put someone on
انگلیسی به انگلیسی
پیشنهاد کاربران
🔸 معادل فارسی:
• گوشی تلفن را به کسی دادن
• تلفن را در اختیار کسی گذاشتن
• کسی را به خط آوردن ( عامیانه )
• ارتباط تلفنی را به کسی سپردن
• ( در بافت وسیع تر ) کسی را در معرض چیزی قرار دادن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
"Your sister is calling. Do you want me to put her on?"
خواهرت زنگ زده. می خواهی گوشی را به او بدهم؟
"He asked to speak with the supervisor, so I put him on. "
او خواست با سرپرست صحبت کند، پس گوشی را به او دادم.
"Can you put your father on? I need to ask him something. "
می توانی گوشی را به پدرت بدهی؟ چیزی باید از او بپرسم.
• گوشی تلفن را به کسی دادن
• تلفن را در اختیار کسی گذاشتن
• کسی را به خط آوردن ( عامیانه )
• ارتباط تلفنی را به کسی سپردن
• ( در بافت وسیع تر ) کسی را در معرض چیزی قرار دادن
... [مشاهده متن کامل]
🔸 مثال ها:
خواهرت زنگ زده. می خواهی گوشی را به او بدهم؟
او خواست با سرپرست صحبت کند، پس گوشی را به او دادم.
می توانی گوشی را به پدرت بدهی؟ چیزی باید از او بپرسم.
1. ( شوخی یا فریب – عامیانه ) : وقتی کسی رو put on می کنی، یعنی باهاش شوخی می کنی یا سعی می کنی چیزی غیرواقعی رو بهش بقبولونی—معمولاً به صورت طنز یا فریب بی ضرر. مثال: You’re putting me on! There’s no way she said that. داری منو سر کار می ذاری! محاله اون همچین چیزی گفته باشه.
... [مشاهده متن کامل]
2. ( معرفی یا آشنا کردن – با چیزی یا کسی ) : وقتی کسی رو با چیزی آشنا می کنی یا بهش معرفی می کنی. مثال: He put me on to a great podcast. یه پادکست عالی بهم معرفی کرد.
3. ( روی خط آوردن – تلفن ) : وقتی کسی رو پای تلفن می آری تا با طرف مقابل صحبت کنه. مثال: Can you put Janet on? I need to talk to her. می تونی جنت رو بیاری پای تلفن؟ باید باهاش صحبت کنم.
4. ( در زمینه مواد مخدر – عامیانه و خاص ) : در برخی کاربردهای خاص، put someone on ممکنه به آشنا کردن کسی با مصرف مواد مخدر اشاره کنه. مثال: Who put you on that stuff? کی تو رو با این چیزا آشنا کرد؟
🔹 مترادف ها: tease, joke with, trick, introduce, connect, refer, prank
... [مشاهده متن کامل]
2. ( معرفی یا آشنا کردن – با چیزی یا کسی ) : وقتی کسی رو با چیزی آشنا می کنی یا بهش معرفی می کنی. مثال: He put me on to a great podcast. یه پادکست عالی بهم معرفی کرد.
3. ( روی خط آوردن – تلفن ) : وقتی کسی رو پای تلفن می آری تا با طرف مقابل صحبت کنه. مثال: Can you put Janet on? I need to talk to her. می تونی جنت رو بیاری پای تلفن؟ باید باهاش صحبت کنم.
4. ( در زمینه مواد مخدر – عامیانه و خاص ) : در برخی کاربردهای خاص، put someone on ممکنه به آشنا کردن کسی با مصرف مواد مخدر اشاره کنه. مثال: Who put you on that stuff? کی تو رو با این چیزا آشنا کرد؟
🔹 مترادف ها: tease, joke with, trick, introduce, connect, refer, prank
are you putting me on ?: داری دستم میندازی ؟
ایسگای کسی رو گرفتن
سر به سر کسی گذاشتن
سر کار گذاشتن
کسی را دست انداختن
توضیح: در آدرس اینترنتی https://dictionary. cambridge. org/dictionary/english/put - someone - on به عنوان معنی عبارت
put someone on نوشته شده:
:to joke with someone by saying something that is hard for the person to believe
... [مشاهده متن کامل]
"!I hear Joe’s quit his job. " "You’re putting me on"
توضیح: در آدرس اینترنتی https://dictionary. cambridge. org/dictionary/english/put - someone - on به عنوان معنی عبارت
put someone on نوشته شده:
... [مشاهده متن کامل]