پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥١٣
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

( اسم – عامیانه، عمدتاً آمریکای شمالی ) 🔸 معادل فارسی: • مشروب الکلیِ ارزان و بی کیفیت • عرق یا الکلِ دست ساز ( معمولاً غیرقانونی ) 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: این واژه از کلمه Hoodlum به معنای اوباش، اراذل، یا ولگرد گرفته شده و ریشه آن دقیقاً مشخص نیست. برخی آن را از ترکیب کلماتی در زبان های آلمانی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

هودلومیزم ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • اراذل گرایی / اوباش گری • رفتارهای خیابانی و زورگیرانه • فعالیت های باندی و مجرمانه 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: مدرک با عنوان Hons معمولاً نیازمند نگارش پروژه یا پایان نامه و دستیابی به نمرات بالاتر است. این مدرک در سیستم آموزشی بریتانیا به چهار سطح یا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مخفف Honors ( به معنی افتخارات یا ممتاز ) • عنوانی که به مدرک لیسانس ممتاز ( با درجه عالی ) اضافه میشود • نشاندهندهی سطح بالاتر تح ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "His constant complaints are really taxing my patience. " شکایت های مداوم او واقعاً صبر مرا دارد طاق می کند. • "The endless delays in ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: در معنای مجازی، این اصطلاح اغلب با کلماتی مانند "take a toll on" و "drain on" مترادف است و معمولاً در متون روانشناسی، مدیریت، و پزشکی برای ت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • مالیات بر چیزی / عوارض بر چیزی • ( در معنای مجازی ) هزینه یا باری که یک چیز بر فرد تحمیل می شود • عاملی که باعث کاهش انرژی، زمان، ی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سفت کردن / کشیده کردن • محکم کردن ( یک طناب، عضله، یا سطح ) • متشنج شدن/ منقبض کردن ( در حالت مجازی ) 🔸 مثال ها: • "He tautened ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به میزان دلخواه / به اندازه ای که خوش طعم شود • به مزه / با توجه به سلیقه شخصی • به مقداری که مناسب طعم غذا باشد 🔸 مثال ها: • "Add ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به چیزی علاقه مند شدن ( به تدریج ) • ذائقه ی خود را به چیزی عادت دادن • کمکم از چیزی لذت بردن 🔸 مثال ها: • "When I first moved to ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: در کاربرد مجازی، عبارت "Tap Dancer" کمتر از خود فعل "Tap Dance Around" رایج است، اما همچنان برای اشاره به افرادی به کار می رود که با شوخی یا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رقصنده ی ضربه ای / رقصنده ی تَپ/ به فردی گفته می شود که رقص تَپ را اجرا می کند؛ هنری که در آن با کفش های مخصوص دارای صفحه فلزی، با ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • رقص با کفش های مخصوص ( ضربه زنی ) • ( در مفهوم مجازی ) طفره رفتن / فرار از پاسخ مستقیم • حرکت ماهرانه برای دوری از یک موضوع دشوار ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: این عبارت امروزه در مکالمات روزمره بسیار نادر است و بیشتر در ادبیات کلاسیک، فیلم های تاریخی، یا متون مذهبی دیده می شود. Betide به معنای "رخ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وای به حال کسی که. . . / بدا به حال کسی که. . . • هر که چنین کند، به جان خودش آسیب زده است • هشدار درباره عواقب وخیم یک اقدام 🔸 م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: کاربرد مجازی این عبارت در دهه های اخیر به شدت مورد نقد قرار گرفته است، زیرا برچسب زدن به افراد به عنوان "کالای آسیب دیده" می تواند به خودباو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کالای آسیب دیده ( فیزیکی ) • ( در معنای مجازی ) کسی که از نظر روحی یا روانی آسیب دیده • فردی که به دلیل تجربیات تلخ، احساس بی ارزش ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خوش بینیِ احمقانه / خوش بینیِ بی ربط • حرف های بیمعنی و خوش بینانه ( که واقعیت ندارند ) • ( در برخی بافت ها ) مزخرفاتِ خوش بینانه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Stop و End در این است که Put a Stop To تأکید بیشتری بر عمدی بودن، قاطعیت، و اغلب اعمال قدرت یا مداخله فعالانه برای پایان ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به چیزی پایان دادن • جلوی چیزی را گرفتن / مانع شدن از ادامه چیزی • متوقف کردن ( یک روند، فعالیت، یا رفتار ) 🔸 مثال ها: • "The gov ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Judge، Arbitrate، و Mediate در این است که: • Judge به معنای قضاوت کردن است و می تواند هم در زمینه قانونی و هم غیرقانونی ( م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مجموعه خالی / تهی • مجموعه ای که هیچ عضوی ندارد • در منطق و ریاضیات به مجموعهای گفته می شود که فاقد هرگونه عنصر است 🔸 معنی دقیق: د ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: در ریاضیات، هر مجموعه، زیرمجموعه خودش نیز محسوب می شود و مجموعه تهی ( Empty Set ) نیز زیرمجموعه همه مجموعه ها است. در زبان روزمره، این واژه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زیرمجموعه • بخشی از یک مجموعه بزرگتر • گروه کوچکتری که درون یک گروه بزرگتر قرار دارد 🔸 مثال ها: • "The set of all mammals is a sub ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: این عبارت معمولاً با افعالی مانند Provide، Secure، یا Lose همراه می شود. در متون حقوقی و سیاسی، اغلب به عنوان یک حق اساسی انسانی ( حق برخورد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وسایل معیشت / منابع امرار معاش • ابزارها یا منابع مورد نیاز برای بقا • راه های تأمین نیازهای اولیه زندگی ( غذا، مسکن، پوشاک ) 🔸 م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زیرمتن / مفهوم پنهان • پیام یا معنای ضمنی در پشت کلمات یا اعمال • آنچه بین سطور خوانده می شود 🔸 مثال ها: • "On the surface, they w ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The doctor examined him and declared him sound in wind and limb. " پزشک او را معاینه کرد و او را کاملاً سالم اعلام نمود. • "After the ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

سُورتی ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • ( در نظامی ) یک عملیات یا مأموریت جنگی که توسط یک هواپیما انجام می شود • یورش یا حمله ی سریع نیرو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی: چیزهای زیادی را بررسی کردن تا چیزی را پیدا کرد چیزها را بررسی و دسته بندی یا مرتب کردن از میان مجموعه ای از اطلاعات، مدارک یا اشیا، موارد مو ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 تفاوت مهم با sort out sort through = بررسی کردن / جستجو کردن در میان چیزها sort out = حل و فصل کردن / سامان دادن مثلا: I need to sort through thes ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: این ضرب المثل یکی از رایج ترین و قدیمی ترین عبارات انگلیسی است که در موقعیت های روزمره، پزشکی، مهندسی، سرمایه گذاری و مدیریت ریسک به کار می ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

ضرب المثل 🔸 معادل فارسی: • احتیاط شرط عقل است • عاقلانه است که محتاط باشی تا اینکه بعداً پشیمان شوی • پیشگیری بهتر از درمان است ( در مفهوم گسترده تر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • "She puts her heart and soul into everything she does. " او با تمام وجودش هر کاری را انجام می دهد. • "He played the piano piece with h ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 نکته: این عبارت معمولاً با افعالی مانند Keep، Hold، یا Bring همراه می شود و یکی از رایج ترین عبارات انگلیسی برای توصیف کنترل و مدیریت موقعیت های م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • ناهموار کردن / زبر کردن • سطح چیزی را خشن کردن • به طور موقت زندگی کردن در شرایط سخت ( در اصطلاح Rough it ) 🔸 مثال ها: • "The car ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: در انگلیسی آمریکایی، شکل های All - Around و All - around رایج تر است، در حالی که در بریتانیا All - round و All - rounder بیشتر به کار می رود ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "She is an all - round talented musician who can play piano, guitar, and violin. " او یک نوازنده همه جانبه است که می تواند پیانو، گیتار ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گشت زدن / سرکشی کردن • بازدیدهای دوره ای انجام دادن • به صورت منظم از مکان ها یا افراد مختلف دیدن کردن 🔸 مثال ها: • "The doctor is ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: این اصطلاح معمولاً با یک فعل همراه می شود، مانند Have a roving eye یا With a roving eye. اغلب در متون ادبی و محاوره برای توصیف شخصیت های بی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • چشم چران / نگاه سرگردان و کنجکاو • تمایل به نگاه به دیگران ( به ویژه از نظر جنسی ) • فردی که به همسر یا شریک عاطفی خود وفادار نیست ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سلطنت طلب / هوادار نظام پادشاهی • طرفدار سلطنت / حامی شاه • وفادار به خاندان سلطنتی 🔸 نکته: تفاوت این واژه با Monarchist در این اس ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • چرند گفتن / جفنگ گفتن • هذیان گفتن / پرت و پلا گفتن • ادعای بی اساس و غیرمنطقی کردن 🔸 مثال ها: • "Don't listen to him – he's talki ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: این اصطلاح ریشه در دنیای اداری و حقوقی دارد و به مهرهای لاستیکی اشاره دارد که برای تأیید اسناد بدون امضا استفاده می شدند. در حوزه های مختلفی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

املاء درست آن؛ A Rule of Thumb

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سابرا / یهودی متولد اسرائیل • اصطلاحی برای یهودیان بومی سرزمین اسرائیل • لقبی برای اسرائیلی های متولد شده در این سرزمین 🔸 معنی دقی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Fire و Dismiss در این است که Fire کمی رسمی تر است و Dismiss بسیار رسمی و اداری محسوب می شود، در حالی که Get the Sack کامل ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "He got the sack after being late for work three times in one week. " او پس از اینکه در یک هفته سه بار دیر سر کار حاضر شد، اخراج شد. • ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • باور یا اصل دست نخورده • موضوعی که نقد آن تابو محسوب می شود • ارزش یا سنتی که بدون چون و چرا پذیرفته شده است 🔸 مثال ها: • "In the ...