پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
مثال: 1. “The kids started bickering over who got to sit in the front seat. ” بچه ها سر این که چه کسی جلو بنشیند شروع به بگو مگو کردند. 2. “The ...
تخیلات عجیب و غریب یا خیال پردازی های افسارگسیخته مثال؛ “The novel is a wild fantasy filled with dragons, magic, and mythical creatures. ” این رمان ...
مثال؛ “After assessing the patient’s needs, the hospital caseworker arranged for home care services. ” پس از ارزیابی نیازهای بیمار، مددکار اجتماعی ب ...
به تاکتیکی اشاره دارد که در آن، پس از یک حمله اولیه ( مثلاً بمباران یا شلیک ) ، حمله دوم بلافاصله با هدف قرار دادن افرادی انجام می شود که به سمت محل ...
تیم محافظت یا گروه محافظان شخصی که مسئول امنیت یک فرد خاص هستند. یک تیم حرفه ای ( نه یک نفر ) که وظایف مشخصی مانند اسکورت، بررسی محیط، برنامه ریزی م ...
۱ ) معنی اصلی: اسم یک بازی کارتی ساده در این بازی بازیکن ها از هم کارت می خواهند و اگر طرف مقابل نداشت، می گوید “Go fish!” یعنی برو از دسته کارت بردا ...
۱ ) تمیز کردن گرد و غبار گردگیری کردن یا گرد را پاک کردن. • I need to dust the shelves. باید قفسه ها را گردگیری کنم. ۲ ) پاشیدن پودر یا ماده ی ریز ...
مثال: • He tried to offload his broken laptop onto me. سعی کرد لپ تاپ خرابش را به من قالب کند. • Don’t offload your responsibilities onto your tea ...
جای خالیِ شغلی یا موقعیت شغلی باز مثال ها: • We currently have three job openings in our marketing department. ما در حال حاضر سه جای خالی شغلی در بخ ...
یک اصطلاح عامیانه و بسیار توهین آمیز است که به معنی خدشه دار کردن، لکه دار کردن یا بی احترامی شدید به شرافت، آبرو یا اصول اخلاقی کسی است. این عبارت ...
شروع کردن یک پروژه یا کسب وکار با منابع محدود این معنا بیشتر در دنیای کسب وکار و استارتاپ ها رایج است. یعنی شروع کردن کار فقط با استفاده از منابع شخص ...
فوق العاده/خیلی سودمند/مهربان است، اما من رد می کنم. مثال؛ “Wow, this job offer is beneficent as hell, the salary is incredible! But I can’t move t ...
عامل مخفی یا کسی است که به طور پنهانی از یک محصول، سرویس، یا ایده حمایت می کند تا دیگران را ترغیب به خرید یا پذیرش آن کند. مثال ها: “The online rev ...
1. در شکار ( معنی اصلی و لغوی ) : سگ شکاری مخصوص پرندگان: در اصل، “bird - dog” به نوعی سگ شکاری گفته می شود که آموزش دیده تا پس از پیدا کردن پرنده ( ...
1. غلبه بر سختی ها یا درد ( جسمی یا روحی ) : “I know you’re tired, but we have to push through this last hour of work. ” می دانم خسته ای، اما باید ا ...
( به ویژه در محیط های غیررسمی و محاوره ) معمولاً به معنای گیج کردن، غافلگیر کردن یا از تعادل فکری خارج کردن کسی است. تصور کنید کسی در حال انجام کاری ...
این اصطلاح به معنای یک مسئله یا موضوع آزاردهنده و مداوم که باعث نگرانی یا کلافگی یک فرد می شود است. درست مثل اینکه یک خار کوچک ( burr ) زیر زین اسب ...
“Go - Bag” ( که گاهی اوقات به آن “Bug - Out Bag” یا “BOB” نیز گفته می شود ) یک کوله پشتی از پیش آماده شده است که حاوی لوازم ضروری برای بقا در مدت زما ...
این اصطلاح به آسیب فیزیکی به بافت های بدن گفته می شود که در اثر اختلاف فشار بین یک حفره پر از هوا در بدن و محیط اطراف آن ایجاد می شود. این اختلاف فشا ...
این اصطلاح به پدیده ای اشاره دارد که در آن امواج صوتی یا ارتعاشات از یک محیط به محیط دیگر منتقل می شوند، به خصوص زمانی که این دو محیط با هم در تماس ه ...
این عبارت به لرزش ها یا ضربات ناگهانی اشاره دارد که از طریق زمین منتقل می شوند. این لرزش ها می توانند ناشی از منابع مختلفی مانند انفجارها ( چه طبیعی ...
آسیب فیزیکی که در اثر عبور یک جسم خارجی از میان بافت های بدن ایجاد می شود. این بدان معناست که جسم ( مانند چاقو، شیشه شکسته، یا گلوله ) پوست را سوراخ ...
آسیب فیزیکی که در اثر ضربه مستقیم یک جسم کند ( نه برنده یا سوراخ کننده ) به بدن وارد می شود. این نوع تروما باعث له شدگی، کبودی، شکستگی استخوان ها، یا ...
این عبارت به اثری اشاره دارد که در آن یک نیروی خارجی، قوی و مداوم، مانند یک “تَبر” یا “دِژ کوب” ( Battering Ram ) به یک ساختار، سیستم، یا حتی ذهن و ب ...
حالت یا وضعیت بدنی که فرد در آن خود را برای وقوع یک ضربه یا برخورد شدید آماده می کند، معمولاً برای کاهش آسیب. این وضعیت بیشتر در موقعیت های اضطراری ...
مثال: 1. “I’m so hungry I could eat a horse. ” “آنقدر گرسنه ام که می توانم یک اسب بخورم. ” توضیح: این یک اغراق است زیرا هیچ کس نمی تواند به معنای ...
1. زدن با جسم سنگین / چماق وار یعنی کسی یا چیزی را با یک شیء سنگین ( مثل چماق، باتوم، یا هر چیزی مشابه ) کوبیدن. مثال: “They clubbed the door until ...
خراب کردن، بی کیفیت کردن، تحریف کردن یا از اصل انداختن چیزی—معمولاً یک اثر، یک مفهوم، یک سبک، یا یک سنت. مثال: “They completely bastardized the or ...
به کاری گفته می شود که کسی کورکورانه، بدون اطلاعات کافی یا بدون جهت گیری درست انجامش می دهد و سعی می کند جای درست را پیدا کند ولی عملاً حدس می زند. ...
به شکلی از اجرای قانون و عدالت در مناطقی اشاره دارد که در آن، به دلیل نبود ساختار قانونی رسمی، پلیس، یا دادگاه های کارآمد، افراد خودشان دست به کار شد ...
یک اصطلاح غیررسمی در انگلیسی است و از واژه ی complimentary می آید. رایگان حساب شد / مهمان شدی / پولش رو ازت نگرفتن. این واژه را زیاد در هتل ها، رست ...
معنی استعاری ( در دنیای کسب وکار و حرفه ای ) : ایجاد درآمد، جذب مشتریان جدید، یا بستن قراردادهای مهم و سودآور برای یک شرکت یا سازمان. در واقع، یعنی ...
مثال : “We are on the cusp of a new technological era. ” ( ما در آستانه/لبه یک دوره جدید فناوری هستیم. ) “He was born on the cusp of Aries and Ta ...
اصطلاحی است که برای توصیف فردی به کار می رود که تمام یا بخش قابل توجهی از دوران حرفه ای خود را در خدمت سازمان های دولتی ( با دامنه های . gov ) گذراند ...
1. بدون محدودیت یا مانع Her mind is unencumbered by worries. ذهنش از نگرانی ها بی مانع/آزاد است. 2. بی کمک و محدودیتِ مالی/حقوقی ( در املاک/قانون ...
مثال؛ 1. “Could you help me with this task?” “Sure, I’d love to!” “می توانی در این کار به من کمک کنی؟” “حتماً، با کمال میل!” 2. “Would you li ...
مثال؛ 1. The politician was labeled a turncoat after he switched parties just before the election. آن سیاستمدار پس از اینکه درست قبل از انتخابات ...
بررسی مجدد یا بازنگری در یک موضوع ( معنی اصطلاحی ) این رایج ترین معنی است. منظور این است که یک موضوع، پیشنهاد، یا طرح که قبلاً مورد بحث قرار گرفته ...
بدون موبایل، تلویزیون، تبلت، کامپیوتر و به طور کلی وسایل دارای نمایشگر. مثال؛ 1. For the first hour after school, we keep the kids screen - free. ...
مثال: 1. The donkey let out a loud bray that echoed across the valley. الاغ یک عرعر بلند سر داد که در سراسر دره پیچید. 2. He began to bray about ...
- رنگ: گاهی به رنگ خاکستری روشن مایل به نقره ای نیز گفته می شود. - کیفیت یا سطح بالا: در برخی سیستم های رتبه بندی یا بسته های خدماتی، “Platinum” نش ...
حفظ آرامش، خونسردی، و ظاهر عادی در موقعیتی است که ممکن است پرتنش، هیجان انگیز، یا نگران کننده باشد. هدف از این کار این است که احساسات واقعی خود ( م ...
مثال: 1. “Enough with the excuses, cut the shit and tell me what really happened!” دیگر بس است این همه بهانه، چرندیات را کنار بگذار و به من بگو واق ...
تمرکز شدید و بی وقفه بر روی یک فرد خاص، به طوری که دیگران یا مسائل دیگر نادیده گرفته شوند. این تمرکز می تواند به دلایل مختلفی باشد. مثال: 1. The d ...
گروه کوچکی از افراد ثروتمندترین، قدرتمندترین، یا برجسته ترین افراد در یک جامعه، صنعت، یا گروه خاص - در زمینه اقتصادی و اجتماعی: به افراد بسیار ثروت ...
مثال: The manager warned the employees about the undue chatter during working hours, as it was affecting productivity. مدیر به کارمندان در مورد گف ...
مثال: The judge had to recuse himself from the case because he knew the defendant personally. قاضی مجبور شد از پرونده کناره گیری کند زیرا شخصاً م ...
1. انجام کاری با قاطعیت و شدت: این رایج ترین معنی است. یعنی یک اقدام قاطعانه، جدی و قدرتمند انجام دادن. معمولاً در مورد تصمیم گیری ها، مجازات ها، یا ...
بی فکر قبلی، بدون آمادگی، فی البداهه یا همین طوری از سرِ ناگهانی. مثال: He made an off‑the‑cuff remark during the meeting. وسط جلسه یک حرف کاملا ...
مثال: Only insiders knew about the company’s secret plan. فقط افراد خودی از برنامهٔ محرمانهٔ شرکت خبر داشتند. To insiders, the joke had a comp ...