🔸 مثال ها
• The mouse slipped through the gap under the door.
موش از شکاف زیر در رد شد.
• A few mistakes slipped through the editing process.
چند اشتباه در فرایند ویرایش نادیده گرفته شد ( از چشم ویراستار دور ماند ) .
... [مشاهده متن کامل]
• He let the opportunity slip through his fingers.
اجازه داد فرصت از بین برود ( از دستش در رفت ) .
• The suspect slipped through the police blockade.
مظنون از محاصره پلیس فرار کرد.
🔸 نکته ها و کاربرد:
• این فعل عبارتی معمولاً با قید مکان مانند through, between, past همراه می شود.
• در مفهوم فیزیکی، به معنی عبور کردن از یک فضای تنگ یا شکاف کوچک است.
• در مفهوم استعاری، به معنی فرار کردن از کنترل، نادیده گرفته شدن یا از دست رفتن است.
• عبارت رایج "slip through the net" یعنی از سیستم یا نظارت دور ماندن ( مثل یک متخلف که مجازات نمی شود ) .
• عبارت رایج دیگر "slip through your fingers" یعنی فرصت یا چیزی ارزشمند را از دست دادن.
موش از شکاف زیر در رد شد.
چند اشتباه در فرایند ویرایش نادیده گرفته شد ( از چشم ویراستار دور ماند ) .
... [مشاهده متن کامل]
اجازه داد فرصت از بین برود ( از دستش در رفت ) .
مظنون از محاصره پلیس فرار کرد.
🔸 نکته ها و کاربرد:
• این فعل عبارتی معمولاً با قید مکان مانند through, between, past همراه می شود.
• در مفهوم فیزیکی، به معنی عبور کردن از یک فضای تنگ یا شکاف کوچک است.
• در مفهوم استعاری، به معنی فرار کردن از کنترل، نادیده گرفته شدن یا از دست رفتن است.
• عبارت رایج "slip through the net" یعنی از سیستم یا نظارت دور ماندن ( مثل یک متخلف که مجازات نمی شود ) .
• عبارت رایج دیگر "slip through your fingers" یعنی فرصت یا چیزی ارزشمند را از دست دادن.
قاچاقی رد شدن
یواشکی گذشتن
یواشکی دررفتن
یواشکی گذشتن
یواشکی دررفتن
به سختی عبور کردن
از دست در رفتن
I used the spell - check on it, but some typos may have slipped through.
در جایی وارد شدن یا گذشتن بدون اینکه کسی آگاه شود
( یواشکی ) رفتن یا آمدن به جایی بدون کسی آگاه شود
به دردسر افتادن، مشکل پیدا کردن
to fail to be noticed, resulting in problems