Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



with any luck at all١٦:٣٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٤ایشالا With ( any ) luck the boss wont go back on his word and will jire you.گزارش
2 | 0
go back on your word١٣:١٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٤To break one's promise Renege Break one's promise Fail to keep one's promiseگزارش
2 | 1
cards are stacked against someone١٣:٤٢ - ١٤٠٠/٠٩/١٣The/stacks/odds/decks are against someone شانس/بخت با کسی یار نبودن، شرایط بر علیه کسی بودن موانع و مشکلات زیادی سر راه کسی بودن بدبیاری آوردن ... گزارش
2 | 1
have bigger fish to fry٢٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٨کار مهمتر/واجبتری برای انجام داشتن ( در مقایسه با مسائل کم اهمیت تر ) To have more pressing things to attend to in coparision to other current trivi ... گزارش
18 | 1
get over with١٦:٢٦ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦فیصله دادن قال قضیه رو کندن یه بارکی تموم کردن When it comes to cutting out a bad habit or a vice, some people tend to go cold turkey and get it ov ... گزارش
12 | 0
to get lost in the mix٢٢:٤٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣در بین همهمه و شلوغی گم شدن/مورد توجه واقع نشدن/فراموش شدن not noticedگزارش
7 | 1
muster١٦:٢٧ - ١٤٠٠/٠٩/٠١Muster the discipline عزم خود را جزم کردنگزارش
18 | 0
the whole enchilada١٦:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٩همه چی همه ماجرا Everything, all the things But, of course, this isn't the whole enchilada اما این همه ماجرا نیستگزارش
7 | 0
keep hush hush١٤:١٣ - ١٤٠٠/٠٨/٢٦به کسی نگفتن مخفی نگهداشتنگزارش
7 | 0
mend fences١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢Restablish/restore friendly relations To reconcile after an argument آشتی کردن روابط را بهبود دادن دوباره ارتباط برقرار کردن This phrase comes fro ... گزارش
14 | 0
give you an edge١٢:٢٠ - ١٤٠٠/٠٨/٢٢در موقعیت برتری/بهتری قرار دادن To give an advantage Edge: یه امتیاز یا برتری بویژه مختصر و کوچولو a minor advantageگزارش
7 | 0
cognizant١٣:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٧آشنا، آگاه، مطلع،گزارش
9 | 0
take as gospel٠٨:٢٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٧بدون قید شرط باور کردن مطلقا درست انگاشتن/پذیرفتن To believe/accept as absolute truth • I don't want to take one Google hit as gospelگزارش
9 | 0
scarf down١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩تند و با ولع خوردنگزارش
9 | 0
bevel١١:٣١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٩شیب دار کردن قسمت انتهایی گوشه دار یک تخته To cut to a sloping edgeگزارش
9 | 0
scrap dealer٢٢:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٧ضایعاتی نمکیگزارش
9 | 0
house help١٣:٥٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦خدمتکار خونه Domestic worker Home help House maid A worker who is paid to carry out housework/ chores/cleaning in a houseگزارش
9 | 0
prodding١٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦سقلمهگزارش
9 | 0
pan out١٩:٥٠ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥End upگزارش
7 | 1
context١٢:١٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥setting and environmentگزارش
9 | 0
palm off١٤:٠٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤قالب کردن گنجشک رو رنگ کردن به جای قناری فروختنگزارش
7 | 1
گنجشک را رنگ می کنه جای قناری می فروشه١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/٠٤Palm offگزارش
7 | 1
hang on tight١٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٧محکم بگیرگزارش
12 | 0
be losing it٠٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٦کفری شدن عصبانی شدن To start to become angry, crzay, upsetگزارش
12 | 1
sobering١٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٧/٢٥تکان دهندهگزارش
9 | 0
adage٢٢:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤مثل Proverbگزارش
12 | 0
idiot proof١٤:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤مطمئن قابل اعتماد Reliable Dependable Sure fireگزارش
12 | 0
doped١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤نشئه تحت تاثیر مواد مخدر Under the influence of nacoticsگزارش
12 | 1
hit or miss١٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢١یه روز خوب یه روز بدگزارش
7 | 1
sea change١١:١١ - ١٤٠٠/٠٧/٢١تحول عظیم تغییر شگرف In the past few months, Indian marriages have . witnessed a sea changeگزارش
9 | 0
blow out of water١٢:٥١ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠زمین زدن شکست دادن To defeat badlyگزارش
7 | 1
cog١٢:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠دندانه ی چرخ A tooth on a wheel/gear شخصی که نقش مهم ولی مورد توجه واقع نشده ای را در یک سیستم بزرگ بر عهده دارد A person who jold an important b ... گزارش
7 | 1
wishy washy١٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠۱ - آبکی، الکی، بیمزه ، سرسری ۲ - آدم دمدمی مزاجگزارش
9 | 1
trip up١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠عمدا باعث بشی یکی تو کاری که میکنه دچار اشتباه بشه به ترکی: بیرین کرئخدرماخ Most people get tripped up by the simplicity of the strategy/processگزارش
7 | 1
humble beginning١٠:٢٣ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠شروع از صفر از طبقه پایین اجتماع From a low social classگزارش
12 | 0
sell someone on٠٧:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠کسی را درباره موضوعی متقاعد کردن چیزی را به کسی قالب کردن • To persuade Commercial marketing convinces you of problems you don't have and sells y ... گزارش
9 | 1
harp٠٧:٢٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٩رو موضوعی پیله کردنگزارش
12 | 0
turn into the skid١٠:٥٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٨هنگام سر خوردن خودرو در مسیرهای لغزنده چرخاندن چرخهای جلویی به سمتی که چرخهای عقبی سرخورده اند To turn the front wheels into the direction the• rar ... گزارش
7 | 1
put out١٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٨Be put out دلخور بودن دلخور شدن • To be annoyed/offended/upset by something someone does or says He was a bit put out for not being played in t ... گزارش
12 | 0
to say safe١٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٨جهت احتیاط؟؟ To say safe, drive more slowly, give yourself more time to stop and turn into the skid if you start to slipگزارش
12 | 0
carried away١٨:٣٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٧I got carried away کنترلم رو از دست دادم. Things got a little carried away there اونجا اوضاع یکم از کنترل خارج شدگزارش
12 | 0
glean١١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٧با زحمت و از منابع مختلف جمع آوری/گردآوری کردن Glean new insights, ideas, and wisdomگزارش
7 | 1
day in and day out١٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٧معمولا در مورد چیزهای کسل کننده، ملال آور : هر روز خدا بار ها و بار هاگزارش
9 | 1
drill down٠٩:١٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٧موشکافی کردن مداقه کردن به بحر/عمق/جزئیات مسائل پرداختن موشکافانه بررسی کردن • Scrutinize • to examine information/ data deeply by moving from ... گزارش
9 | 0
cull١٥:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٤( ترکی ) سئچب آیرماخگزارش
7 | 0
small time٠٧:٠٢ - ١٤٠٠/٠٧/١٤خرده پا، کم اهمیت Petty Insignificant Unimportant On a small scale • small - time hustlerگزارش
7 | 0
forfeit٠٠:١٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٤محروم شدن از امتیاز یا حقی I forgeited his sympathy by my refusal to sign the agreementگزارش
12 | 0
throw under the bus١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٧/١٢نارو زدن To betrayگزارش
9 | 0
the one and only٠٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/١٢تک، بینظیر، بی همتا، چیزی یا کسی که فقط یه دونه ازش هست •Unique • With no equal • Single My one and only mother مامان بی همتای/یک یدونه ی من My ... گزارش
14 | 0
level with٠٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٧/١١صادق بودن رک و رو راست بودن To be honest ( to speak honestly ) To be frank I think dhe needs to level with him , to decide whether he wants to ... گزارش
14 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



ad lib١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦
• Betsy forgot her lines and had to ad-lib the rest of the scene.
بتسی متنش رو فراموش کرد و ناچار شد بقیه صحنه رو فی البداهه بازی کنه.
0 | 0
tardy١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠
• Two of the pupiles were tardy this morning.
دو نفر از شاگردها صبح تاخیر داشتند.
2 | 0
on the line١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٢
• I'd be laying my career/life on the line by giving you that information.
من با دادن این اطلاعات به تو کار/زندگی ام را به خطر می اندازم
7 | 0
divest١٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• He could not divest himself of the suspicion that his wife was being unfaithful.
• او قادر نبود خود را از این سوءظن که همسرش به او خیانت میکند رها کند. • او نمی توانست خود را از سوءظن خیانت همسرش خلاص کند.
12 | 1
tousled١١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣
• He came to breakfast, all tousled, in last night's clothes.
او با موهای ژولیده و با همان لباسهای شب قبل برای صرف صبحانه آمد.
12 | 1
contingent١٤:٠٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٨
• My purchase of this house is contingent on selling my old house.
- خرید این خونه توسط من منوط به فروش اون خونه قدیمیم هست. .
28 | 2
moat٠٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧
• They built a moat to encompass the castle.
آنها خندقی ساختند تا اطراف قلعه را احاطه کند.
14 | 1
max out١٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣
• Not turkey again - I maxed out on it at Thanksgiving.
بوقلمون دیگه نه - من تو جشن شکرگذاری خیلی خوردم.
12 | 1
glaring١٦:٣٦ - ١٣٩٨/١١/٢٥
• I never saw such a glaring example of misrepresentation.
من هرگز چنین نمونه بارز ( فاحش ) اشتباهی از او ندیده بودم.
14 | 1
soft spot٠٩:٤٦ - ١٣٩٨/١١/٠٨
• She's always had a soft spot for you.
اون تو رو همیشه دوست داشت.
28 | 1