impinge on

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• تأثیر منفی گذاشتن بر
• تجاوز کردن به / تعرض کردن به
• مزاحم شدن برای
• محدود کردن / سلب کردن ( حقوق یا آزادی )
🔸 مثال ها:
• "New regulations should not impinge on people's basic rights. "
...
[مشاهده متن کامل]

قوانین جدید نباید به حقوق اساسی مردم تجاوز کنند.
• "Her personal life rarely impinges on her professional decisions. "
زندگی شخصی او به ندرت روی تصمیمات حرفه ای اش تأثیر منفی می گذارد.
• "The construction noise seriously impinges on the quality of life in this neighborhood. "
سر و صدای ساخت وساز به طور جدی بر کیفیت زندگی در این محله تأثیر منفی می گذارد.
• "The government's new policy impinges on freedom of the press. "
سیاست جدید دولت به آزادی مطبوعات تجاوز می کند.
🔸 نکته:
"Impinge" همیشه با حرف اضافه "on/upon" همراه است و هرگز به تنهایی به کار نمی رود. تفاوت آن با "encroach" ( تجاوز کردن، قدم گذاشتن در حریم دیگران ) در این است که "impinge" بر تأثیر و مزاحمت تأکید دارد، در حالی که "encroach" بر حرکت فیزیکی یا تدریجی به درون قلمرو دیگران تمرکز دارد. همچنین این فعل معمولاً بار منفی دارد و برای اشاره به محدودیت های ناخواسته، مزاحمت ها یا نقض حقوق به کار می رود. این کلمه بیشتر در متون رسمی، حقوقی و سیاسی دیده می شود و در مکالمات روزمره چندان رایج نیست.

تاثیر سوء روی چیزی داشتن