🔸 معادل فارسی:
• ( در محاسبه ) مساوی بودن با، برابر بودن با
• ( در نتیجه ) منجر شدن به، تبدیل شدن به
• معنی دادن به ( در معنای غیر زبانی )
• ( عامیانه ) یعنی، معادل این است که
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
"Eighty points on the test translates to a B grade. "
هشتاد امتیاز در آزمون مساوی است با نمره B ( خوب ) .
"Customer satisfaction should translate to repeat business. "
رضایت مشتری باید به خرید مجدد منجر شود.
"His political popularity didn't translate to votes on election day. "
محبوبیت سیاسی او در روز انتخابات تبدیل به رأی نشد ( تأثیری نداشت ) .
• ( در محاسبه ) مساوی بودن با، برابر بودن با
• ( در نتیجه ) منجر شدن به، تبدیل شدن به
• معنی دادن به ( در معنای غیر زبانی )
• ( عامیانه ) یعنی، معادل این است که
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
هشتاد امتیاز در آزمون مساوی است با نمره B ( خوب ) .
رضایت مشتری باید به خرید مجدد منجر شود.
محبوبیت سیاسی او در روز انتخابات تبدیل به رأی نشد ( تأثیری نداشت ) .
معنی: translate to/into= ترجمه کردن به