پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)
🔸 نکته: این کلمه در انگلیسی آمریکایی و به ویژه در میان جوامع یهودی - آمریکایی رایج است و در انگلیسی بریتانیایی کمتر استفاده می شود. به عنوان اسم، ب ...
🔸 معادل فارسی: • درخواست ( رسمی ) دادن / تقاضا کردن • ثبت نام کردن ( برای یک موقعیت یا مزیت ) • متقاضی شدن ( برای شغل، ارتقا، مرخصی و. . . ) 🔸 مث ...
🔸 معادل فارسی: • به تصویب رساندن ( با فشار و تلاش ) • با زور یا اصرار به نتیجه رساندن • به سرعت و با وجود مخالفت ها، کاری را به پایان رساندن 🔸 مثا ...
🔸 نکته: این اصطلاح ریشه در سنت قایقرانی دارد؛ در گذشته وقتی یک قایق جدید ساخته می شد، آن را با جشن و شادی به آب می انداختند و این کار نشان دهنده ی ی ...
🔸 معادل فارسی: • سنگ تمام گذاشتن / اهل ریخت وپاش بودن • هزینه ی زیادی کردن ( برای جشن یا مناسبت خاص ) • از حد معمول فراتر رفتن در خرج کردن یا تلاش ...
🔸 معادل فارسی: • به شانس خودت بیشتر از حد تکیه نکن • زیادی روی خوشبختی خود حساب نکن • از حد خودت فراتر نرو 🔸 مثال ها: • "You already got a raise th ...
🔸 معادل فارسی: • اخراج شدن / از کار برکنار شدن • طرد شدن / کنار گذاشته شدن ( از یک رابطه یا موقعیت ) • ( در مفهوم کلی ) مجبور به ترک شدن 🔸 مثال ها ...
🔸 معادل فارسی: • تأمین کردن / فراهم کردن • عرضه کردن ( کالا، خدمات یا اطلاعات ) • به عنوان منبع تأمین کننده عمل کردن 🔸 مثال ها: • "The company pur ...
🔸 مثال ها: • "She moved to New York in pursuit of a career in acting. " او به نیویورک رفت تا به دنبال حرفه بازیگری باشد. • "The police are in purs ...
مثال ها: • "We argued for hours, but to no purpose. " ما ساعت ها بحث کردیم، اما بی نتیجه و بی فایده. • "He worked hard to no purpose because the pro ...
( صفت – اصطلاح فرانسوی ) /dʊ ˈʒʊr/ – دو ژور ( با تأکید بر هر دو بخش ) 🔸 معادل فارسی: • روز / مربوط به امروز • محبوب و رایجِ امروز / مد روز • موضوع ...
🔸 مثال ها: • "The aircraft carrier returned to port for replenishment of fuel and supplies. " ناو هواپیمابر برای تأمین مجدد سوخت و ملزومات به بندر ب ...
🔸 معادل فارسی: • در دریا / در میان امواج • گمگشته / سردرگم / حیران • بدون راهنما یا جهت ( در معنای مجازی ) 🔸 مثال ها ( در هر دو کاربرد ) : کاربرد ...
🔸 معادل فارسی: • زبان استاندارد فارسی / زبان رسمی • گونه ی نوشتاری و گفتاریِ پذیرفته شده در جامعه • فارسیِ مشترک و همه فهم برای فارسی زبانان 🔸 معنی ...
🔸 معادل فارسی: • پارسیِ بی بیگانه / پارسیِ ناب • زبان فارسیِ پیراسته از واژگان بیگانه ( عربی، ترکی، فرانسوی و. . . ) • فارسیِ اصیل و باستانی 🔸 معن ...
🔸 معادل فارسی: • پالایش / تطهیر • پاک سازی ( جسمی یا روحی ) • دفع مواد زائد از بدن ( در پزشکی ) 🔸 مثال ها: • "The doctor prescribed a purgation t ...
🔸 معنی و معادل های فارسی: سقوط فرد مورد علاقه؛ شکست بخت اصلی؛ از دست رفتن موقعیت فرد یا گزینه محبوب این عبارت معمولا در ورزش، سیاست، انتخابات یا رقا ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Arrogant و Contemptuous در این است که Arrogant ( مغرور ) به معنای خودبزرگ بینی و برتری جویی عمومی است، در حالی که Disdainf ...
🔸 معادل فارسی: • مملو از تحقیر / همراه با اغماض • توأم با بی اعتنایی و برتری جویی • نشان دهنده ی نگاه از بالا و بی ارزش شماری 🔸 مثال ها: • "She gav ...
🔸 معنی و معادل های فارسی: 1. ادامه دادن به بازی یا فعالیت The children played on despite the rain. بچه ها با وجود باران به بازی ادامه دادند. 2. اد ...
🔸 معادل فارسی: • شته • حشره ی ریز مکنده ی شیره ی گیاهان • ( در گونه های خاص ) پسیل یا شته ی جهنده 🔸 معنی دقیق: "Plant Louse" یک نام عمومی برای گروه ...
🔸 معادل فارسی: • کود گیاهی / غذای گیاه • مواد مغذی برای رشد گیاهان • هر نوع ماده ای که به خاک یا آب اضافه می شود تا گیاه را تغذیه کند 🔸 معنی دقیق: ...
( درخت ) چنار فرهنگ معاصر هزاره
🔸 معادل فارسی: • افتضاح بودن / بسیار بد بودن • بی نهایت ناامیدکننده یا ناخوشایند بودن • در پایین ترین سطح کیفیت قرار داشتن 🔸 مثال ها: • "This hotel ...
🔸 نکته: این واژه یکی از اصطلاحات بسیار خیابانی و مبتذل در انگلیسی بریتانیایی است و استفاده از آن در نوشتار رسمی، محیط کار، یا با افراد ناآشنا کاملاً ...
Piss - up ( اسم – بسیار عامیانه و مبتذل، عمدتاً بریتانیایی ) 🔸 معادل فارسی: • یک مهمانیِ پرنوشی / یک دورهمیِ پر از مشروب • یک جلسهٔ غیررسمیِ همراه ...
🔸 معادل فارسی: • از شدت خنده ادرار کردن ( به صورت کنایه آمیز ) • از ترس یا استرس شدید، کنترل خود را از دست دادن • به شدت خندیدن ( به طوری که کنترل ...
🔸 معادل فارسی: • وقت تلف کردن / بی هدف گشتن • دست کاری کردن / به هم ریختن ( یک کار یا برنامه ) • شوخی بی مورد کردن یا بی خیال بودن 🔸 مثال ها: • "S ...
🔸 معادل فارسی: • با اشتیاق شروع کردن ( کاری ) • با انرژی و جدیت به کاری پرداختن • ( در بافت منفی ) به کسی حمله کلامی یا فیزیکی کردن 🔸 مثال ها: • " ...
🔸 معادل فارسی: • با کسی ارتباط برقرار کردن ( معمولاً پس از مدتی قطع ارتباط ) • با کسی آشنا شدن و شروع به معاشرت کردن • رابطه ای ( اغلب غیررسمی یا ع ...
🔸 معادل فارسی: • تماس فیزیکی برقرار کردن ( معمولاً با کنایه یا اشاره به رابطه جنسی ) • پرخاشگر شدن / برخورد فیزیکی کردن • فعال شدن از نظر جسمی ( ور ...
🔸 نکته: این کلمه در انگلیسی بریتانیایی و استرالیایی بسیار رایج تر از آمریکایی است، جایی که بیشتر از عبارت Physical Therapy و Physical Therapist استف ...
🔸 معادل فارسی: • فیزیو ( مخفف Physiotherapy یا Physiotherapist ) • فیزیوتراپی / فیزیوتراپیست • درمان فیزیکی و توانبخشی 🔸 معنی دقیق: این واژه شکل غ ...
🔸 نکته: تفاوت فونتیک با فونولوژی ( واج شناسی ) در این است که فونتیک به مطالعه فیزیکی و تولیدی آواها می پردازد، در حالی که فونولوژی به بررسی نقش و عم ...
🔸 معادل فارسی: • آواشناسی / فونتیک • مطالعه علمی آواهای گفتار • شاخه ای از زبان شناسی که به تولید، انتقال، و دریافت آواها می پردازد 🔸 معنی دقیق: فو ...
🔸 معنی و معادل های فارسی: تلفنی گزارش دادن، خبر دادن یا چیزی را اعلام کردن تلفنی سفارش دادن یا درخواست کردن با تلفن وارد یک برنامه یا جلسه شدن د ...
🔸 معادل فارسی: • ترس از ارتفاع / هراس از بلندی • نوعی فوبیای خاص با اضطراب شدید در مواجهه با ارتفاع • اختلال اضطرابی که باعث اجتناب از مکان های مرتف ...
آگورافوبیا ( Agoraphobia ) 🔸 معادل فارسی: • ترس از مکان های عمومی / هراس از فضاهای باز • اختلال اضطرابی با مشخصه ترس از موقعیت هایی که فرار از آنها ...
🔸 معادل فارسی: • فوبیا / ترس بیمارگونه • حالت هراس و اضطراب شدید • اختلال روانی همراه با ترس غیرمنطقی 🔸 معنی دقیق: واژه Phobism یک اسم کمیاب در زبا ...
🔸 نکته: تفاوت CSR با Philanthropy ( نیکوکاری ) در این است که CSR یک استراتژی پایدار و سازمانی است که با مدل کسب وکار اصلی شرکت ادغام می شود، در حالی ...
🔸 معادل فارسی: • مسئولیت اجتماعی شرکتها ( Corporate Social Responsibility ) • تعهدات اخلاقی و اجتماعی سازمان ها در قبال جامعه و محیط زیست • رویکردی ...
🔸 معادل فارسی: • بشردوستی / نیکوکاری • کمک به همنوع / فعالیت های خیرخواهانه • تلاش برای ارتقای رفاه بشریت 🔸 معنی دقیق: فیلانتروپی به تمایل یا اقدام ...
فارمَسیست ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • داروساز • متخصص تهیه، توزیع و مشاوره درباره داروها • فرد مسئول ارائه خدمات دارویی در داروخانه ی ...
🔸 معادل فارسی: • داروشناس / متخصص فارماکولوژی • کسی که اثرات داروها بر بدن را مطالعه میکند • پژوهشگر حوزه تعامل مواد شیمیایی با سیستم های زیستی 🔸 م ...
فارمَکوپیا ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • فارماکوپه • کتاب مرجع رسمی داروها • مجموعه ای از استانداردهای کیفی برای مواد دارویی 🔸 معنی ...
فَرِسی 🔸 معنی و معادل های فارسی: فریسی؛ ریاکار، ظاهرساز، متظاهر به دینداری این واژه در اصل به یکی از گروه های مذهبی یهودی در زمان عیسی مسیح اشاره دا ...
🔸 نکته: مدرک PhD اولین بار در قرون وسطی در دانشگاه های اروپا ارائه شد و از آن زمان به عنوان معیار برتری علمی شناخته می شود. برای اخذ این مدرک، دانشج ...
🔸 معادل فارسی: • دکتری تخصصی / مدرک دکترا • بالاترین مدرک تحصیلی دانشگاهی • مخفف Philosophiae Doctor ( دکترای فلسفه ) 🔸 معنی دقیق: PhD بالاترین مد ...
🔸 معادل فارسی: • کوته فکری / سطحی نگری فرهنگی • ضدیت با هنر، دانش، و روشن فکری • بی ذوقی / بی توجهی به ارزش های والای انسانی 🔸 معنی دقیق: این واژه ...
فینول ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • فنل / اسید کربولیک • یک ترکیب آلی با حلقه بنزنی و گروه هیدروکسیل • یک ماده ضدعفونی کننده و خورنده � ...