contingent

/kənˈtɪndʒənt//kənˈtɪndʒənt/

معنی: تصادفی، مشروط، محتمل، محتمل الوقوع
معانی دیگر: گمان سزا، ممکن، رویداد پذیر، شانسی، اتفاقی، بختی، (با: on یا upon) وابسته (به)، مشروط (به)، منوط به، (فلسفه) غیرجبری، آزاد، مختار، گروه، گروه گسیل شده، گروه اعزامی، (مهجور) همسای، مماس، هم پهلو، (منطق) ممکن خاص، ممکن به امکان خاص، رویداد شانسی، پیشامد، بختامد، موکول
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: depending on some factor, circumstance, or event; conditional (often fol. by "on" or "upon").
مترادف: conditional, dependent, subject
مشابه: hypothetical, incidental, provisional, provisory, relative

- My purchase of this house is contingent on selling my old house.
[ترجمه رعنا] همزمان با فروش خانه قدیمی خودم این خانه جدید را خریدم
|
[ترجمه Figure] - خرید این خونه توسط من منوط به فروش اون خونه قدیمیم هست. .
|
[ترجمه malushi] خرید من از این خانه منوط به فروش خانه قدیمی من است
|
[ترجمه رهگذر] ترجمۀ طابق النعل ندارد، بهترین ترجمه را ترگمان کرده، شاید با کمی ویراست ادبی: "خرید این خانه، موکول به فروش خانۀ قدیمی من است. " وگرنه باید سیاق جمله را تغییر داد: "برای این که این خانه را بخرم، باید اول خانۀ قدیم ام را بفروشم. "
|
[ترجمه ترگمان] خرید این خونه مشروط به فروش خونه قدیمی منه
[ترجمه گوگل] خرید من از این خانه متعلق به فروش خانه قدیمی من است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Her getting an early release from prison is contingent upon her continued good behavior.
[ترجمه رهگذر] آزادی پیش از موعدش از زندان، مشروط به تداوم رفتار خوب اوست.
|
[ترجمه ترگمان] رهایی او از زندان، مشروط به رفتار خوب مداوم وی است
[ترجمه گوگل] او به زودی آزاد شدن از زندان را تحت الشعاع قرار می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: likely to happen, but not certain.
مترادف: likely, possible, probable
مشابه: borderline, uncertain

(3) تعریف: occurring by chance or accident.
مترادف: accidental, chance, fortuitous
مشابه: arbitrary, fluky, random
اسم ( noun )
مشتقات: contingently (adv.)
• : تعریف: a representative group, sometimes of soldiers or the like, making up part of a larger assemblage.
مشابه: body, company, crew, detachment, faction, group, party, team

- This group makes up our state's contingent at the national conference.
[ترجمه ترگمان] این گروه سربازان دولت ما را در کنفرانس ملی تشکیل می دهد
[ترجمه گوگل] این گروه مشروطه دولت ما را در کنفرانس ملی تشکیل می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. a contingent of european scientists
یک دسته از دانشمندان اروپایی

2. a contingent result
پیامد اتفاقی

3. the norwegian contingent in the u. n. peace-keeping force
گروه اعزامی نروژی در نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل

4. human volition is contingent
اختیار انسان دست خود اوست (اراده ی انسان آزاد است).

5. many possibilities are contingent
احتمال وقوع رویدادهای زیادی وجود دارد.

6. our success is contingent upon the weather
موفقیت ما به وضع هوا بستگی دارد.

7. The young heir's contingent of the estate was smaller than he had hoped for.
[ترجمه ترگمان]مشروط بر این که املاک وارث املاک کوچک تر از آنچه او انتظار داشت کوچک تر بود
[ترجمه گوگل]مشروطیت وارث یونایتد کوچکتر از آن بود که امیدوار بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Further investment is contingent upon the company's profit performance.
[ترجمه ترگمان]سرمایه گذاری بیشتر مشروط به عملکرد سود شرکت است
[ترجمه گوگل]سرمایه گذاری بیشتر بر عملکرد سود شرکت متکی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Our success is contingent upon your continued help.
[ترجمه ترگمان]موفقیت ما مشروط به کمک مداوم شما است
[ترجمه گوگل]موفقیت ما بستگی به کمک مداوم شما دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The French contingent certainly made their presence known at this year's conference.
[ترجمه ترگمان]سربازان فرانسوی قطعا حضور خود را در کنفرانس سال جاری اعلام کردند
[ترجمه گوگل]نیروهای فرانسوی قطعا حضور خود را در کنفرانس امسال اعلام کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The largest contingent was from the United States.
[ترجمه ترگمان]بزرگ ترین گروه از ایالات متحده بود
[ترجمه گوگل]بزرگترین گروه از ایالات متحده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. In effect, growth is contingent on improved incomes for the mass of the low-income population.
[ترجمه ترگمان]در واقع، رشد مشروط به افزایش درآمد برای توده مردم کم درآمد است
[ترجمه گوگل]در واقع، رشد، وابسته به درآمد حاصل از افزایش جمعیت جمعیت کم درآمد است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. The strong British contingent suffered mixed fortunes.
[ترجمه ترگمان]سربازان قوی بریتانیا متحمل ثروت های گوناگونی شدند
[ترجمه گوگل]نیروی انگلیسی بریتانیا دردسرهای زیادی را متحمل شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A strong contingent of local residents were there to block the proposal.
[ترجمه ترگمان]یک گروه قوی از ساکنان محلی برای مسدود کردن این پیشنهاد حضور داشتند
[ترجمه گوگل]نیروی محرک ساکنان محلی برای جلوگیری از این پیشنهاد وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. A large contingent of troops was dispatched.
[ترجمه ترگمان]تعداد زیادی از سربازان اعزام شدند
[ترجمه گوگل]یک نیروی بزرگ سربازان فرستاده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تصادفی (صفت)
chance, accidental, random, casual, fortuitous, contingent, haphazard, by-the-way, chanceful, circumstantial, temerarious

مشروط (صفت)
qualified, contingent, limited, conditional, conditioned, provisional, constitutional, eventual, stipulated

محتمل (صفت)
plausible, contingent, feasible, probable, likely, possible, most likely, odds-on, presumable, verisimilar

محتمل الوقوع (صفت)
contingent

تخصصی

[حقوق] محتمل الوقوع، مشروط، احتمالی، تبعی، اتفاقی
[ریاضیات] احتمال، محتمل الوقوع

به انگلیسی

• reinforcement, detachment of troops; representative group, delegation
dependent upon; possible; accidental, happening by chance
a contingent is a group of people representing a country or organization; a formal word.
a contingent of police or soldiers is a group of them; a formal word.
if an event is contingent on something, it can only happen if that thing happens or exists; a formal word.

پیشنهاد کاربران

قوا، لشگر، قشون
احتمالی
محتمل الوقوع
مشروط ( به چیزی )
به عنوان اسم:
● دسته، گروه ( همگی شبیه به هم )
● لشگر، نیروی کمکی نظامی

به عنوان صفت:
● وابسته ( مشروط ) به ( چیزی در آینده )
وابسته به پیشامد غیرمترقبه، بر مبنای پیشامد
رخداد پذیر؛ پیشایند؛ محتمل الوقوع
۱ ) منوط به، مشروط به
- Dependent on ( other conditions or circumstances )
- conditional
- used to describe something that can occur only when something else happens first.
۲ ) دسته، گروه
a gathering of persons representative of some larger group
each nation sent a contingent of athletes to the Olympics”
۳ - محتمل، احتمالی، غیر قطعی uncertain
the results of confession were not contingent, they were certain
فرض کن شما بخوای ی خونه جدید بخری ، قبلش باید خونه قبلیت رو بفروشی !
به عبارتی خرید خانه جدید مشروط به فروش خانه فعلی هس !
پس :
When an event or situation is contingent, it means that it depends on some other event or fact
Contingent on something
مشروط به چیزی
1 ) مشروط به _منوط به
our success is contingent upon weather.
موفقیت ما به وضع هوا بستگی دارد.
2 ) پیمانکار _پیمانکاری
unlike employees , contingent workers usually receive no health care and no job security.
برخلاف کارمندان , گارگران پیمانی از هیچ بیمه سلامت و امنیت شغلی برخوردار نیستند.
3 ) گروه , خیل , دسته
a contingent of fans is coming to the game
گروه عظیمی از هواداران به بازی می آیند.
( معمولا با فعل مفرد استفاده میشود fans IS coming به جای fans are coming )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما