jab

/ˈdʒæb//dʒæb/

معنی: مشت، ضربت با چیز تیز، ضربت با مشت، ضربت ناگهانی زدن، ضربت زدن، سوراخ کردن، خنجر زدن، سک زدن، سیخ زدن
معانی دیگر: (با چیز تیزی مانند دشنه یا میله ی سر تیز) فرو کردن، سیخونک زدن، (به ویژه در مشت زنی) ضربه ی تند و کوتاه زدن، تندکوبه زدن، (با:out) فرو کردن و درآوردن، ضربه ی تند و مستقیم، سکه، خرد کردن، سی  زدن، سورا  کردن

بررسی کلمه

فعل گذرا و ( transitive verb, intransitive verb )
حالات: jabs, jabbing, jabbed
(1) تعریف: to prod or poke, esp. with a pointed object.
مترادف: goad, poke, prod
مشابه: elbow, goose, nudge

(2) تعریف: to strike abruptly and with a short movement of the arm or a weapon.
مترادف: clip, punch
مشابه: hit, poke, sock, swipe

- The boxer jabbed his opponent.
[ترجمه ترگمان] مشت زن به حریف خود ضربه زد
[ترجمه گوگل] بوکسور حریف خود را به هم زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She jabbed at me with a knife.
[ترجمه ترگمان] با چاقو به من ضربه زد
[ترجمه گوگل] او با یک چاقو به من زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: jabbingly (adv.)
• : تعریف: the act or an instance of jabbing; poke or short punch.
مترادف: blow, dig, poke, punch
مشابه: nudge, prod, shot, sock, stick

جمله های نمونه

1. to lead with a jab to the opponent's jaw
با مشت کوتاهی به آرواره ی حریف (مسابقه را) آغاز کردن

2. Scott gave him a sharp left jab to the ribs.
[ترجمه ترگمان]اسکات ضربه محکمی به دنده هایش زد
[ترجمه گوگل]اسکات او را به سمت چپ به سمت چپ سوار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He saw her jab her thumb on a red button — a panic button.
[ترجمه ترگمان]او او را دید که شستش را روی یک دکمه قرمز فشار می داد - یک دکمه وحشت زده
[ترجمه گوگل]او را دیدم او انگشت شست خود را بر روی یک دکمه قرمز - دکمه وحشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The boxer was floored by a punishing left jab.
[ترجمه ترگمان]مشت زن از فشاری که به طرف چپ پیچید، متعجب شد
[ترجمه گوگل]بوکسور توسط یک مجازات جناغ چپ کف شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. White House officials took a sharp jab at the Democrats' plan.
[ترجمه ترگمان]مقامات کاخ سفید به طرح دموکرات ها ضربه محکمی زدند
[ترجمه گوگل]مقامات کاخ سفید در برنامه حزب دموکراتها به شدت محکوم شدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She gave me a sharp jab in the ribs with her elbow to stop me from saying any more.
[ترجمه ترگمان]او ضربه محکمی به دنده هایم زد و با آرنجش به من ضربه زد تا دیگر چیزی نگویم
[ترجمه گوگل]او به من زنگ زد و با صدای بلند گفت: 'او را به آرامی بکشید و من را متوقف کن تا دیگر حرف بزنم '
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He neatly fended off a jab at his chest.
[ترجمه ترگمان]ضربه محکمی به سینه اش زد
[ترجمه گوگل]او به طور منظم در قفسه سینه یک جب را فریاد زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. She gave him a jab in the stomach with her elbow.
[ترجمه ترگمان]با آرنجش به شکمش ضربه زد
[ترجمه گوگل]او با آرنج خود را در شکم به او داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The boy received a jab.
[ترجمه ترگمان]پسر ضربه ای به او زد
[ترجمه گوگل]پسر یک جب را دریافت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Did you have a flu jab this year?
[ترجمه محمد] آیا امسال تزریق ( واکسن ) آنفلونزا داشتید
|
[ترجمه ترگمان]امسال یه مشت سرماخوردگی داشتی؟
[ترجمه گوگل]آیا در سال جاری آنفلوآنزا دارید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. He saw Gazzer's fingers jab ferociously into Simon's face.
[ترجمه ترگمان]او انگشتانش را با عصبانیت مشت کرد و به صورت سایمون مشت زد
[ترجمه گوگل]او انگشت های گاززر را به صورت سایمون خشمگین کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. I jab a finger forward and Lucker nods in big up and down sweeps.
[ترجمه ترگمان]یک انگشتم را به جلو پرت می کنم و بعد سر تکان می دهم و سر تکان می دهم
[ترجمه گوگل]من انگشت رو به جلو حرکت می کنم و لوقر در بالا و پایین حرکت می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. But they set up my left jab.
[ترجمه ترگمان]اما مشت چپم را درست کردند
[ترجمه گوگل]اما آنها چپ جراحی من را تنظیم کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Occasionally he would jab futilely at a passing luminous trail.
[ترجمه ترگمان]گهگاه در یک رد luminous که از آن عبور می کرد، بی هوده سوراخ می کرد
[ترجمه گوگل]گاهی اوقات او به طور ضمنی در دنباله درخشان عبور می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The jab snaps out straight from the shoulder and bounces back immediately into high guard.
[ترجمه ترگمان]ضربه مستقیم از روی شانه بیرون می اید و بلافاصله خود را به گارد بالا می اندازد
[ترجمه گوگل]جب به صورت مستقیم از شانه خارج می شود و بلافاصله به گارد بالا باز می گردد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

مشت (اسم)
clump, knock, jab, fist, cuff, buffet, handful, punch

ضربت با چیز تیز (اسم)
jab

ضربت با مشت (اسم)
jab

ضربت ناگهانی زدن (فعل)
jab

ضربت زدن (فعل)
strike, bump, bob, jab, contuse, hammer, inflict, sock

سوراخ کردن (فعل)
stick, puncture, bore, gimlet, delve, gore, jab, pierce, dig a hole, perforate, notch, thrust, broach, punch, cut a hole, stab, impale, peck a hole

خنجر زدن (فعل)
jab, dirk, poniard, stab

سک زدن (فعل)
prod, prickle, goad, jab, drive with a goad

سیخ زدن (فعل)
prod, prick, jab, gig, stab, poke

به انگلیسی

• thrust, poke; quick punch, blow; injection (british slang)
thrust, poke; punch, hit; inject with a hypodermic needle (slang)
if you jab something somewhere, you push it there with a quick, sudden movement. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...the rhythmic jab and parry of professional boxing.
a jab is an injection of a substance into your blood to prevent illness; an informal use.

پیشنهاد کاربران

تزریق دارو به داخل خون برای جلوگیری از بیماری
۱ - به صورت ناگهانی و تند ضربه زدن و بویژه با وسیله تیز یا برنده
۲ - تزریق ( مثلا واکسن ) to get the jab
To take the jab: مورد انتقاد قرار گرفتن

To poke/blow/thrust sharply, abruptly, and and quickly

Hamlet sees a movement of the curtain and
. jabs it with his sword, thereby killing Polonius
I got my first jab yesterday
اولین دوز واکسنم را دیروز گرفتم.
سوزن یا آمپول زدن.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما