پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٨٠)
🔸 معادل فارسی: سوءقصد به جان کسی ترور ناموفق اقدام به قتل کسی حمله برای کشتن کسی 🔸 مثال ها: "The attempt on the prime minister's life was foiled by ...
🔸معادل فارسی: • کتک کاری، کتک زدن شدید • ( کامپیوتر ) قفل شدن سیستم به خاطر کمبود حافظه 🔸 مثال ها: • “He gave the thief a good thrashing. ” اون دز ...
🔸 معادل فارسی: • با کسی به توافق رسیدن • با کسی معامله کردن • با کسی کنار اومدن ( در مذاکره ) • با کسی دست به یکی کردن ( در بافت غیررسمی ) 🔸 مثال ...
🔸 معادل فارسی: • از دست کسی / چیزی کلافه شدن • به ستوه اومدن • اعصاب کسی خرد شدن • دیگه طاقت نداشتن • سیر شدن ( عامیانه ) 🔸 مثال ها: • “I’m gettin ...
🔸 معادل فارسی: • وب سایت مرتبط با علایق خاص جنسی ( BDSM و فتیش ) • سایت محتوای بزرگسالان با گرایش های غیرمتعارف ( فاقد معادل دقیق و رایج در فارسی )
🔸 معنی: • نقش اول مرد ( در فیلم، تئاتر، سریال ) • بازیگر اصلی مرد • ( در زندگی واقعی ) مرد اصلی زندگی کسی، همسر یا شریک عاطفی 🔸 مثال ها: • “He w ...
Emergency Support Unit 🔸 معادل فارسی: واحد پشتیبانی اضطراری گروه امداد و پشتیبانی ویژه یگان پشتیبانی بحران 🔸 مثال ها: "The ESU was deployed to hand ...
🔸 Stiff به عنوان فعل ( عامیانه آمریکایی ) : کسی را سر کیسه کردن، کلاه سرش گذاشتن، پول ندادن به کسی که حقش بوده 🔸 مثال ها: "He stiffed the waiter a ...
🔸 معنی: • یه ایده یا پیشنهاد رو مطرح کردن تا ببینی بقیه چه واکنشی نشون می دن • محک زدن یه ایده در جمع • نظرخواهی آزمایشی درباره یه طرح 🔸 ریشه: این ...
🔸 معادل فارسی: قدم به خانه ی کسی گذاشتن ( در مفهوم منفی ) پیداشدن، سر زدن به جایی که خوش آمد نیستی 🔸 مثال ها: "Never darken my door again!" دیگه پ ...
🔸 مثال ها: "The politician's team tried to put a positive spin on the scandal. " تیم سیاستمدار سعی کرد رنگ و لعاب مثبتی به رسوایی بده. "Don't let ...
🔸 معادل فارسی: فوری و بدون تشریفات، درجا و بی درنگ بدون رسیدگی کافی یا فرصت دفاع ( در مفهوم عمیق تر ) به شکلی که هیچ بحث، تأخیر یا اعتراضی رو برنم ...
🔸 معادل فارسی: ضربه خوردن و تاب آوردن، زیر مشت و لگد موندن و نشکستن تحمل کردن فشار و آسیب بدون از پا افتادن ( در مفهوم گسترده تر ) در برابر سختی، ا ...
🔸 معادل فارسی: قابل فدا کردن، مصرف شدنی کسی یا چیزی که از دست دادنش مهم نیست ( در مفهوم انسانی ) کسی که در چشم دیگران ارزش ذاتی نداره و می شه قربا ...
🔸 معادل فارسی: فن حکومت داری، هنر اداره کشور سیاست ورزی در سطح ملی و بین المللی ( در مفهوم عمیق تر ) مجموعه مهارت ها، تدابیر و حکمت هایی که یه رهب ...
🔸 معادل فارسی: موانع غیرقابل عبور، شانس بسیار کم شرایطی که غلبه بر اونها تقریباً غیرممکنه ( در مفهوم حماسی ) وقتی همه چیز علیه توئه ولی باز هم می ...
اینِرشَه 🔸 معادل فارسی: اینرسی، لختی، تنبلی حرکتی مقاومت در برابر تغییر، سکون و بی حرکتی ( در مفهوم انسانی ) بی تحرکی ذهنی یا رفتاری، همون طور ماند ...
آپ سِک OPSEC مخفف Operations Security است و ریشه اش به جنگ ویتنام برمی گرده 🪖 — در دهه ۱۹۶۰ ارتش آمریکا متوجه شد که دشمن از اطلاعات پراکنده ای که سر ...
🔸 معادل فارسی: به روزهای سخت افتادن، گرفتار تنگدستی شدن اوضاع خراب شدن، از نظر مالی یا زندگی به مشکل برخوردن ( در مفهوم گسترده تر ) از یه وضعیت بهت ...
🔸 معادل فارسی: دردسره، اذیت کننده ست حوصله سربره، کلافه کننده ست ( در مفهوم گسترده تر ) چیزی که انرژی، وقت یا حوصله می بره و ارزشش رو نداره 🔸 م ...
🔸 معادل فارسی: بی قرار و پرجنب وجوش، مثل سنجاب مشکوک و دست وپاچلفتی، غیرقابل اعتماد ( در مفهوم گسترده تر ) کسی که رفتار عجیب، بی ثبات یا پنهانکارا ...
( جانورشناسی – گونه های سمی استرالیایی – اصلی ترین معنا در متون پزشکی ) : گروهی از عنکبوت های بزرگ و تهاجمی بومی شرق استرالیا ( خانواده ی Atracidae ) ...
🔸 معادل فارسی: تکون دادن سر، سر تکون دادن ریتمیک حرکت بالا - پایین یا جلو - عقب سر ( در مفهوم گسترده تر ) هر حرکت ناخودآگاه یا آگاهانه سر که احساس ...
🔸 معادل فارسی: آدم پست و بی ارزش، آشغال آدم ( در مفهوم گسترده تر ) چیز یا کسی که حقیر، کثیف یا بی ارزشه ( در استرالیایی و بریتانیایی ) وضعیت بد، ...
🔸 معادل فارسی: • ( کسب وکار ) ارائه ی فروش، صحبت فروشندگی، نحوه ی معرفی کالا • ( عامیانه ) حرف های قانع کننده برای فروش چیزی، شیرین کاری کلامی برای ...
🔸 معادل فارسی: اولویت پایین دادن، فعلاً کنار گذاشتن مشغول نشدن به چیزی تا وقت بهتر ( در مفهوم گسترده تر ) چیزی رو نه رد کردن، نه فراموش کردن — فقط ...
🔸 معادل فارسی: برای مدت طولانی تعطیل کردن، بستن و رها کردن غیرفعال کردن چیزی با قصد احتمالی بازگشت ( در مفهوم گسترده تر ) چیزی رو به حالت تعلیق کام ...
🔸 معادل فارسی: کنار گذاشتن، به تعویق انداختن فعلاً منتفی کردن یه طرح یا ایده ( در مفهوم عمیق تر ) چیزی رو به طور نامعلوم معلق گذاشتن — نه رد کردن ک ...
🔸 معادل فارسی: نگه داشتن چیزی و اقدام نکردن، معطل گذاشتن عمداً به تعویق انداختن تصمیم یا اطلاع رسانی ( در مفهوم منفی تر ) پنهان کردن اطلاعات یا کند ...
🔸 مثال ها: "Don't sign the contract yet — sleep on it first. " هنوز قرارداد رو امضا نکن — تصمیم رو به فردا موکول کن. "I'm not sure which job offe ...
🔸 معادل فارسی: دسته، گروه ( از افراد یا چیزهایی که زیر یه سقف یا مدیریت هستن ) مجموعه ای از افراد که به یه سازمان، آژانس یا شخص وابسته ان ( در مف ...
🔸 معادل فارسی: روحیه کسی رو خراب کردن، سست کردن اراده دلسرد کردن، از پا در آوردن روحیه ( در مفهوم عمیق تر ) تخریب انگیزه و باور به پیروزی یا ارزش ک ...
🔸 معادل فارسی: بازسازی نسلی، تحول بنیادین در یک نسل زیر و رو شدن ساختارها در طول یک دوره نسلی ( در مفهوم گسترده تر ) تغییر کامل و ریشه ای که نه یک ...
عبارت: Beh�et ( یا Beh�et's disease / Beh�et's syndrome ) ( اسم – پزشکی ) 🔸 تلفظ و تلفظ فارسی: /bəˈtʃɛts dɪˈziːz/ بِهچِت / بیماری بهجت 🔸 معادل فار ...
🔸 معادل فارسی: مصداق، مرجع چیزی که یه کلمه یا نماد به اون اشاره می کنه ( در زبان شناسی ) واقعیت بیرونی که یه لفظ نمایانگرشه 🔸 مثال ها: "The wo ...
🔸 معادل فارسی ( بر اساس بافت نظامی ) : • مهمات یک طرفه ( با قابلیت تولید انبوه ) • سیستم تهاجمی مصرف شونده و بدون بازگشت • پهپاد انتحاری / مهمات پر ...
دیو - مو - کْرَت / دُمُکرات 🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) دمُکرات ( ترکیبی از Dumb=احمق و Democrat=دموکرات ) • ( تحقیرآمیز ) احمق کرات، دموکرات های ...
🔸 معادل فارسی: خودت رو به خطر انداختن، همه چیز رو به میدان آوردن حیثیت، شغل یا موقعیتت رو به خطر انداختن ( در مفهوم عمیق تر ) پذیرفتن مسئولیت کامل ...
🔸 معادل فارسی: کسی را لو دادن، خیانت کردن به کسی پشت کسی را خالی کردن برای منفعت شخصی ( در مفهوم عمیق تر ) فدا کردن کسی که بهت اعتماد داشته 🔸 مثال ...
Sjogren ( یا Sjogren's syndrome ) ( اسم – پزشکی ) 🔸 معادل فارسی: • سندرم شوگرن • بیماری خودایمنی شوگرن • سندرم خشکی ( خشکی شدید دهان و چشم ) • Sjo ...
Sjogren ( یا Sjogren's syndrome ) ( اسم – پزشکی ) 🔸 معادل فارسی: • سندرم شوگرن • بیماری خودایمنی شوگرن • سندرم خشکی ( خشکی شدید دهان و چشم ) • Sjo ...
گرَندی آسیتی 🔸 معادل فارسی: خودبزرگ بینی، عظمت طلبی احساس خاص بودن یا برتری غیرواقعی ( در روان شناسی ) بزرگ منشی کاذب 🔸 مثال ها: "His grandiosity ...
🔸معادل فارسی: درهم آمیختن، یکی پنداشتن اشتباه گرفتن دو چیز متفاوت با یکدیگر ادغام نادرست دو مفهوم جداگانه 🔸 مثال ها: "People often conflate confide ...
🔸معادل فارسی: تبرئه، اثبات بی گناهی حق به جانب بودن، درستی چیزی را ثابت کردن ( در مفهوم گسترده تر ) توجیه، تأیید، سرافرازی پس از اثبات حقیقت 🔸 مثا ...
🔸معادل فارسی: از بالا به پایین دستوری، هرمی، متمرکز ( در مدیریت ) سبکی که تصمیمات از رأس سازمان به پایین جاری می شود 🔸 مثال ها: "The company's top ...
🔸معادل فارسی: جنبش مردمی، جنبش از پایین به بالا حرکت خودجوش مردمی جنبشی که از دل توده مردم برمی خیزد، نه از بالا 🔸 مثال ها: "The environmental camp ...
مَنی جیریال 🔸معادل فارسی: مدیریتی، مربوط به مدیریت در سطح مدیریت، مدیرانه اجرایی، سازمانی 🔸 مثال ها: "She developed strong managerial skills after ...
🔸معادل فارسی: در دل میدان، در خط مقدم درگیر کار سخت و واقعی بودن در متن و بطن چیزی بودن، دست وپنجه نرم کردن با واقعیت های سخت 🔸 مثال ها: "She spent ...
🔸 مثال ها: "She came of age during the turbulent years of the revolution. " او در سال های پرتلاطم انقلاب به بلوغ رسید. "Artificial intelligence has ...
🔸معادل فارسی: مهم، تأثیرگذار، پرپیامد دارای عواقب مهم و قابل توجه ( در مفهوم رسمی ) با اهمیت، سرنوشت ساز 🔸 مثال ها: "But that's not quite right. W ...