برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 A record of daily activities and and events ١٣٩٩/١٢/١٧
|

2 Or rate of pay
Wage rate
نرخ, میزان دستمزد

amount of money received per unit time

?What is my pay rate
١٣٩٩/١٢/١٧
|

3 Overtime
اضافه کاری
Hours worked beyond normally scheduled working hours
hours worked up to 40 hours a week
١٣٩٩/١٢/١٧
|

4 ۱- برنامه کوتاه طنز که در آن بازیگران ادای موضوعات اجتماعی یا افراد را در می آورند
Travesty
A short performance in which actors imitate and ...
١٣٩٩/١٢/١٧
|

5 ۱- کار درآوردن ادای کسی یا چیزی، مسخره بازی
• silly, cheap, humorous imitation
• mockery
۲- هجو، تقلیدتمسخرآمیز برای انتقاد از موضوعی جدی ...
١٣٩٩/١٢/١٧
|

6 قایق پارویی باریک و دراز . این قایق ها دارای بادبان هم بودند که در صورت وجود بادهای موافق استفاده می شدند. ولی عمده نیروی محرکه آنه پاروهایی بودند که ... ١٣٩٩/١٢/١٧
|

7 گروه زیادی از مردم یا حیوانات یا اشیا

A crowded and intensely packed group of people or animals
A large number of people together
A ...
١٣٩٩/١٢/١٦
|

8 ۱) صنف،اتحادیه، انجمن، (اکثرا برای مردان).
• a group of people who work in the same industry or have similar career
• a group of people with ...
١٣٩٩/١٢/١٦
|

9 ۱- Wise to
Verb, informal
-علم به موضوعی داشتن to have the knowledge of something
- مطلع بودن To be informed
- آگاه و هوشیار بودن ...
١٣٩٩/١٢/١٦
|

10 ۱- فلز پایه
۲- در گذشته فلزاتی که گران نبوده و به وفور یافت می شدن و سریع اکسیده شده یا زنگ می زدند. برخلاف طلا و نقره
Common and inexpensiv ...
١٣٩٩/١٢/١٤
|

11 بوسیدن و کنار گذاشتن
با چیزی خداحافظی کردن چون قبول می کنی که چیزی رو برای همیشه از دست دادی
To accept that you are going to lose something o ...
١٣٩٩/١٢/١٤
|

12 مستحق
نیازمند
A person who never has any money and people help them out of pity

He never wanted to be treated as a charity case
١٣٩٩/١٢/١٤
|

13 ۱- هزینه ها و مخارج خود را تامین/پرداخت کردن
Pay for one's own expenses
earn enough to cover one's costs
۲- خودت حساب کردن ؛) pay for you ...
١٣٩٩/١٢/١٤
|

14 غله ای (جو، گندم ) که آسیاب می شود : grist
A grain that is ground to the flour
"The coarse ground corn is called "grits
غله ای که در پخت غ ...
١٣٩٩/١٢/١٤
|

15 مشروع legitimate
قانونی legal, lawful, licit, by law, by right
واقعی، حقیقی، راستین true, actual, genuine
in other words : the true owner ...
١٣٩٩/١٢/١٤
|

16 Swamp
Wetland
Quicksand
البته تفاوتهایی بین آنها وجود دارد
١٣٩٩/١٢/١٣
|

17 مسائل تفرقه انگیز؟
Issues that causes division among members of a political party
١٣٩٩/١٢/١٣
|

18 ۱- کم کردن to reduce value, price, etc, to remove
I'm 25 if I knock half a century off my age
۲- انداختن چیزی عمدی یا غیر عمدی
to cause ...
١٣٩٩/١٢/١٣
|

19 ۱- موج بسیار داغ حاصل از انفجار
A column of hot air rising above an explosion
۲- موج یا واکنش تند احساسی که تعداد زیادی از مردم هم سو با هم ...
١٣٩٩/١٢/١٣
|

20 Also upfront
۱- رک و رو راست
honest, bold and frank, direct, open and straightforward
۲- از پیش، پیشاپیش, از قبل، پیش پرداخت (در مسائل مال ...
١٣٩٩/١٢/١٣
|

21 گیت تردد که تنها یه نفر در یک زمان می تواند از آن عبور کند.‌ ١٣٩٩/١٢/١٣
|

22 ۱- محل اقامت موقتی a temporary place to stay or live
۲- اقامت accommodation
A fee for board and lodging : هزینه خورد و خوراک و اقامت
١٣٩٩/١٢/١٣
|

23 Also shove down someone's throat
۱-چپاندن thrust or push forcefully
۲-کسی را با زور وادار به قبول کردن عقیده ای یا انجام کاری کردن
To mak ...
١٣٩٩/١٢/١٣
|

24 هزینه سفر با هواپیما
The fare for/ price of travel- trasportation- trip by plane
١٣٩٩/١٢/١٣
|

25 با در نظر گرفتنِ
با احتساب
Include
Consider
To take something into account or consideration
Figure something in

Traveling ov ...
١٣٩٩/١٢/١٣
|

26 به صورت قلپ قلپ A big, fast gulp
قلپ قلپ سر کشیدن to take a big slurp of a drink

He took a huge/slow/long/another/final swig of his beer
١٣٩٩/١٢/١٢
|

27 نوعی سوپ خامه ای غلیظ که سرد سرو می شود.
A thick soup made with leek, onion, potato and chicken stock. It's served chilled
١٣٩٩/١٢/١٢
|

28 جمع کردن لب و لوچه draw together
غنچه کردن لب ها wrinkle

Her lips puckered in disappointment at the transparent honesty in my voice
١٣٩٩/١٢/١٢
|

29 Idiom
چرا معطل شدی؟
چرا دیر کردی؟
کجا موندی؟
کوشی پس؟
هاردا قالدین به!!؟

Used to ask why someone is late
?Means: what is ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

30 Hell-bent ١٣٩٩/١٢/١٢
|

31 هم ردیف بودن

Rumi is on par with Beethoven, Mozart and Shakespeare
١٣٩٩/١٢/١٢
|

32 ۱- پرتگاه A cliff with an overhanging edge
۲-مهلکه، موقعیتی که جان آدمی را به خطر می اندازد یا شکست او بسیار مهتمل است
on the edge of a precipi ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

33 حالت و شکل گردو گولی، حالت تپلی
بدن پر داشتن
١٣٩٩/١٢/١٢
|

34 مفرط، افراطی Excessive
بیش از اندازه out of proportion
حد way beyond normal limits
بسیار زیاد too much

/Inordinate desire/love/ ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

35 شکم بارگی
شکم پرستی

Excessive desire to consume more than that which one requires
١٣٩٩/١٢/١٢
|

36 ماما، قابله
a health professional trained to support and care for women during pregnancy, labour and birth
١٣٩٩/١٢/١٢
|

37 ** در کل: تخریب و سرنگون سازی یا براندازی چیزی از طریق تضعیف کردن تدریجی پایه های آن ، یا مقابله با آن

۱- سرنگون کردن، برانداختن، از قدرت بر ...
١٣٩٩/١٢/١٢
|

38 حمله/تاخت /هجوم فیزیکی یا روحی روانی بصورت مکتوب یا شفاهی
Sufism is to find joy in the heart whenever distress and care assail it

Care: an ...
١٣٩٩/١٢/١١
|

39 ۱- کسی که در رابطه ای همواره طرف مقابل را شدیدا تحت کنترل، سلطه و مالکیت خود نگه می دارد و انتظار دارد شما تماما توجه، وقت و محبت خود را تنها صرف او ... ١٣٩٩/١٢/١١
|

40 بی جان
Not alive
A non living thing

Inanimate comes from a latin root
In: not
Ananimatis: alive
١٣٩٩/١٢/١١
|

41 ۱- چیزی را محکم گرفتن و مرتبا به سمت خود کشیدن
To take hold of something and pull it several times toward oneself
۲- پتک عمیقی به سیگار زدن < ...
١٣٩٩/١٢/١١
|

42 جم خوردن ، ذره اییا یه خورده جابجا شدن
The men tried to tug at the stone, but it wouldn't budge from the mud
١٣٩٩/١٢/١١
|

43 - با تمام قوا
to exert oneself at full bore: تمام تلاش خود را بکار بردن
To strain every nerve
- تمام عیار
a full bore crisis بحران تما ...
١٣٩٩/١٢/١١
|

44
Bunch
قطعات،توده یا ذرات فشرده شده هر چیزی مثل تگرگ که قطرات فشرده و منجمد شده باران است.
١٣٩٩/١٢/١١
|

45 The tradition of suddenly pulling down one's buttocks as a gesture of disrespect or simply for laughs

This term has gained its modern slang ...
١٣٩٩/١٢/١١
|

46 Burst the bond to something
از بند چیزی رها شدن
بند چیزی را گسستن

Rumi exhorts the reader to burst the bonds to the gold and silver t ...
١٣٩٩/١٢/١١
|

47 مقدمه یا پبیش گفتاری که بر یک اثر یا کار هنری یا ادبی نوشته می شود.

an introductory section of a literary or musical work

A prologue ...
١٣٩٩/١٢/١١
|

48 ضعف و نانوانی جسمی یا ذهنی
Mental or physical weakness or ailment

Rumi believed that love and its sweet madness
.heals all infirmit ...
١٣٩٩/١٢/١١
|

49 گوشت راسته گوساله یا گاو
a part of a body or large cut of meat on the both sides of spine from lowest ribs to the hip bones
١٣٩٩/١٢/١١
|

50 گوشت قسمت دنده گاو یا گوساله
)گوشت راسته هم گوشت های اطراف ستون فقرات است و چون تحرکی ندارند نرمترین نوع گوشت بوده و برای کباب مناسب می باشند)
١٣٩٩/١٢/١١
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 divest
• He could not divest himself of the suspicion that his wife was being unfaithful.
• او قادر نبود خود را از این سوءظن که همسرش به او خیانت میکند رها کند
١٣٩٩/٠٦/١٢
|

2 tousled
• He came to breakfast, all tousled, in last night's clothes.
• او با موهای ژولیده و با همان لباسهای شب قبل برای صرف صبحانه آمد.
١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

3 contingent
• My purchase of this house is contingent on selling my old house.
• - خرید این خونه توسط من منوط به فروش اون خونه قدیمیم هست. .
١٣٩٩/٠٥/١٨
|

4 moat
• They built a moat to encompass the castle.
• آنها خندقی ساختند تا اطراف قلعه را احاطه کند.‌
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

5 max out
• Not turkey again - I maxed out on it at Thanksgiving.
• بوقلمون دیگه نه - من تو جشن شکرگذاری خیلی خوردم.‌
١٣٩٩/٠٤/٢٣
|

6 glaring
• I never saw such a glaring example of misrepresentation.
• من هرگز چنین نمونه بارز (فاحش)اشتباهی از او ندیده بودم.
١٣٩٨/١١/٢٥
|

7 soft spot
• She's always had a soft spot for you.
• اون تو رو همیشه دوست داشت.
١٣٩٨/١١/٠٨
|