hysterical

/ˌhɪˈsterɪkəl//hɪˈsterɪkəl/

هیستریایی، تپاک، دژ آشفته، پرتپاک، پرشور و تشنج، بسیار خنده دار، روده بر کننده، دچار تپاکی
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: hysterically (adv.)
(1) تعریف: of, concerning, or caused or characterized by hysteria.

(2) تعریف: having or tending to have hysterics; uncontrollably emotional or irrational.
مشابه: wild

(3) تعریف: causing uncontrollable laughter; wildly funny.
مشابه: hilarious, in the aisles

- That comic act was hysterical!
[ترجمه گوگل] آن عمل کمیک هیستریک بود!
[ترجمه ترگمان] این عمل خنده آور بسیار عصبی بود!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. hysterical symptoms commonly serve to insulate the patient
نشانه های مرض هیستری معمولا به انزوای بیمار کمک می کند.

2. He thought I was being a hysterical female.
[ترجمه م.ن] آن مرد فکرکرد که من یک زن پرشور وتشنج بودم
|
[ترجمه گوگل]او فکر می کرد من یک زن هیستریک هستم
[ترجمه ترگمان]اون فکر می کرد من یه زن عصبی هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. His hysterical laughter made everybody stunned.
[ترجمه گوگل]خنده هیستریک او همه را متحیر کرد
[ترجمه ترگمان]صدای خنده hysterical همه را مات و مبهوت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The doctor slapped the hysterical child to make him calmer.
[ترجمه گوگل]دکتر به کودک هیستریک سیلی زد تا او را آرام کند
[ترجمه ترگمان]دکتر سیلی محکمی زد تا او را آرام تر کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Janet became hysterical and began screaming.
[ترجمه گوگل]جانت هیستریک شد و شروع کرد به جیغ زدن
[ترجمه ترگمان]ژانت عصبی شد و شروع به جیغ زدن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He became almost hysterical when I told him.
[ترجمه گوگل]وقتی بهش گفتم تقریبا هیستریک شد
[ترجمه ترگمان]وقتی به او گفتم تقریبا عصبی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. By this time Mary was almost hysterical.
[ترجمه گوگل]در این زمان مری تقریباً هیستریک شده بود
[ترجمه ترگمان]در این موقع مری تقریبا عصبی شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The police were accused of hysterical over-reaction.
[ترجمه گوگل]پلیس به واکنش بیش از حد هیستریک متهم شد
[ترجمه ترگمان]پلیس به شدت به واکنش نسبت به واکنش متهم شده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Let's not get hysterical.
[ترجمه گوگل]هیستریک نشویم
[ترجمه ترگمان]بیا عصبی نشیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. She reacted to the news with hysterical screams.
[ترجمه گوگل]او با فریادهای هیستریک به این خبر واکنش نشان داد
[ترجمه ترگمان]او با فریادهای عصبی به اخبار عکس العمل نشان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She seemed to find my situation absolutely hysterical.
[ترجمه گوگل]به نظر می رسید که او وضعیت من را کاملاً هیستریک می دید
[ترجمه ترگمان]به نظر می رسید که وضعیت من کاملا عصبی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The whole episode was absolutely hysterical!
[ترجمه گوگل]کل قسمت کاملا هیستریک بود!
[ترجمه ترگمان]تمام این ماجرا کام لا جنون آمیز بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I suffered bouts of really hysterical depression.
[ترجمه گوگل]من دچار حملات افسردگی واقعا هیستریک شدم
[ترجمه ترگمان]من دچار افسردگی شدید عصبی شده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. He is hysterical at the sight of the photo.
[ترجمه گوگل]او با دیدن عکس هیستریک می شود
[ترجمه ترگمان]او از دیدن عکس عصبانی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Stop being hysterical and get a grip on yourself.
[ترجمه گوگل]از هیستریک بودن دست بردارید و خودتان را کنترل کنید
[ترجمه ترگمان] اینقدر عصبی نباش و خودتو کنترل کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• of or pertaining to hysteria; suffering from hysteria; characterized by uncontrollable emotional outbursts; very funny, hilarious (slang)
someone who is hysterical is in a state of uncontrolled excitement, anger, or panic, as a result of a shock or unpleasant experience.
hysterical laughter is loud and uncontrolled.
if you describe something as hysterical, you mean that it is extremely funny; an informal use.

پیشنهاد کاربران

نمایشی
عصبی
یک حالتی که شدیدا آزرده، یا شاد یا گریه کننده یا خنده دار. شدن.
حالتی شدید از هر حسی
جوگیر
بسیار خنده دار
خنده ی عصبی هم معنی میده
حالت شدید از هر حسی
شدید ا احساساتی
روده بر کننده بسیار خنده دار
احساسات غیرقابل کنترل
احساسات شدید
حالت شدید احساسات
حالت هیستریک غیرقابل کنترل از شدت ترس، هیجان، ناراحتی و . . .
حالت عصبی
Confident : با اعتماد بنفس
Hysterical : ناتوان در کنترل احساسات ( خشم، عصبانیت، خنده، . . . ) - هیستری*
Mischievous : موذی - شیطون - جلب - شر به پا کن - فتنه گرا یا آمیز
Smug : از خود راضی - خودشیفته ( اولی بهتره )
Surprised : غافلگیر شده - پشم ریزون شده
Bored : بی حوصله و کسل
Shy : خجالتی
Ashamed : شرمسار - شرمنده - خجل - سرافکنده
Happy : خوشحال - مسرور - خرم - شادمان
Depressed : افسرده
Shocked : بهت زده - شوکه شده
Frustrated : کلافه
Hopeful : امیدوار
Proud : مفتخر - سربلند
Angry : عصبانی - خشمگین
Confused : گیج - هاج و واج - سردرگم
Suspicious : بدگمان - دارای سؤظن نسبت به بقیه
Indifferent : بی تفاوت

*هیستری واژه ای به معنای هیجان و احساسات غیرقابل کنترل هست
جنون آمیز
روانشناس های قدیمی، هیستری رو معادل جنون میدونستن. در نتیجه فکر میکنم ترجمه جنون براش مناسب باشه. البته توی متن های علمی باید بیشتر به ترجمه ش دقت کرد، چون ممکنه بهتر باشه همون کلمه ی هیستری رو به کار برد.
خیلی هیجان زده
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما