🔸 نکته:
• ریشه این واژه از کلمه لاتین "Ruptura" به معنای شکستن یا پاره کردن گرفته شده است .
• در پزشکی، تفاوت میان "Rupture" ( پارگی ناگهانی ) و "Spontaneous Rupture" ( پارگی خودبه خودی ) از اهمیت بالینی برخوردار است .
... [مشاهده متن کامل]
• در روانشناسی، اصطلاح "Therapeutic Alliance Rupture" به شکاف یا گسیختگی در رابطه درمانی بین درمانگر و مراجع اشاره دارد .
• هم معنی های آن عبارتند از:
• "Break" ( شکستن )
• "Tear" ( پارگی )
• "Fracture" ( شکستگی – بیشتر برای استخوان )
• "Breach" ( شکاف – در روابط یا توافقات )
• ریشه این واژه از کلمه لاتین "Ruptura" به معنای شکستن یا پاره کردن گرفته شده است .
• در پزشکی، تفاوت میان "Rupture" ( پارگی ناگهانی ) و "Spontaneous Rupture" ( پارگی خودبه خودی ) از اهمیت بالینی برخوردار است .
... [مشاهده متن کامل]
• در روانشناسی، اصطلاح "Therapeutic Alliance Rupture" به شکاف یا گسیختگی در رابطه درمانی بین درمانگر و مراجع اشاره دارد .
• هم معنی های آن عبارتند از:
• "Break" ( شکستن )
• "Tear" ( پارگی )
• "Fracture" ( شکستگی – بیشتر برای استخوان )
• "Breach" ( شکاف – در روابط یا توافقات )
راپچر ( با تأکید بر هجای اول )
🔸 معادل فارسی:
به عنوان اسم:
• پارگی / شکاف / پاره شدگی
• گسیختگی / قطع رابطه ( در روابط انسانی )
• فتق ( در کاربرد پزشکیِ قدیمی )
به عنوان فعل:
• پاره کردن / شکافتن
... [مشاهده متن کامل]
• قطع کردن ( رابطه یا توافق )
🔸 مثال ها:
در پزشکی:
• "The patient was hospitalized due to a rupture of a blood vessel in his brain. "
بیمار به دلیل پارگی یک رگ خونی در مغز، در بیمارستان بستری شد.
در روابط و سیاست:
• "The dispute caused a rupture between the two allied nations. "
این اختلاف باعث گسیختگی روابط بین دو کشور متحد شد.
در معنای عمومی:
• "A rupture in the water main flooded the entire street. "
پارگی در لوله اصلی آب، کل خیابان را زیر آب برد.
🔸 معادل فارسی:
به عنوان اسم:
• پارگی / شکاف / پاره شدگی
• گسیختگی / قطع رابطه ( در روابط انسانی )
• فتق ( در کاربرد پزشکیِ قدیمی )
به عنوان فعل:
• پاره کردن / شکافتن
... [مشاهده متن کامل]
• قطع کردن ( رابطه یا توافق )
🔸 مثال ها:
در پزشکی:
بیمار به دلیل پارگی یک رگ خونی در مغز، در بیمارستان بستری شد.
در روابط و سیاست:
این اختلاف باعث گسیختگی روابط بین دو کشور متحد شد.
در معنای عمومی:
پارگی در لوله اصلی آب، کل خیابان را زیر آب برد.
گسست. مثل گسست در رابطه درمانی درمانی. روانشناسی بالینی
ترکیدن یا پاره شدن
گسیختگی