Figure

Figure

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



worth one's weight in gold١٦:٤١ - ١٤٠١/٠٢/٣١گران قیمت، ارزشمند، با ارزش valuable مهم important به دردبخور useful He had on his sled a bunch of beautifully cured otter skins, worth their weigh ... گزارش
0 | 1
boil٠٥:١٠ - ١٤٠١/٠٢/٢٥جوش دردناک چرکین به ترکی: چیبانگزارش
0 | 1
avarice٠٧:٢٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٦Greedy Beyond the dreams of avarice ثروتمند فراتر از حد تصور wealthy beyond imaginationگزارش
2 | 1
visceral٢٢:٥٢ - ١٤٠١/٠٢/٠٤Visceral feelings حس درونی احساسات و عواطفی که بسیار عمیق و درونی هستند و نتیجه تفکر ما نیستند و ما کنترلی رو اونها نداریمگزارش
2 | 1
take to١١:٢١ - ١٤٠١/٠٢/٠٣زود به دلم نشست فورا ازش خوشم اومد I took to him immediatelyگزارش
0 | 1
newscaster٢١:٥٨ - ١٤٠١/٠٢/٠٢گوینده ی خبرگزارش
0 | 1
stumbling block٢١:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/٠٢مانع، سد، Hindrance Snag Hiccup Impediment Obstacle Barrierگزارش
2 | 1
head fake١٢:٠٦ - ١٤٠١/٠٢/٠١A situation in which someone believes that they are learning something, but in fact they are learning something differentگزارش
0 | 1
coast١١:٢٩ - ١٤٠١/٠١/٢٩Verb: انجام کاری یا رسیدن به موفقیتی بدون زحمت یا تلاش To do something without effort To succeed without putting People with advocate personali ... گزارش
7 | 1
turn crank١٨:١٨ - ١٤٠١/٠١/٢٦To interest someone To arouse someone's passion To exciteگزارش
2 | 0
binary١٧:١٣ - ١٤٠١/٠١/٢٦Debates over crime reduction are often binary, pitting the police against alternative approaches.گزارش
2 | 0
trip on٠٨:٢٢ - ١٤٠١/٠١/٢٦۱ - به کسی خوردن/چیزی گیر کردن و افتادن to bump into sb/sth and stuble or fall ۲ - تحت تاثیر مواد مخدر بودن ، نشئه بودن to be under the influence of ... گزارش
5 | 1
lambaste٢٣:٢٩ - ١٤٠١/٠١/٢٥به شدت انتقاد کردن to sensure/scriticise severly زدن beat سرزنش کردن to scold violentlyگزارش
0 | 1
caseload٢٣:١٦ - ١٤٠١/٠١/٢٥پرونده های در حال رسیدگی/ در دست اقدامگزارش
2 | 1
bow out١٩:٣٦ - ١٤٠١/٠١/٢٤انصراف دادن کنار کشیدن کناره گیری کردن Withdraw Give up Stop taking part Decide not to do Retireگزارش
5 | 1
no biggie١٩:٢٧ - ١٤٠١/٠١/٢٤چیزی نیست مهم نیست بی خیالگزارش
5 | 1
tipping١١:٢٣ - ١٤٠١/٠١/٢٤• واژگون سازی ، the cat tipped the vase • سرنگون سازی ( رژیم، حکومت ) • The president was tipped انعامگزارش
0 | 1
stand alone١١:٢٣ - ١٤٠١/٠١/٢٤• Something that is complete in itself and has all that is needed • Independent • Self containedگزارش
0 | 1
sanctimonious٠٤:٤٥ - ١٤٠١/٠١/٢٤- مقدس مآب - کسی که مقدس بودن خود را به رخ دیگران می کشد - یعنی کسی که حساسیت های بزرگ تر و بیشتر از خدا و پیغمبر دارد کگزارش
2 | 1
thwarted٠٤:٣٢ - ١٤٠١/٠١/٢٤نافرجام؟؟گزارش
2 | 1
beside the point١١:١٩ - ١٤٠١/٠١/٢٣بی ربط نامربوطگزارش
2 | 0
telling١٠:١١ - ١٤٠١/٠١/٢٣گویا واضح آشکار Telling detailsگزارش
0 | 0
glum٠٧:٢١ - ١٤٠١/٠١/٢٣گرفته دلخور مغبون تسئب، مسمئرخلی ( به ترکی ) ?Who's that glum - looking fellow by the stoveگزارش
0 | 0
incidental١٥:٣٥ - ١٤٠١/٠١/٢٢در درجه دوم اهمیت ؟ در اولویت دوم؟ Secondaryگزارش
2 | 1
interminable١٩:٥١ - ١٤٠١/٠١/٢١بی پایان endless به شکل ملالت آوری طولانی Boring, annoying, monotonous Life is a complex mixture of ephemeral and interminable things,گزارش
0 | 1
pursed lips١٤:١٥ - ١٤٠١/٠١/٢١یکی از حالات صورت که در اون لب ها رو میبریم به سمت داخل و معمولا نشانه خشم فرو برده شده هست A face expression in which the lips are pulled inward as ... گزارش
0 | 1
in good company٠٧:٢٢ - ١٤٠١/٠١/٢١نگران نباش. . خیلیا مثل تواَن خجالت نکش، ناراحت نباش چون تنها تو نیستی ( که اینطوری هستی، این مشکل رو داری، اینطور فکر میکنی ) You have the same p ... گزارش
0 | 1
meal ticket٠٥:٥١ - ١٤٠١/٠١/٢١چورح آغاجیگزارش
0 | 1
tyke١٨:١٦ - ١٤٠١/٠١/١٩بچه شیطون/ناقلاگزارش
5 | 1
credulous١٨:١١ - ١٤٠١/٠١/١٩زودباور، ساده لوح، پخمه /A simple, naive, guillable person who willingly/readily accepts things without considering facts Credulous journalists w ... گزارش
5 | 1
do away with٠٦:١٣ - ١٤٠١/٠١/١٩کنار گذاشتن از رده خارج کردن منسوخ کردن از شر چیزی خلاص شدنگزارش
5 | 1
the deed is done١٢:٣٦ - ١٤٠١/٠١/١٨چیزی که نباید میشد شده اولان اولوب!!گزارش
2 | 1
own up٠٧:١٧ - ١٤٠١/٠١/١٥اشتباه خود را پذیرفتن به اشتباه خود اعتراف کردن Confess Admit I learnt from that painfull experince that it's . always best to own up Own up to ... گزارش
5 | 1
that said١٧:٤٣ - ١٤٠١/٠١/١٣با این حال با این وجودگزارش
7 | 1
pending١٨:٤٣ - ١٤٠١/٠١/١٠آسلی به ترکی در انتظارگزارش
16 | 1
mighty١٧:١٩ - ١٤٠١/٠١/١٠۱ - Extremely Mighty lot: بسیار زیاد A mighty cute baby ۲ - توانا, قدرتمند، پرقدرت powerful, strong Mighty king A mighty wind باد بسیار شدید Mi ... گزارش
9 | 1
rinse and repeat٢٢:٥٧ - ١٤٠١/٠١/٠٨و الی ماشالا و تکرار و تکرارگزارش
5 | 1
audacity٢٢:٣٥ - ١٤٠١/٠١/٠٧جسارت تهور بی باکی Audacity to ageگزارش
7 | 1
half assed١٧:٥٩ - ١٤٠١/٠١/٠٧سرسری الکی همینطوری بی ملاحظه Haphazard Stop living a half - assed life and enjoy an . extraordinary existenceگزارش
7 | 1
encore١٧:٥٥ - ١٤٠١/٠١/٠٧حسن ختام ( برنامه )گزارش
7 | 1
get around to١٨:٥٠ - ١٤٠١/٠١/٠٦معمولا به شکل منفی: فرصت نکردن/وقت نکردن برای انجام کاری که قصدش رو داری He always wanted to publish his first novel, but . he never got around t ... گزارش
7 | 1
find one's calling١١:٢٣ - ١٤٠١/٠١/٠٦I'm 41 and I still have yet to find my callingگزارش
7 | 1
in the mould of١١:٤٩ - ١٤٠١/٠١/٠٥در حد و اندازه های چیزی/کسی He is definitely a player in the mould of Ronaldoگزارش
7 | 1
jog one's memory١٠:٤٢ - ١٤٠١/٠١/٠٥یادآوری کردن باعث به خاطر آوردن موضوعی/کسی شدن Call something to mind Bring back memories I want to jog your memory about an old friend named Jeff ... گزارش
7 | 1
storied١٠:٤٩ - ١٤٠١/٠١/٠١مشهور famous در کتابها نوشته شده افسانه ای legendaryگزارش
16 | 1
all the rage٢٢:٠٢ - ١٤٠٠/١٢/٢٦مد پرطرفدار Be having a moment Popular Mica is a shiny mineral that is all the rage in the . modern - day make upگزارش
16 | 1
formfitting١٤:١٨ - ١٤٠٠/١٢/٢٣اندامی بدن نما فیت چسبانگزارش
5 | 1
perdition٢٠:٥١ - ١٤٠٠/١٢/٢٢جهنم hell هلاکت، نابودی destructionگزارش
7 | 1
lugubrious١٦:٤٢ - ١٤٠٠/١٢/٢٢حزن آلود غم انگیز محزون Mournful The dog's lugubrious howlگزارش
7 | 1
no less١٢:٥٦ - ١٤٠٠/١٢/٢٠• اونم. . ( اونم کی! اونم چی! اونم با چی! اونم چطوری! اونم کِی! ) • حتی. . Why take the time to fix pottery with gold no ? less چرا باید برای تعم ... گزارش
14 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



encore١٧:٥٤ - ١٤٠١/٠١/٠٧
• She played a Chopin waltz as an encore.
او بعنوان حسن ختام چاپین والتز نواخت.
2 | 0
fit to be tied١٢:٠١ - ١٤٠٠/١٠/٢٤
• Everyone looked fit to be tied.
همه بسیار خشمگین به نظر می رسیدند.
2 | 1
charley horse٢٠:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/١١
• After working in the garden for a whole day I got a bad charley horse .
بعد یه روز کار کردن تو باغ بد جوری دچار کوفتگی شدم.
2 | 0
dibs١٧:٠٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٩
• Dibs on the front seat!
من جلو میشینم I call shotgun
5 | 0
wound up١٠:١٢ - ١٤٠٠/١٠/٠٤
• I wound up the watch and listened to it tick.
ساعت را کوک کردم و به تیک تیکش گوش دادم.
2 | 1
ad lib١٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٧/٠٦
• Betsy forgot her lines and had to ad-lib the rest of the scene.
بتسی متنش رو فراموش کرد و ناچار شد بقیه صحنه رو فی البداهه بازی کنه.
0 | 0
tardy١١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠
• Two of the pupiles were tardy this morning.
دو نفر از شاگردها صبح تاخیر داشتند.
2 | 0
on the line١٣:٠٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٢
• I'd be laying my career/life on the line by giving you that information.
من با دادن این اطلاعات به تو کار/زندگی ام را به خطر می اندازم
9 | 0
divest١٢:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/١٢
• He could not divest himself of the suspicion that his wife was being unfaithful.
• او قادر نبود خود را از این سوءظن که همسرش به او خیانت میکند رها کند. • او نمی توانست خود را از سوءظن خیانت همسرش خلاص کند.
12 | 2
tousled١١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٦/٠٣
• He came to breakfast, all tousled, in last night's clothes.
او با موهای ژولیده و با همان لباسهای شب قبل برای صرف صبحانه آمد.
12 | 1
contingent١٤:٠٨ - ١٣٩٩/٠٥/١٨
• My purchase of this house is contingent on selling my old house.
- خرید این خونه توسط من منوط به فروش اون خونه قدیمیم هست. .
30 | 2
moat٠٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧
• They built a moat to encompass the castle.
آنها خندقی ساختند تا اطراف قلعه را احاطه کند.
14 | 1
max out١٩:٢٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣
• Not turkey again - I maxed out on it at Thanksgiving.
بوقلمون دیگه نه - من تو جشن شکرگذاری خیلی خوردم.
12 | 1
glaring١٦:٣٦ - ١٣٩٨/١١/٢٥
• I never saw such a glaring example of misrepresentation.
من هرگز چنین نمونه بارز ( فاحش ) اشتباهی از او ندیده بودم.
16 | 1
soft spot٠٩:٤٦ - ١٣٩٨/١١/٠٨
• She's always had a soft spot for you.
اون تو رو همیشه دوست داشت.
28 | 1