Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



preside١٠:٣٧ - ١٤٠١/١١/١٥ریاست جلسه ای را بر عهده داشتنگزارش
2 | 0
be in for١٥:٢٧ - ١٤٠١/١١/١٣منتظر یه ( اتفاق، حادثه . پیش آمد و معمولا منفی ) بودن/ شدنگزارش
0 | 1
infinitesimal١٤:٤٨ - ١٤٠١/١١/٠٩بی اندازه کوچکگزارش
2 | 0
gift of the gab٠٨:٥٤ - ١٤٠١/١١/٠٨چرب زبانی زبانی که مار رو از لانه اش میکشه بیرون The ability to speak confidently, glibly, fluently, articulately and persuasively To speak with ele ... گزارش
12 | 0
fine dining restaurant١٩:٢٢ - ١٤٠١/١١/٠٧رستوران مجللگزارش
7 | 0
loose heart١٨:١٩ - ١٤٠١/١١/٠٥ناامید شدنگزارش
5 | 1
take aback١٨:١١ - ١٤٠١/١١/٠٥یکه خوردن تعجب کردن جا خوردن شوکه شدن Another friend told me she was taken aback when her daughter informed that their religion . was a cultگزارش
7 | 0
unsavory١٩:٣٤ - ١٤٠١/١١/٠٤زننده زشت غیر اخلاقی ناپسند نامتعارفگزارش
7 | 0
scot free١٠:٢٧ - ١٤٠١/١١/٠٤To go scot free To go unpunishedگزارش
7 | 1
run for٠٩:٥٨ - ١٤٠١/١١/٠٤در مبارزه ی انتخاباتی شرکت کردن Campaign toگزارش
7 | 0
bog down١٤:٣١ - ١٤٠١/١١/٠٣- گرفتار شدن - درگیر شدن - شدیدا مشغول انجام کاری/چیزی شدن It's so easy to get bogged down in small and trivial stuffگزارش
5 | 0
mores١١:٠٨ - ١٤٠١/١١/٠٣رسم و رسوم/آداب و رسوم نانوشته و غیر رسمی پذیرفته شده و حاکم بر یک جامعه Informal and unwritten social norms specific to a societyگزارش
5 | 0
bias١٧:٠٨ - ١٤٠١/١١/٠٢کشش/تمایل/گرایش ناآگاهانه ی غالباً ناعادلانه به سمت یا بر علیه شخص، گروه یا عقیده ای که بر روند تصمیم گیری و اعمال ما تاثیر می گذارد. In other word ... گزارش
5 | 1
commanding١٤:١٨ - ١٤٠١/١١/٠٢مسلط تسلط A commanding position: موقعیتی که از طریقش تسلط و احاطه دارید به بقیه ی نقاطگزارش
14 | 0
commanding officer١٤:٠٦ - ١٤٠١/١١/٠٢فرمانده فرمانده یگانگزارش
7 | 0
benighted١١:٤٩ - ١٤٠١/١١/٠٢جاهل نادان ابله احمق عقب مانده ی فکریگزارش
2 | 0
make do with١٦:٤٣ - ١٤٠١/١١/٠١بسنده کردنگزارش
2 | 1
at one's disposal٢٠:٢٣ - ١٤٠١/١٠/٢٩( برای استفاده در هر زمان و به هر نحو ) - در اختیار - دردستگزارش
12 | 0
take a stab at١٣:٤٤ - ١٤٠١/١٠/٢٩یه امتحانی کردنی Give a goگزارش
7 | 0
epithet٠٨:٠٦ - ١٤٠١/١٠/٢٩لقب Nickname either harmless or abusive/pejorative/offensive/defamatoryگزارش
2 | 1
cut corners١١:٣٤ - ١٤٠١/١٠/٢٨سرسری و گذرا انجام دادن باشدان سُودی اِئلَماخ ( به ترکی )گزارش
2 | 1
patsy١١:٢١ - ١٤٠١/١٠/٢٨• پخمه a gullible person • یازئخ ( ترکی ) A person who can be easily taken advantage of• and manipulated • easy targetگزارش
0 | 1
perfunctory١١:١٣ - ١٤٠١/١٠/٢٨A perfunctory thank you = یه تشکر خشک و خالی؟؟؟گزارش
5 | 1
transcendence٠٧:٢١ - ١٤٠١/١٠/٢٨ماورائیگزارش
2 | 0
namedrop١٣:٤٦ - ١٤٠١/١٠/٢٦فعل: نام بردن از مکانها یا افراد مشهوری که شخص دیده در نزد دیگران برای خودنمایی و تحت تاثیر قرار دادن آنها A food snob names drop all the way through ... گزارش
2 | 0
finished١٠:٠٩ - ١٤٠١/١٠/٢٦تمام و کمال Finished and delicate powerگزارش
12 | 1
debased٠٧:٢٥ - ١٤٠١/١٠/٢٦- دون - خوار - کم ارزشگزارش
2 | 1
like the back of one's hand١٩:٣٥ - ١٤٠١/١٠/٢٥Like the back of my hand عین کف دستم I know this area like the back of my handگزارش
7 | 1
beat someone to it١٩:٢٢ - ١٤٠١/١٠/٢٥جلو زدن پیشدستی کردن پیشی گرفتن سبقت گرفتن جلو افتادن Coincidentally, today she asked me for the heater and wants to come and get it ASAP and . ... گزارش
5 | 0
reveal one's hand١٩:١٩ - ١٤٠١/١٠/٢٥رو کردن دست لو دادن اطلاعات، برنامه ها، نیات، استراتژی و . . . Like: letting the cat out of the bag. If you don't have to show your hand, don't!! ... گزارش
2 | 1
float١٣:٤٣ - ١٤٠١/١٠/٢٤To float convention/custom/law/rule عمدا سنت، قانون را نادیده گرفتنگزارش
5 | 0
hard up١٧:٣١ - ١٤٠١/١٠/٢٠بی پول مفلس آه در بساط نداشتن . She must be so hard up to lie like thatگزارش
2 | 0
neck of the woods٠٩:٥٠ - ١٤٠١/١٠/١٨- حوالی - دور و بر - اطرافگزارش
5 | 0
rending credence٢٣:٤٠ - ١٤٠١/١٠/١٦( بیشتر ) قابل قبول کردن/ باور پذیرتر کردنگزارش
12 | 0
run for the hills١٢:٢٧ - ١٤٠١/١٠/١٤Take to one's heels در رفتن پا به فرار گذاشتن To flee To run awayگزارش
5 | 0
worldling١٥:٢٢ - ١٤٠١/١٠/١٢دنیا پرستگزارش
2 | 1
mammonist١٥:١٩ - ١٤٠١/١٠/١٢مال پرست دنیاپرست worldlingگزارش
2 | 1
switch out١٠:٤٤ - ١٤٠١/١٠/١١Swap Exchangeگزارش
5 | 1
lee١٣:٥٣ - ١٤٠١/١٠/١٠In the lee of you در پناه تو 😁گزارش
16 | 0
gag reflex١٣:٣٤ - ١٤٠١/١٠/١٠عق ( زدن )گزارش
5 | 0
make no bones about٠٧:١٩ - ١٤٠١/١٠/١٠• ابایی نداشتن ( از گفتن حرفی یا انجام کاری ) • صراحتاّ، با قطعیت و با اطمینان خاطر بیان کردنگزارش
16 | 0
make a case for١٦:٥٦ - ١٤٠١/١٠/٠٩ارائه ی دلیل قانع کننده برای موضوعی/عقیده ای/نظریگزارش
7 | 0
be all end all٠٦:٠٩ - ١٤٠١/١٠/٠٩تمام فکر و ذکر کسی بودن/شدن تمام هم و غم کسی بودن هدف غایی و نهایی بودن مهمترین هدف ( از انجام کاری ) بودن Rather than regarding money as a byprod ... گزارش
5 | 1
scrap٢٢:٤٥ - ١٤٠١/١٠/٠٨دور ریز غذا که البته متفاوت از باقیمانده ی غذا ( leftover or food waste ) هست. آنچه در مرحله ی آماده سازی غذا مثل پوست کندن، پاک کردن و . . . تولید م ... گزارش
7 | 1
in the cards١٩:٣٣ - ١٤٠١/١٠/٠٧ممکن محتمل Possibleگزارش
5 | 0
tiff١٦:٣٢ - ١٤٠١/١٠/٠٧بگو مگو A petty/minor/unimportant quarrel/argument/squabble/fight which is resolved or forgotten easily.گزارش
7 | 0
here goes١١:١٠ - ١٤٠١/١٠/٠٧الهی به امید تو ؟؟ خدا خودمو سپردم بهت! یا الله! بسم الله! الله سنه تَوَکّول ( ترکی )گزارش
16 | 0
crunch time٠٨:٠٠ - ١٤٠١/١٠/٠٤Critical point or situationگزارش
5 | 0
sweatshop١٩:٢٦ - ١٤٠١/١٠/٠٣کارگاه یا کارخانه ی استثماری ( کار زیاد با دستمزد بسیار کم )گزارش
2 | 0
scoffer١٧:٥٧ - ١٤٠١/١٠/٠٣Jeererگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



trade on١١:٤٢ - ١٤٠١/١٠/٢٦
• They trade on people's insecurity to sell them insurance.
مردم را با سوءاستفاده از حس عدم امنیتشان بیمه می کنند.
2 | 1
cahoots٠٩:٠٠ - ١٤٠١/١٠/١٩
• They were in cahoots.
اونها همدست بودند.
7 | 1
reckon with١٤:٥٤ - ١٤٠١/٠٤/١٢
• We must reckon with all possible difficulties.
ما می بایست تمام مشکلات احتمالی را در نظر بگیریم.
5 | 0
encore١٧:٥٤ - ١٤٠١/٠١/٠٧
• She played a Chopin waltz as an encore.
او بعنوان حسن ختام چاپین والتز را نواخت.
5 | 0
fit to be tied١٢:٠١ - ١٤٠٠/١٠/٢٤
• Everyone looked fit to be tied.
همه بسیار خشمگین به نظر می رسیدند.
7 | 1
charley horse٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/١١
• After working in the garden for a whole day I got a bad charley horse .
بعد یه روز کار کردن تو باغ بد جوری دچار کوفتگی شدم.
2 | 1
dibs١٧:٠٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٩
• Dibs on the front seat!
من جلو میشینم I call shotgun
12 | 0
wound up١٠:١٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٤
• I wound up the watch and listened to it tick.
ساعت را کوک کردم و به تیک تیکش گوش دادم.
7 | 1
ad lib١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦
• Betsy forgot her lines and had to ad-lib the rest of the scene.
بتسی متنش رو فراموش کرد و ناچار شد بقیه صحنه رو فی البداهه بازی کنه.
2 | 0
tardy١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠
• Two of the pupiles were tardy this morning.
دو نفر از شاگردها صبح تاخیر داشتند.
5 | 0
on the line١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٢
• I'd be laying my career/life on the line by giving you that information.
من با دادن این اطلاعات به تو کار/زندگی ام را به خطر می اندازم
14 | 1
divest١٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• He could not divest himself of the suspicion that his wife was being unfaithful.
• او قادر نبود خود را از این سوءظن که همسرش به او خیانت میکند رها کند. • او نمی توانست خود را از سوءظن خیانت همسرش خلاص کند.
14 | 2
tousled١١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣
• He came to breakfast, all tousled, in last night's clothes.
او با موهای ژولیده و با همان لباسهای شب قبل برای صرف صبحانه آمد.
14 | 2
contingent١٤:٠٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٨
• My purchase of this house is contingent on selling my old house.
- خرید این خونه توسط من منوط به فروش اون خونه قدیمیم هست. .
44 | 2
moat٠٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧
• They built a moat to encompass the castle.
آنها خندقی ساختند تا اطراف قلعه را احاطه کند.
14 | 2
max out١٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣
• Not turkey again - I maxed out on it at Thanksgiving.
بوقلمون دیگه نه! من تو جشن شکرگذاری خیلی خوردم. To OD on something ( OverDose )
14 | 1
glaring١٦:٣٦ - ١٣٩٨/١١/٢٥
• I never saw such a glaring example of misrepresentation.
من هرگز چنین نمونه بارز ( فاحش ) اشتباهی از او ندیده بودم.
16 | 2
soft spot٠٩:٤٦ - ١٣٩٨/١١/٠٨
• She's always had a soft spot for you.
اون تو رو همیشه دوست داشت.
34 | 2