🔸 معادل فارسی:
• نتیجه گرفتن، به نتیجه رسیدن
• نتیجه دادن ( برای روش، تلاش یا شخص )
• کار را پیش بردن، به هدف رسیدن
• مؤثر واقع شدن
• جواب گرفتن ( از کاری )
🔸 مثال ها:
"If you want to get results, you have to be consistent, not just work hard once in a while. "
... [مشاهده متن کامل]
اگر می خواهی نتیجه بگیری، باید پیگیر باشی، نه اینکه فقط گهگاهی سخت کار کنی.
"This diet isn't getting results – I've been on it for a month and lost nothing. "
این رژیم نتیجه نمی دهد – یک ماه است روی آن هستم و هیچ کم نکرده ام.
"He's a CEO who gets results. Since he took over, profits have doubled. "
او مدیری است که نتیجه می گیرد. از وقتی مسئولیت را بر عهده گرفته، سود دو برابر شده است.
• نتیجه گرفتن، به نتیجه رسیدن
• نتیجه دادن ( برای روش، تلاش یا شخص )
• کار را پیش بردن، به هدف رسیدن
• مؤثر واقع شدن
• جواب گرفتن ( از کاری )
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
اگر می خواهی نتیجه بگیری، باید پیگیر باشی، نه اینکه فقط گهگاهی سخت کار کنی.
این رژیم نتیجه نمی دهد – یک ماه است روی آن هستم و هیچ کم نکرده ام.
او مدیری است که نتیجه می گیرد. از وقتی مسئولیت را بر عهده گرفته، سود دو برابر شده است.