پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥١٩
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Airplane و Aircraft: Airplane ( هواپیما ) معادل آمریکایی aeroplane است و از نظر معنا تفاوتی با آن ندارد. Aircraft ( هواگر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Jibe، Taunt، و Insult: Jibe ( طعنه / کنایه ) معمولاً به یک اظهارنظر کنایه آمیز و غیرمستقیم اشاره دارد که ممکن است جدی یا ش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مرکبات • میوه های خانواده ی مرکبات ( مانند پرتقال، لیمو، گریپ فروت، و نارنگی ) • میوه هایی که دارای پوست ضخیم، گوشت آبدار، و طعم ت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: I was walking home, and at that point, I realized I had lost my keys. داشتم به خانه می رفتم و در آن لحظه بود که فهمیدم کلیدهایم را گم ک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

dementia / دیمِنشا ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • زوال عقل / خرد سودگی • ( در معنای کهن ) دیوانگی، جنون • سندرمی که با کاهش کلی توانای ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The landowner manumitted his slaves in his will. مالک زمین در وصیت نامه اش، بردگان خود را آزاد کرد. In ancient Rome, some slaves were m ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عموم مردم / توده ی مردم • اکثریت / جمعیت کثیر • ( در مقابل the few ) افراد عادی جامعه در برابر نخبگان یا اقلیت ها 🔸 مثال ها: Polic ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( به عنوان صفت، با خط فاصله: matter - of - fact ) بی احساس / خشک / کاملاً عملی و مبتنی بر واقعیت مثال؛: His matter - of - fact tone ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • امری عادی / کاری معمول و روتین • اتفاقی طبیعی و قابل پیش بینی • چیزی که بدون سوال یا تردید انجام می شود 🔸 مثال ها: Wearing a seatb ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از کار انداختن / خارج کردن از خدمت • بازنشسته کردن ( یک تجهیزات، تأسیسات، یا کشتی ) • خلع سلاح کردن / غیرفعال سازی ( یک سلاح یا سی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تبدیل شدن به / منجر شدن به ( نتیجه یا پیامد ) • به چیزی تبدیل کردن ( یک ایده یا مفهوم به عمل ) • ( در کاربردهای آماری و علمی ) مع ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • متناظر / متقابل • هم خوان / هم اهنگ ( با چیزی دیگر ) • اقداماتی که در پاسخ به اقدامات طرف دیگر انجام می شوند 🔸 مثال ها: The two c ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Intellectuals و Elite: Intellectuals ( روشنفکران / اهل اندیشه ) به افرادی گفته می شود که به طور حرفه ای درگیر تفکر، نوشتن، ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روشنفکران / قشر تحصیل کرده و آگاه جامعه • طبقه ای از جامعه که به فعالیت های فکری، علمی، هنری، و فرهنگی اشتغال دارند • ( در کاربرد ا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اِسپیوناژ 🔸 معادل فارسی: • جاسوسی / فعالیت اطلاعاتی مخفیانه • گردآوری اطلاعات محرمانه به روش های پنهانی ( معمولاً توسط دولت ها ) • ( در کاربرد رسم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چشم پوشی / دست کشیدن ( از حق، قدرت، یا اعتقاد ) • انکار / طرد کردن ( یک ادعا یا ایده ) • ( در کاربرد مذهبی ) ترک دنیا / زهد 🔸 مث ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Kill، Murder، و Eliminate: Kill ( کشتن ) عمومی ترین و خنثی ترین واژه برای پایان دادن به زندگی است. Murder ( به قتل رساند ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Undermine، Subvert، و Vandalize: Undermine ( تضعیف کردن ) به تدریج و به طور پنهانی قدرت یا اعتبار چیزی را کاهش دادن است. ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از کاه، کوه ساختن • یک موضوع ساده را بیش از حد پیچیده یا بزرگ جلوه دادن • وقت و انرژی زیادی را صرف کاری کوچک و بی اهمیت کردن 🔸 مثا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 مثال ها: You mean thing! You broke my favorite cup. پدرسوخته! فنجون مورد علاقه ام را شکستی. ( لحن جدی ) He looked at her and said, "You mean thi ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • تخت رحمت / کرسی رحمت • ( در عهد عتیق ) سرپوش طلایی صندوق عهد ( تابوت ) • ( در الهیات مسیحی ) نماد تخت خداوند و محل آمرزش گناهان 🔸 ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • قتل ترحم آمیز / اتانازی • پایان دادن عمدی به زندگی یک فرد ( معمولاً به دلیل بیماری صعب العلاج یا درد شدید ) • مرگ بدون درد و با رض ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پرت کردن / به اطراف انداختن ( با بی دقتی ) • ( در کاربرد مجازی ) با بی پروایی سخن گفتن / به راحتی چیزی را به کار بردن • اسراف کردن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • به سرعت و با قدرت باز کردن ( در، پنجره، یا راهی ) • ( در کاربرد مجازی ) به روی کسی یا چیزی گشودن / آزاد گذاشتن • با یک حرکت سریع و ...

پیشنهاد
٩

🔸 مثال ها: She flung herself into her studies and graduated with top honours. او با تمام وجود به درس خواندن پرداخت و با بالاترین افتخار فارغ التحصی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Courage، Initiative، و Resourcefulness: Courage ( شجاعت ) به طور خاص به بی باکی در برابر خطر اشاره دارد. Initiative ( ابت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

PMI *شامخ مخفف شاخص مدیران خرید است. در انگلیسی به آن PMI = Purchasing Managers’ Index می گویند. گزارش شامخ یک شاخص اقتصادی پیش نگر است که با پرسش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

*شامخ مخفف �شاخص مدیران خرید� است. در انگلیسی به آن PMI = Purchasing Managers’ Index می گویند. گزارش شامخ یک شاخص اقتصادی پیش نگر است که با پرسش از ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

آپ نیا ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • آپنه / قطع تنفس • توقف موقت تنفس ( به ویژه در خواب ) • ( در پزشکی ) وقفه ی تنفسی که می تواند چند ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

دیسپْنیا ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • تنگی نفس / دشواری در تنفس • احساس ناخوشایند و ذهنیِ کمبود هوا • ( در کاربرد بالینی ) وضعیتی که د ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Shortness of breath و Dyspnea: Shortness of breath ( تنگی نفس ) رایج ترین و عمومی ترین عبارت برای این حالت است. Dyspnea ( ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٧

🔸 معادل فارسی: • تنگی نفس / نفس نفس زدگی • حالت دشواری در تنفس یا احساس کمبود هوا • ( در کاربرد مجازی ) هیجان یا شگفتی شدید 🔸 معنی دقیق: به وضعیتی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: Subscribe to our newsletter to receive weekly updates. برای دریافت به روزرسانی های هفتگی، در خبرنامه ی ما عضو شوید. The company sends ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خبرنامه / بولتن • نشریه ی ادواری ( معمولاً الکترونیکی ) برای اطلاع رسانی به مخاطبان • مجموعه ای از اخبار، مقالات، یا اطلاعات در یک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Hospitalize و Be taken to hospital: Hospitalize ( بستری کردن ) یک فعل رسمی و مستقیم است که دقیقاً به همین معناست و در انگ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی: • در بیمارستان بستری کردن / پذیرش بیمارستانی • انتقال دادن به بیمارستان برای درمان • ( در کاربرد رسمی ) ثبت نام بیمار در بخش بستری 🔸 ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Admit ( بدون to ) : Admit ( پذیرفتن / اعتراف کردن ) می تواند با مفعول مستقیم یا یک جمله ( that ) همراه شود: He admitted ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اعتراف کردن به ( خطا، جرم، یا واقعیت ) • پذیرفتن ( مسئولیت یا حقیقتی ناخوشایند ) • ( در کاربرد حقوقی ) اقرار کردن 🔸 مثال ها: He ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معنی دقیق: صفتی است که به سرخرگ های کرونری ( تاجی ) قلب اشاره دارد که وظیفه ی خون رسانی به عضله ی قلب را بر عهده دارند. در کاربرد صفتی: به هر چی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Diagnostic test و Check - up: Diagnostic test ( آزمایش تشخیصی ) پس از بروز علائم، برای تشخیص بیماری خاصی انجام می شود. Ch ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٨

🔸 معادل فارسی ( در بافت پزشکی و بهداشتی ) : • غربالگری / ارزیابی اولیه ( در حوزه سلامت ) • معاینه و آزمایش های دوره ای برای تشخیص زودهنگام • بررسی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Cover و Extend: Cover ( پوشش دادن ) به طور کلی به شمول یا گنجاندن چیزی اشاره دارد و می تواند برای مکان، زمان، یا موضوعات به ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Get off track و Lose focus: Get off track ( از مسیر اصلی منحرف شدن ) به هر نوع انحراف از برنامه یا هدف ( چه به دلیل عوامل ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

Get sidetracked 🔸 معادل فارسی: • به حاشیه رفتن / از موضوع اصلی منحرف شدن • توجه به مسائل فرعی و بی اهمیت • از مسیر اصلی یا هدف اولیه دور شدن 🔸 مثا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Get sidetracked و Lose focus: Get sidetracked ( به حاشیه رفتن ) معمولاً به دلیل توجه به موضوعات فرعی و جذاب تر، از موضوع ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل فارسی: • از مسیر منحرف شدن / از هدف دور شدن • ( در کاربرد ذهنی ) تمرکز را از دست دادن / حواس پرتی • ( در کاربرد عملی ) از برنامه ی اصلی خارج ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • قابل تغییر / قابل اصلاح • ( در کاربرد پزشکی ) عواملی که با تغییر سبک زندگی می توان آنها را کنترل کرد • انعطاف پذیر در برابر تغییر � ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Changeable و Adjustable: Changeable ( قابل تغییر ) به طور کلی به هر چیزی که ممکن است تغییر کند اشاره دارد، اما ممکن است ارا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸 معادل فارسی: • فشار خون • نیرویی که خون در هنگام گردش به دیواره ی رگ ها وارد می کند • ( در کاربرد مجازی ) میزان استرس یا فشار روانی 🔸 معنی دقیق: ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • عجولانه / با شتاب • بی وقفه و سریع ( که کیفیت فدای سرعت می شود ) • انجام شده در زمان کم و با استرس 🔸 مثال ها : I had a rushed bre ...