پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٩٦٠)

بازدید
٢٩,٥١٤
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مخزن / سدّ ذخیره ای • دریاچهٔ مصنوعی ( پشت سد ) • انبار یا منبع ذخیره ( آب، اطلاعات یا انرژی ) 🔸 مثال ها در بافت مشابه: • "Lake ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: این واژه معمولاً با حرف اضافه For همراه می شود تا مشخص کند لوازم مربوط به چه فعالیتی هستند. همچنین در زبان حقوقی، عبارت Drug Paraphernalia ب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دنیای درمان / حوزه روان درمانی • فضای حرفه ای درمان و توانبخشی • جامعه درمانگران و متخصصان حوزه سلامت روان 🔸 معنی دقیق: این عبارت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • درمان دستی / درمان با حرکت های دستی • روش های درمانی مبتنی بر حرکت دهی مفاصل و بافت ها • شاخه ای از فیزیوتراپی و طب فیزیکی که با تک ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Repetition در این است که Repetition به تکرار کامل و بدون تغییر اشاره دارد، در حالی که Iteration بر تکرار همراه با تغییرات ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • دوره / نوبت ( از یک رویداد تکراری ) • مرحله / نسخه ( از یک برنامه یا رزمایش ) • تکرار ( با تغییرات ) 🔸 مثال ها: • "The 2026 ite ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: این عبارت را نباید با "Blend into" اشتباه گرفت؛ در حالی که Blend into به ترکیب هماهنگ و عمدی اشاره دارد، Bleed into بر نفوذ تدریجی و گاهی غی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به هم آمیختن / در هم نفوذ کردن • سرایت کردن به / گسترش یافتن به ( به تدریج ) • به حوزه ی دیگری کشیده شدن 🔸 مثال ها: • "Work often ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از چیزی عصبانی شدن / برآشفته شدن • به چیزی واکنش تند و خشمگین نشان دادن • از چیزی به تنگ آمدن و اعتراض کردن 🔸 مثال ها: • "She bris ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: این فعل عبارتی معمولاً با حرف اضافه ی At همراه است و مفعول آن چیزی است که باعث واکنش تند شده است. تفاوت آن با React و Resent در این است که ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: واژه ی Jackdaw نام یک پروژه ی انرژی و یک میدان گازی هم است. این نام گذاری در صنعت نفت و گاز برای پروژه های اکتشافی رایج است. تصمیم نهایی درب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • زاغچه / کورکور • پرنده ای کوچک از خانواده کلاغ ها با پشت گردن خاکستری • نوعی کلاغ کوچک با چشمانی روشن و عادت به دزدیدن اشیاء براق � ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • حفاری • عملیات حفاری • مته کاری / سوراخ کاری • تمرین و تکرار ( در بعضی کاربردها ) 🔸 مثال ها: • "The company started drilling for ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: این اسم همیشه به صورت جمع به کار می رود و شکل مفرد آن Find بسیار نادر است. همچنین به دلیل کاربرد گسترده در علوم و تحقیقات، به یک اصطلاح استا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • یافته ها / کشفیات • اطلاعات یا اشیائی که در نتیجه تحقیق یا کاوش به دست آمده اند • دستاوردهای پژوهشی یا باستان شناسی 🔸 مثال ها: • " ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عملیات پرچم دروغین / عملیات پرچم جعلی • عملیات پوششی / عملیات فریبنده • اقدامی که برای متهم کردن دیگری یا پنهان کردن عامل اصلی طراح ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

🔸 نکته: تفاوت Set On با Attack و Assault در این است که Set On معمولاً به حمله ای ناگهانی، غافلگیرانه و اغلب توسط چند نفر اشاره دارد، در حالی که Atta ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • حمله کردن به / یورش بردن به • به جان کسی افتادن • با خشونت به کسی یا چیزی حمله کردن 🔸 مثال ها: • "The gang set on him as soon as h ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی در این بافت: • حمله کردن به / یورش بردن به • به جان کسی افتادن ( به صورت فیزیکی یا کلامی ) • با خشونت یا شدت به کسی یا چیزی حمله کردن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: در این معنا، Set About با مفعول مستقیم ( شخص یا شیء مورد حمله ) همراه می شود و معمولاً با قیدهایی مانند Fiercely، Brutally، یا Without Warni ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی را شرمنده کردن • باعث خجالت کسی شدن • کسی را در مقایسه با خود بسیار ضعیف نشان دادن • کسی را رو سفید یا کم عرضه جلوه دادن ( بسته ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عجله کن / سریع باش • هوشیار باش / مراقب باش • شیک و مرتب به نظر رسیدن ( در معنای دیگر ) 🔸 مثال ها: • "You'd better look sharp if ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Pay Lip Service در این است که هر دو به یک معنا هستند، اما Pay Lip Service رایج تر است. ریشه این اصطلاح به این اشاره دارد ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به کسی قول و وعده ی توخالی دادن • حرف زدن بدون عمل / وعده های بی پشتوانه • به صورت زبانی از کسی حمایت کردن ( بدون اقدام عملی ) 🔸 ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کسی را اذیت کردن / تحویل گرفتن • به کسی گیر دادن / سر کسی کلاه گذاشتن • با کسی شوخی کردن یا تمسخر کردن ( در بافت دوستانه ) 🔸 مثال ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • آرام باش / خونسرد باش • عجله نکن / صبور باش • خودت را کنترل کن ( در موقعیت های تنش زا ) 🔸 مثال ها: • "Keep your shirt on! I'll be ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تمام دارایی خود را از دست دادن • ورشکست شدن / باخت کامل • صفر شدن سرمایه 🔸 مثال ها: • "He lost his shirt investing in that failed ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

If the cap fits, wear it 🔸 معادل فارسی: • اگر به تو می خورد، به خودت بگیر. • اگر این حرف درباره توست، بپذیرش. • اگر🔸 معنی دقیق: اصطلاحی است که وق ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از گروه یا سازمانی خارج شدن ( معمولاً به دلیل نارضایتی ) • رها کردن یک موقعیت یا شغل • ترک کردن یک پروژه یا تیم ( به نفع گزینه بهت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اگر به تو می خورد، به خودت بگیر. • اگر این حرف درباره توست، قبولش کن. • اگر می بینی مصداقش تو هستی، ناراحت نشو و بپذیر. • هر که ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جای کسی بودن / به جای کسی بودن • در موقعیت کسی قرار گرفتن • تجربه کردن شرایط زندگی فرد دیگری 🔸 مثال ها: • "Before you judge him, t ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

be in someone's shoes 🔸 مثال ها: • "Before you judge him, try to put yourself in his shoes. " قبل از اینکه او را قضاوت کنی، سعی کن خودت را جای او بگ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تاکتیک های شوک آور • روش های شوک آمیز • شیوه های تکان دهنده • اقدامات شوک آور برای تاثیرگذاری یا ایجاد واکنش 🔸 مثال ها: The campa ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The farmer sheared the sheep in the spring. " کشاورز در بهار پشم گوسفندان را چید. • "The metal rod failed under high shear stress. " ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • تا حد مرگ خرید کردن ( به صورت اغراق آمیز و شوخی ) • آنقدر خرید کردن که از پا بیافتی • خرید بی وقفه و طولانی 🔸 مثال ها: • "We went ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کالای کمی آسیب دیده ( ناشی از نمایش در مغازه ) • کالای دست خورده / کارکرده نمای فروشگاه • جنسی که به دلیل نمایش طولانی در ویترین، ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • قیمت ها را مقایسه کردن • چند جا را گشتن و بررسی کردن ( قبل از خرید ) • به دنبال گزینه بهتر گشتن 🔸 مثال ها: • "Before buying a new ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "My shop teacher taught me how to use power tools safely. " معلم کارگاهم به من یاد داد که چگونه از ابزارهای برقی به طور ایمن استفاده کن ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سهل انگار / بی توجه • غفلت کننده / کوتاهی کننده • قصورکننده / مقصر در انجام وظیفه 🔸 مثال ها: • "I would be remiss if I didn't than ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با طرز فکر مشخص / دارای نگرش خاص • علاقه مند / تمایل دارنده • آگاه / توجه دارنده 🔸 مثال ها: • "She is very open - minded and alway ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حیرت آور • غیرقابل باور / شگفت انگیز • گیج کننده / دشوار برای درک 🔸 مثال ها: • "The movie had a mind - bending plot with an unexpe ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • زمان بندی را اشتباه کردن • در زمان نامناسب انجام دادن • دیر یا زود انجام دادن 🔸 مثال ها: • "The general mistimed the attack, and t ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "The moment that she walked into the room, everyone fell silent. " همان لحظه ای که او وارد اتاق شد، همه سکوت کردند. • "I knew it was a ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • موج شکن • دیواره ساحلی • سازه سنگی یا بتنی برای حفاظت از بندر در برابر امواج 🔸 مثال ها: • "The port was shielded from storms by a ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اگر چیزی شبیه اردک است، اردک است • ظاهر نشان دهنده حقیقت است • نشانه ها گویای واقعیت هستند 🔸 معنی دقیق: این عبارت برگرفته از یک ضر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با حالت طلبکارانه / گستاخانه • با نگرش خاص و معمولاً منفی • با لحن و رفتار پرخاشگرانه • با ژست و حالت خاص 🔸 مثال ها: Don't talk t ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این واژه با Enforcer و Hitman: Enforcer ( مجری قانون / زورگو ) معمولاً به فردی گفته می شود که با زور یا تهدید، نظم را در یک گروه یا سا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • شعار / اصطلاح رایج • کلمه یا عبارتی که به سرعت در یک جامعه یا گروه رواج پیدا می کند • ( در کاربرد نشر و چاپ ) کلمه ی کلیدی یا راهنم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دیو آوتلی ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 معادل فارسی: • با تقوا / با دیانت ( به شکلی عمیقاً مذهبی ) • صمیمانه / از ته دل • با ارادت و احترام 🔸 مثال ه ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت جمله ی مورد نظر ) : • ناسالم / بیمارگونه • ( در کاربرد مجازی ) مخرب / آسیب زا ( در روابط ) • غیرطبیعی و خطرناک ( از نظر روا ...