feel drawn to

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• جذب شدن ( از نظر عاطفی یا ذهنی )
• کشش درونی داشتن به سمت چیزی یا کسی
• حس نزدیکی یا علاقه شدید ( بدون دلیل منطقی مشخص )
• مجذوب شدن
🔸 مثال ها با ترجمهٔ فارسی:

...
[مشاهده متن کامل]

• I've always felt drawn to the sea – it calms me down.
همیشه به دریا احساس کشش داشته ام – مرا آرام می کند.
• She felt drawn to him from the very first moment they met.
از همان لحظه اولی که همدیگر را دیدند، به او احساس جذب کرد.
• Many people feel drawn to careers that help others, like teaching or nursing.
بسیاری از مردم به مشاغلی که به دیگران کمک می کنند، مانند معلمی یا پرستاری، احساس کشش دارند.
• I don't know why, but I feel drawn to that old, abandoned house.
نمی دانم چرا، اما به آن خانه قدیمی و متروکه احساس کشش می کنم.
• He felt drawn to philosophy after reading a book by Nietzsche.
بعد از خواندن کتابی از نیچه، به فلسفه احساس جذب کرد.