stretch thin

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• بیش از حد گسترده شدن / بیش از حد پراکنده شدن
• کمبود منابع داشتن ( زمان، انرژی، نیرو، پول )
• تحت فشار زیاد بودن به دلیل حجم بالای کار یا مسئولیت
🔸 مثال :
• With three projects at once, our team is stretched too thin.
...
[مشاهده متن کامل]

با سه پروژه همزمان، تیم ما بیش از حد تحت فشار است ( منابع مان پراکنده شده ) .
• Teachers are often stretched thin because of large class sizes and limited resources.
معلمان اغلب به دلیل تعداد زیاد دانش آموزان و منابع محدود، تحت فشار زیادی هستند.
• Don't stretch yourself too thin – learn to say no to extra work.
خودت را بیش از حد خسته نکن – یاد بگیر به کار اضافی نه بگویی.
• The company's budget is stretched thin after the recent expansions.
بودجه شرکت پس از گسترش های اخیر بسیار تحت فشار قرار گرفته است.
• The rescue team was stretched thin trying to help all the flood victims.
تیم امداد برای کمک به همه قربانیان سیل، شدیداً دچار کمبود نیرو بود.

بر عهده گرفتن و انجام دادن تعهدات و مسئولیتهای بیش توان و کارایی خود
کمبود چیزی
وقتی در زمان کمی می خواهید کرهای زیادی انجام دهید