hands off approach

پیشنهاد کاربران

🔸 مثال ها:
• "The manager adopted a hands - off approach, allowing the team to make their own decisions. "
مدیر رویکرد عدم مداخله را اتخاذ کرد و به تیم اجازه داد تا تصمیمات خود را بگیرند.
• "A hands - off approach to parenting can foster independence in children. "
...
[مشاهده متن کامل]

رویکرد عدم مداخله در فرزندپروری می تواند استقلال را در کودکان پرورش دهد.
• "The government's hands - off approach to the economy led to rapid growth but also increased inequality. "
رویکرد عدم مداخله دولت در اقتصاد، به رشد سریع اما افزایش نابرابری منجر شد.
هم معنی های آن عبارتند از:
• "Laissez - faire" ( دست نگذاری / عدم دخالت )
• "Non - interventionist" ( غیرمداخله گرا )
• "Delegative" ( تفویض کننده )

• رویکرد غیر مداخله گرانه
( عدم دخالت مستقیم یا شخصی در چیزی یا روندی )
مترادف: Hands - off policy
رویکرد غیرمداخله گرانه
رویکرد نظارتی