🔸 معادل فارسی:
• ( عامیانه ) توهین بزرگ، تحقیر شدید
• ضربه روحی، ناامیدی تلخ
• ( در بافت عینی ) ضربه فیزیکی به سر
• پشت پا زدن ( در معنای مجازی )
🔸 مثال ها:
"Working for that company for ten years and then getting laid off with no notice – that's a kick in the head. "
... [مشاهده متن کامل]
ده سال برای آن شرکت کار کردن و بعد بدون اطلاع قبلی اخراج شدن – آن یک ناامیدی تلخه.
"She thought he was going to propose, but he broke up with her instead. What a kick in the head. "
او فکر می کرد خواستگاری می کند، اما به جای آن با او قطع رابطه کرد. چه تحقیر بزرگی.
"After all the praise, they gave the promotion to someone else. It felt like a kick in the head. "
بعد از همه تعریف ها، ترفیع را به شخص دیگری دادند. حسش مثل یک لگد به سر بود/ضربه روحی .
"Finding out that your best friend betrayed you is a real kick in the head. "
فهمیدن اینکه بهترین دوستت به تو خیانت کرده واقعاً یک ضربه روحی بزرگ است.
• ( عامیانه ) توهین بزرگ، تحقیر شدید
• ضربه روحی، ناامیدی تلخ
• ( در بافت عینی ) ضربه فیزیکی به سر
• پشت پا زدن ( در معنای مجازی )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
ده سال برای آن شرکت کار کردن و بعد بدون اطلاع قبلی اخراج شدن – آن یک ناامیدی تلخه.
او فکر می کرد خواستگاری می کند، اما به جای آن با او قطع رابطه کرد. چه تحقیر بزرگی.
بعد از همه تعریف ها، ترفیع را به شخص دیگری دادند. حسش مثل یک لگد به سر بود/ضربه روحی .
فهمیدن اینکه بهترین دوستت به تو خیانت کرده واقعاً یک ضربه روحی بزرگ است.