پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)
( اسم – عامیانه، عمدتاً آمریکای شمالی ) 🔸 معادل فارسی: • مشروب الکلیِ ارزان و بی کیفیت • عرق یا الکلِ دست ساز ( معمولاً غیرقانونی ) 🔸 مثال ها: • ...
🔸 نکته: این واژه از کلمه Hoodlum به معنای اوباش، اراذل، یا ولگرد گرفته شده و ریشه آن دقیقاً مشخص نیست. برخی آن را از ترکیب کلماتی در زبان های آلمانی ...
هودلومیزم ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • اراذل گرایی / اوباش گری • رفتارهای خیابانی و زورگیرانه • فعالیت های باندی و مجرمانه 🔸 مثال ها: ...
🔸 نکته: مدرک با عنوان Hons معمولاً نیازمند نگارش پروژه یا پایان نامه و دستیابی به نمرات بالاتر است. این مدرک در سیستم آموزشی بریتانیا به چهار سطح یا ...
🔸 معادل فارسی: • مخفف Honors ( به معنی افتخارات یا ممتاز ) • عنوانی که به مدرک لیسانس ممتاز ( با درجه عالی ) اضافه میشود • نشاندهندهی سطح بالاتر تح ...
🔸 مثال ها: • "His constant complaints are really taxing my patience. " شکایت های مداوم او واقعاً صبر مرا دارد طاق می کند. • "The endless delays in ...
🔸 نکته: در معنای مجازی، این اصطلاح اغلب با کلماتی مانند "take a toll on" و "drain on" مترادف است و معمولاً در متون روانشناسی، مدیریت، و پزشکی برای ت ...
🔸 معادل فارسی: • مالیات بر چیزی / عوارض بر چیزی • ( در معنای مجازی ) هزینه یا باری که یک چیز بر فرد تحمیل می شود • عاملی که باعث کاهش انرژی، زمان، ی ...
🔸 معادل فارسی: • سفت کردن / کشیده کردن • محکم کردن ( یک طناب، عضله، یا سطح ) • متشنج شدن/ منقبض کردن ( در حالت مجازی ) 🔸 مثال ها: • "He tautened ...
🔸 معادل فارسی: • به میزان دلخواه / به اندازه ای که خوش طعم شود • به مزه / با توجه به سلیقه شخصی • به مقداری که مناسب طعم غذا باشد 🔸 مثال ها: • "Add ...
🔸 معادل فارسی: • به چیزی علاقه مند شدن ( به تدریج ) • ذائقه ی خود را به چیزی عادت دادن • کمکم از چیزی لذت بردن 🔸 مثال ها: • "When I first moved to ...
🔸 نکته: در کاربرد مجازی، عبارت "Tap Dancer" کمتر از خود فعل "Tap Dance Around" رایج است، اما همچنان برای اشاره به افرادی به کار می رود که با شوخی یا ...
🔸 معادل فارسی: • رقصنده ی ضربه ای / رقصنده ی تَپ/ به فردی گفته می شود که رقص تَپ را اجرا می کند؛ هنری که در آن با کفش های مخصوص دارای صفحه فلزی، با ...
🔸 معادل فارسی: • رقص با کفش های مخصوص ( ضربه زنی ) • ( در مفهوم مجازی ) طفره رفتن / فرار از پاسخ مستقیم • حرکت ماهرانه برای دوری از یک موضوع دشوار ...
🔸 نکته: این عبارت امروزه در مکالمات روزمره بسیار نادر است و بیشتر در ادبیات کلاسیک، فیلم های تاریخی، یا متون مذهبی دیده می شود. Betide به معنای "رخ ...
🔸 معادل فارسی: • وای به حال کسی که. . . / بدا به حال کسی که. . . • هر که چنین کند، به جان خودش آسیب زده است • هشدار درباره عواقب وخیم یک اقدام 🔸 م ...
🔸 نکته: کاربرد مجازی این عبارت در دهه های اخیر به شدت مورد نقد قرار گرفته است، زیرا برچسب زدن به افراد به عنوان "کالای آسیب دیده" می تواند به خودباو ...
🔸 معادل فارسی: • کالای آسیب دیده ( فیزیکی ) • ( در معنای مجازی ) کسی که از نظر روحی یا روانی آسیب دیده • فردی که به دلیل تجربیات تلخ، احساس بی ارزش ...
🔸 معادل فارسی: • خوش بینیِ احمقانه / خوش بینیِ بی ربط • حرف های بیمعنی و خوش بینانه ( که واقعیت ندارند ) • ( در برخی بافت ها ) مزخرفاتِ خوش بینانه ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Stop و End در این است که Put a Stop To تأکید بیشتری بر عمدی بودن، قاطعیت، و اغلب اعمال قدرت یا مداخله فعالانه برای پایان ...
🔸 معادل فارسی: • به چیزی پایان دادن • جلوی چیزی را گرفتن / مانع شدن از ادامه چیزی • متوقف کردن ( یک روند، فعالیت، یا رفتار ) 🔸 مثال ها: • "The gov ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Judge، Arbitrate، و Mediate در این است که: • Judge به معنای قضاوت کردن است و می تواند هم در زمینه قانونی و هم غیرقانونی ( م ...
🔸 معادل فارسی: • مجموعه خالی / تهی • مجموعه ای که هیچ عضوی ندارد • در منطق و ریاضیات به مجموعهای گفته می شود که فاقد هرگونه عنصر است 🔸 معنی دقیق: د ...
🔸 نکته: در ریاضیات، هر مجموعه، زیرمجموعه خودش نیز محسوب می شود و مجموعه تهی ( Empty Set ) نیز زیرمجموعه همه مجموعه ها است. در زبان روزمره، این واژه ...
🔸 معادل فارسی: • زیرمجموعه • بخشی از یک مجموعه بزرگتر • گروه کوچکتری که درون یک گروه بزرگتر قرار دارد 🔸 مثال ها: • "The set of all mammals is a sub ...
🔸 نکته: این عبارت معمولاً با افعالی مانند Provide، Secure، یا Lose همراه می شود. در متون حقوقی و سیاسی، اغلب به عنوان یک حق اساسی انسانی ( حق برخورد ...
🔸 معادل فارسی: • وسایل معیشت / منابع امرار معاش • ابزارها یا منابع مورد نیاز برای بقا • راه های تأمین نیازهای اولیه زندگی ( غذا، مسکن، پوشاک ) 🔸 م ...
🔸 معادل فارسی: • زیرمتن / مفهوم پنهان • پیام یا معنای ضمنی در پشت کلمات یا اعمال • آنچه بین سطور خوانده می شود 🔸 مثال ها: • "On the surface, they w ...
🔸 مثال ها: • "The doctor examined him and declared him sound in wind and limb. " پزشک او را معاینه کرد و او را کاملاً سالم اعلام نمود. • "After the ...
سُورتی ( با تأکید بر هجای اول ) 🔸 معادل فارسی: • ( در نظامی ) یک عملیات یا مأموریت جنگی که توسط یک هواپیما انجام می شود • یورش یا حمله ی سریع نیرو ...
🔸 معنی: چیزهای زیادی را بررسی کردن تا چیزی را پیدا کرد چیزها را بررسی و دسته بندی یا مرتب کردن از میان مجموعه ای از اطلاعات، مدارک یا اشیا، موارد مو ...
🔸 تفاوت مهم با sort out sort through = بررسی کردن / جستجو کردن در میان چیزها sort out = حل و فصل کردن / سامان دادن مثلا: I need to sort through thes ...
🔸 نکته: این ضرب المثل یکی از رایج ترین و قدیمی ترین عبارات انگلیسی است که در موقعیت های روزمره، پزشکی، مهندسی، سرمایه گذاری و مدیریت ریسک به کار می ...
ضرب المثل 🔸 معادل فارسی: • احتیاط شرط عقل است • عاقلانه است که محتاط باشی تا اینکه بعداً پشیمان شوی • پیشگیری بهتر از درمان است ( در مفهوم گسترده تر ...
🔸 مثال ها: • "She puts her heart and soul into everything she does. " او با تمام وجودش هر کاری را انجام می دهد. • "He played the piano piece with h ...
🔸 نکته: این عبارت معمولاً با افعالی مانند Keep، Hold، یا Bring همراه می شود و یکی از رایج ترین عبارات انگلیسی برای توصیف کنترل و مدیریت موقعیت های م ...
🔸 معادل فارسی: • ناهموار کردن / زبر کردن • سطح چیزی را خشن کردن • به طور موقت زندگی کردن در شرایط سخت ( در اصطلاح Rough it ) 🔸 مثال ها: • "The car ...
🔸 نکته: در انگلیسی آمریکایی، شکل های All - Around و All - around رایج تر است، در حالی که در بریتانیا All - round و All - rounder بیشتر به کار می رود ...
🔸 مثال ها: • "She is an all - round talented musician who can play piano, guitar, and violin. " او یک نوازنده همه جانبه است که می تواند پیانو، گیتار ...
🔸 معادل فارسی: • گشت زدن / سرکشی کردن • بازدیدهای دوره ای انجام دادن • به صورت منظم از مکان ها یا افراد مختلف دیدن کردن 🔸 مثال ها: • "The doctor is ...
🔸 نکته: این اصطلاح معمولاً با یک فعل همراه می شود، مانند Have a roving eye یا With a roving eye. اغلب در متون ادبی و محاوره برای توصیف شخصیت های بی ...
🔸 معادل فارسی: • چشم چران / نگاه سرگردان و کنجکاو • تمایل به نگاه به دیگران ( به ویژه از نظر جنسی ) • فردی که به همسر یا شریک عاطفی خود وفادار نیست ...
🔸 معادل فارسی: • سلطنت طلب / هوادار نظام پادشاهی • طرفدار سلطنت / حامی شاه • وفادار به خاندان سلطنتی 🔸 نکته: تفاوت این واژه با Monarchist در این اس ...
🔸 معادل فارسی: • چرند گفتن / جفنگ گفتن • هذیان گفتن / پرت و پلا گفتن • ادعای بی اساس و غیرمنطقی کردن 🔸 مثال ها: • "Don't listen to him – he's talki ...
🔸 نکته: این اصطلاح ریشه در دنیای اداری و حقوقی دارد و به مهرهای لاستیکی اشاره دارد که برای تأیید اسناد بدون امضا استفاده می شدند. در حوزه های مختلفی ...
املاء درست آن؛ A Rule of Thumb
🔸 معادل فارسی: • سابرا / یهودی متولد اسرائیل • اصطلاحی برای یهودیان بومی سرزمین اسرائیل • لقبی برای اسرائیلی های متولد شده در این سرزمین 🔸 معنی دقی ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Fire و Dismiss در این است که Fire کمی رسمی تر است و Dismiss بسیار رسمی و اداری محسوب می شود، در حالی که Get the Sack کامل ...
🔸 مثال ها: • "He got the sack after being late for work three times in one week. " او پس از اینکه در یک هفته سه بار دیر سر کار حاضر شد، اخراج شد. • ...
🔸 معادل فارسی: • باور یا اصل دست نخورده • موضوعی که نقد آن تابو محسوب می شود • ارزش یا سنتی که بدون چون و چرا پذیرفته شده است 🔸 مثال ها: • "In the ...