rudimentary

/ˌruːdəˈmentəri//ˌruːdɪˈmentri/

معنی: ابتدایی، بدوی، ناقص، اولیه
معانی دیگر: اصولی، بنیادی، پایه ای، آسایی، آغازین، کم
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: rudimental (adj.), rudimentarily (adv.), rudimentariness (n.)
(1) تعریف: of or pertaining to the basic or first principles; elementary.
مترادف: basic, elemental, elementary, fundamental
متضاد: advanced
مشابه: basal, essential, germinal, primary

- The rudimentary principles of chemistry will be covered in the first semester.
[ترجمه گوگل] اصول اولیه شیمی در ترم اول پرداخته خواهد شد
[ترجمه ترگمان] اصول ابتدایی شیمی در ترم اول پوشش داده خواهند شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He has only rudimentary skills in math.
[ترجمه گوگل] او فقط مهارت های ابتدایی در ریاضیات دارد
[ترجمه ترگمان] او فقط مهارت های ابتدایی در ریاضی دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of, or in the nature of, a rudiment; immature or undeveloped; vestigial.
مترادف: embryonic, immature, undeveloped, vestigial
متضاد: developed
مشابه: abortive, fetal, imperfect, incomplete, premature, primitive, unripe

جمله های نمونه

1. a rudimentary knowledge of german
سواد کم در زبان آلمانی

2. the rudimentary principles of physics
اصول بنیادی علم فیزیک

3. He has only a rudimentary knowledge of the subject.
[ترجمه گوگل]او فقط دانش ابتدایی از این موضوع دارد
[ترجمه ترگمان]او فقط یک دانش ابتدایی از این موضوع دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His understanding of the language is very rudimentary.
[ترجمه گوگل]درک او از زبان بسیار ابتدایی است
[ترجمه ترگمان]درک او از زبان بسیار ابتدایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They were given only rudimentary training in the job.
[ترجمه گوگل]به آنها فقط آموزش ابتدایی در این کار داده شد
[ترجمه ترگمان]آن ها تنها آموزش ابتدایی را در این کار به دست آوردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Gradually, I acquired a rudimentary knowledge of music.
[ترجمه گوگل]کم کم دانش ابتدایی موسیقی را به دست آوردم
[ترجمه ترگمان]به تدریج، من دانش ابتدایی موسیقی را کسب کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Some breeds of dog have only rudimentary tails.
[ترجمه گوگل]برخی از نژادهای سگ فقط دم ابتدایی دارند
[ترجمه ترگمان]برخی از نژاده ای سگ فقط tails ابتدایی دارند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The classroom equipment is pretty rudimentary.
[ترجمه گوگل]تجهیزات کلاس بسیار ابتدایی است
[ترجمه ترگمان]تجهیزات کلاس کاملا ابتدایی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Her knowledge is still only rudimentary.
[ترجمه گوگل]دانش او هنوز هم ابتدایی است
[ترجمه ترگمان]دانش او هنوز خیلی ابتدایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. He has a rudimentary ability to read, but he can only read simple words.
[ترجمه گوگل]او یک توانایی ابتدایی در خواندن دارد، اما فقط می تواند کلمات ساده را بخواند
[ترجمه ترگمان]او یک توانایی ابتدایی برای خواندن دارد، اما فقط می تواند کلمات ساده را بخواند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He had only a rudimentary knowledge of French.
[ترجمه گوگل]او فقط دانش ابتدایی زبان فرانسه را داشت
[ترجمه ترگمان]او فقط یک دانش مقدماتی از فرانسه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Some dinosaurs had only rudimentary teeth.
[ترجمه گوگل]برخی از دایناسورها فقط دندان های ابتدایی داشتند
[ترجمه ترگمان]بعضی از دایناسورها فقط دندان های rudimentary داشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I have only a rudimentary knowledge of chemistry.
[ترجمه گوگل]من فقط دانش ابتدایی از شیمی دارم
[ترجمه ترگمان]من فقط یک دانش مقدماتی از شیمی را دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It still sleeps with its mother in the rudimentary nest she builds for the night but practises building nests for itself.
[ترجمه گوگل]هنوز با مادرش در لانه ابتدایی که برای شب می سازد می خوابد اما تمرین می کند برای خودش لانه بسازد
[ترجمه ترگمان]هنوز با مادرش در یک لانه بدوی که او برای شب می سازد می خوابد اما برای خود آشیانه می سازند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The most rudimentary algorithm repeats a single instruction.
[ترجمه گوگل]ابتدایی ترین الگوریتم یک دستورالعمل واحد را تکرار می کند
[ترجمه ترگمان]الگوریتم ابتدایی یک دستورالعمل واحد را تکرار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

ابتدایی (صفت)
abecedarian, elementary, primary, initial, preliminary, rudimentary, infantile

بدوی (صفت)
initial, rudimentary, primitive, germinal, seminal, incipient

ناقص (صفت)
rudimentary, malformed, incorrect, faulty, defective, fragmentary, mutilate, half-baked, imperfect, incomplete, sketchy, skimpy, half, imperfective, manque, roughcast

اولیه (صفت)
primary, preliminary, rudimentary, primitive, prime, early, primal, embryonic, incipient, primeval, rudimental

تخصصی

[زمین شناسی] ابتدایی. کوچک. کم رشد.

به انگلیسی

• basic, elementary, fundamental; not fully developed, immature
something that is rudimentary is very basic and undeveloped or incomplete; a formal word.

پیشنهاد کاربران

مقدماتی
ابتدایی
سطحی
Basic
این کلمه بار معنایی منفی داره شاید " آبکی یا دم دستی" ترجمه بهتری باشه.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما