abject terror

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• وحشت مطلق / ترس بی نهایت
• هراس عمیق و تحقیرآمیز ( که فرد را کاملاً فلج می کند )
• ترسی شدید که با احساس بی پناهی و حقارت همراه است
🔸 مثال ها با ترجمهٔ فارسی:
• She looked at him in abject terror, unable to move or speak.
...
[مشاهده متن کامل]

او با وحشتی مطلق به او نگاه کرد، قادر به حرکت یا صحبت نبود.
• The prisoners lived in abject terror of their captors.
زندانیان در وحشتی عمیق از دست زندانبانانشان زندگی می کردند.
• His face was pale with abject terror as the monster approached.
صورتش از وحشت مطلق رنگ پریده بود وقتی هیولا نزدیک شد.
• The villagers fled in abject terror when the volcano erupted.
روستاییان وقتی آتشفشان فوران کرد، در وحشتی بی نهایت فرار کردند.
• She woke up from the nightmare in a state of abject terror.
او در حالتی از وحشت مطلق از کابوس بیدار شد.