلاق می شود. یعنی در فارسی کهن، به تأسی از اندیشۀ زرتشتی، همۀ افعال به دو گونۀ اهورایی و اهریمنی تقسیم میشن. هر فعلی، یک معادل منفی هم دارد. سخن گفتن مثبت است و دراییدن منفی. کلمۀ �زر� ( در فعل زر زدن یا وِر زدن ) از همین ریشۀ دراییدن گرفته شده است. بلعیدن مثبت است و اوباریدن منفی. اوباریدن برای عمل بلع اژدها و حیوانات موذی به کار می رفته است.
فعل speak به معنای صحبت کردن، حرف زدن، سخن گفتن
معادل های فارسی فعل speak، صحبت کردن، حرف زدن و سخن گفتن هستند. هر سه معادل تقریبا به یک معنی اشاره دارند، استفاده از صدا و زبان برای برقراری ارتباط با دیگران، برای بیان احساسات و افکار و تبادل اطلاعات.
- فعل speak در مفهوم صحبت کردن و حرف زدن، بیانگر با کسی درباره چیزی یا با کسی مکالمه ای داشتن است. مثال:
. for five whole minutes, neither of them spoke a word ( برای پنج دقیقه کامل، هیچکدام از آنها یک کلمه صحبت نکردند. )
- فعل speak در مفهوم سخن گفتن، به توانایی سخن گفتن به یک زبان بخصوص اشاره دارد. البته صحبت کردن و حرف زدن نیز در این مفهوم بکار می روند. مثال:
. he speaks fluent french ( او ( زبان ) فرانسه را به خوبی صحبت میکند. )
. sue speaks with an american accent ( سو با لهجه آمریکایی سخن می گویید. )

منبع: سایت بیاموز
دَراییدَن.
درایش کردن.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما