peg

/ˈpeɡ//peɡ/

معنی: دندانه، چنگک، میخ، پا، درجه، میخ چوبی، میخکوب کردن محکم کردن، کوشش کردن، زحمت کشیدن، میخ زدن
معانی دیگر: کور میخ، گر میخ، گل میخ، میله ی چوبی، چوب میخ، با گیره (در جای خود) مستقر کردن، گیره زدن، با میخ چوبی محکم کردن، گرمیخ زدن، (در مورد قیمت و غیره) حد نصاب، حد معین، میزان، تثبیت کردن، در جا نگهداشتن، ثابت نگهداشتن، دستاویز، بهانه، وابسته کردن، مشروط کردن (به)، محدود کردن، حد بندی کردن، مرز بندی کردن (با کوبیدن دیرک های چوبی به زمین)، مورد ادعا قرار دادن، افراز کردن، پرتاب، پرتاب کردن، مشروب (به ویژه الکلی)، کوشیدن، (به طور مداوم و سخت) کار کردن، تقلا کردن، جدیت کردن، قلاب چوبی، رخت آویز (چوبی)، (انگلیس) گیره ی لباس (امریکا: clothespin)، (سازهای زهی) پیچ کوک، پیچ گوشی، (بشکه) سوراخ گیر، توپی، پای چوبی، پای ساختگی، (عامیانه) مردن، می  چوبی، عذر، می زدن، adj : pegged دربالا پهن ودرپایین نازک شبیه می
شبکه مترجمین ایران

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: take (someone) down a peg
(1) تعریف: a small, cylindrical or tapered piece, often made of wood, used to hold things together or in place, fill a hole, or act as a marker.
مشابه: pin, stake

(2) تعریف: a pin in the neck of a stringed musical instrument that may be turned to change the tension of a string.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: pegs, pegging, pegged
(1) تعریف: to fasten, plug, or mark with a peg or pegs.
مشابه: plug, stake

- We pegged the tent securely.
[ترجمه مهسا] چادر را با میخ محکم کردیم
|
[ترجمه علی] حفاظهای چادر را میخکوب کردیم
|
[ترجمه گوگل] چادر را محکم چسباندیم
[ترجمه ترگمان] با اطمینان به چادر خیره شدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to fix or set (a price) at a certain level.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: pegless (adj.), peglike (adj.)
• : تعریف: to work diligently or persistently.
مشابه: plug

- He pegged away until all the work was done.
[ترجمه گوگل] تا زمانی که همه کارها تمام شد، او را کنار زد
[ترجمه ترگمان] او تا زمانی که کار تمام شد، از او دور شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. peg away (at)
(به طور مداوم و سخت) کارکردن،جدیت کردن،کوشیدن

2. the peg for these comments is the recent strike by the oil company workers
علت این اظهارات اعتصاب اخیر کارگران شرکت نفت است.

3. to peg a notice to an electricity post
اعلامیه ای را با میخ چوبی به تیر برق کوبیدن

4. round peg in a square hole
(آدم یا چیز) ناباب،ناجور،نامناسب

5. off the peg
(انگلیس - بیشتر در مورد جامه) از پیش دوخته شده،آماده

6. take down a peg
(غرور یا جاه طلبی کسی را) کاستن،سر جای خود نشاندن،خوار کردن

7. his pride came down a peg
غرور او تا حدی کاهش یافت.

8. he poured himself out a stiff peg
او یک مشروب قوی برای خودش ریخت.

9. with his hammer he drove the peg into the hole
باچکش میخ چوبی را به داخل سوراخ راند.

10. He has not a peg to hang on.
[ترجمه گوگل]او گیره ای برای آویزان کردن ندارد
[ترجمه ترگمان]او یک میخ برای ادامه دادن ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Hang your overcoat on the peg in the hall.
[ترجمه گوگل]کت خود را به گیره در سالن آویزان کنید
[ترجمه ترگمان] پالتو تو رو به دیوار وصل کن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Sarah hung her coat on the peg.
[ترجمه گوگل]سارا کتش را به گیره آویزان کرد
[ترجمه ترگمان]سارا کتش را روی میخ آویزان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. As a peg to hang it on, the tournament had the 100th anniversary of Nehru's birth.
[ترجمه گوگل]به عنوان گیره ای برای آویزان کردن آن، این مسابقات صدمین سالگرد تولد نهرو را داشت
[ترجمه ترگمان]این مسابقات به عنوان میخ برای آویزان کردن آن، صدمین سالگرد تولد Nehru را داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. It's a lovely, windy day. Help me to peg out the washing.
[ترجمه گوگل]این یک روز دوست داشتنی و بادی است به من کمک کن تا شست و شو را ببندم
[ترجمه ترگمان]یک روز پر باد و پر باد کم کم کن لباسشویی رو درست کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He continued to peg at that girl.
[ترجمه گوگل]او همچنان به آن دختر میخکوب کرد
[ترجمه ترگمان]او همچنان به حرف زدن با آن دختر ادامه می داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. This engine is going to peg out soon if you don't do something.
[ترجمه گوگل]اگر کاری انجام ندهید این موتور به زودی خاموش می شود
[ترجمه ترگمان]اگه کاری نکنی این موتور خیلی زود به کار می افته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

17. He needed to be taken down a peg or two.
[ترجمه گوگل]او را باید یکی دو میخ پایین بیاورند
[ترجمه ترگمان]لازم بود یکی دو میخ را بردارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

18. The Bank wants to peg rates at 9%.
[ترجمه گوگل]بانک می‌خواهد نرخ‌ها را 9 درصد کند
[ترجمه ترگمان]این بانک می خواهد نرخ را ۹ درصد کاهش دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

دندانه (اسم)
tine, peg, leaf, dent, cog, nick, cam, tooth, indentation, serration, jag, denticle

چنگک (اسم)
drag, grapnel, peg, hook, gaff, tach, tache, prong, climbing irons, rake, quotation marks, inverted commas, crampon, hayfork

میخ (اسم)
pin, peg, nail, holdfast, spike

پا (اسم)
support, strength, partner, accident, chance, happening, foot, leg, paw, bottom, ground, end, account, part, power, peg, foundation, ped, pod, playmate

درجه (اسم)
measure, length, point, gage, gauge, mark, alloy, degree, grade, rating, scale, quantum, proportion, peg, gradation, thermometer, thermometre, pitch, stair, step

میخ چوبی (اسم)
stake, peg, spile, picket

میخکوب کردن محکم کردن (فعل)
peg

کوشش کردن (فعل)
labor, struggle, bend, assay, attempt, try, peg, strive

زحمت کشیدن (فعل)
work, labor, toil, peg, plod, labour

میخ زدن (فعل)
tack, peg, nail, stud

تخصصی

[نساجی] سنجاق - میخ چوبی - توپی - خار - میخ زدن
[] میخ

به انگلیسی

• wedge, spike; pin, dowel; clothespin, clip
fasten with clothespin; strengthen with a wedge, reinforce with a spike
a peg is a small hook or knob on a wall or door which is used for hanging things on.
a peg is also a wooden or plastic object used to fix things in a particular place, for example to attach washing to a clothes line.
if you peg the value of something at a particular figure, you fix it at that figure and try to prevent it changing.
if you say that someone should be brought down a peg or two or taken down a peg or two, you mean that they should be made to realize that they are not as important or wonderful as they think they are.
if you say that something is a peg on which to hang something else, you mean that the first thing can be used to explain the second or that it can be used as a way of trying to achieve the second thing.

پیشنهاد کاربران

( پزشکی ) پگ؛ مانند پگ اینترفرون ( Peg - Interferon )
انگ زدن
گیره
مثال: گیره لباس Clothes Peg
a device used to fasten something into a particular place
چوب لباسی و هم معنی coat hook
غیبت کسی را کردن
Kim is always pegging Jill

[اقتصاد]
میخکوبسازی، چفت کردن، بندال کردن
میخ کردن ارز ملی با ارز عمده خارجی معمولا دلار

دوستان گرامی وقتی مفهوم کلمه یا عبارتی را ازطریق کمک سایر کاربران متوجه میشویم حداقل کاری که میتوانیم بکنیم، لایک کردن آن معنی به منظور دلگرم نمودن آن مترجم برای ادامه کار و کمک بیشتر آتی آن مترجم به خودمان و توسعه زبان است. زبان فارسی مانند سایر داشته هایمان برای بقا نیازمند کمک همه فارسی دانان است.
Polyethylene glycol
peg someone for something = make a judgment about that person
Percutaneous Endoscopic Gastrostomy
لوله گذاری در معده به روش آندوسکوپیک از طریق پوست
پِگ لوله ای است که به منظور انتقال مواد غذایی به داخل معده، با کمک جراحی از طریق شکم در معده فرد قرار داده می شود.
( v ) پیوند خوردن
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما