determiner

/dɪˈtɜːrmɪnər//dɪˈtɜːmɪnə/

معنی: تصمیم گیرنده، مشخص کننده، ضمیر یا صفت اشاره
معانی دیگر: تعیین کننده، معین کننده، معلوم کننده، گماردگر

جمله های نمونه

1. The demonstrative determiners combine with non-deictic terms for spatial organization to yield complex deictic descriptions of location.
[ترجمه ترگمان]این تظاهر کنندگان با شرایط غیر - برای سازمان فضایی ترکیب می شوند تا توصیف پیچیده تری از مکان ارایه دهند
[ترجمه گوگل]تعیین کننده های تظاهرات با اصطلاحات غیرواقعی برای سازمان فضایی ترکیب می شوند تا توصیف مکان های پیچیده را توضیح دهند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Hence the diagram represents a determiner followed by any number of adjectives followed by a noun.
[ترجمه ترگمان]از این رو، نمودار یک تعریف تعیین کننده را نشان می دهد و پس از آن، هر تعداد از صفت به دنبال یک اسم دنبال می شود
[ترجمه گوگل]از این رو، نمودار نشان دهنده تعیین کننده است و به دنبال آن تعداد زیادی از صفت ها به دنبال اسم وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The next important determiner for the form of address will then be the speech situation.
[ترجمه ترگمان]تعریف مهم بعدی برای شکل آدرس، وضعیت سخنرانی خواهد بود
[ترجمه گوگل]تعیینکننده بعدی برای شکل آدرس، وضعیت گفتگو خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. When you use a determiner, you put a noun group, in front of numbers or adjectives.
[ترجمه ترگمان]وقتی از یک حرف تعریف استفاده می کنید، یک گروه اسم را در مقابل اعداد و یا صفات می گذارید
[ترجمه گوگل]هنگامی که از یک تعیین کننده استفاده می کنید، یک گروه اسم را در مقابل اعداد یا صفت قرار می دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Context is the sole determiner of meaning without which meaning does not exist.
[ترجمه ترگمان]این مفهوم تنها تعیین کننده مفهوم است بدون این که معنا وجود نداشته باشد
[ترجمه گوگل]محتوا تنها تعریف معنای بدون معنی وجود ندارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. In the phrases 'my first boyfriend' and 'that strange woman', the words 'my' and 'that' are determiners.
[ترجمه ترگمان]در جمله نخستین دوست پسر و آن زن عجیب، کلمات من و آن زن عجیب و غریب است
[ترجمه گوگل]در عبارات 'دوست پسر اول من' و 'این زن عجیب و غریب'، کلمات 'من' و 'آن' تعیین کننده هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. This network defines acceptable noun phrases as consisting of the categories determiner, optional adjective string, noun and optional prepositional phrases.
[ترجمه ترگمان]این شبکه عبارت های اسمی مورد قبول را تعریف می کند، که شامل مقوله های تعیین کننده، رشته ای اختیاری صفت، اسم و عبارات prepositional اختیاری است
[ترجمه گوگل]این شبکه عناصر قابل قبول اسم را به عنوان متشکل از دسته تعیین کننده، رشته adjective اختیاری، اسم و عبارات اجباری اختیاری تعریف می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. When the antecedent is a collective noun, the choice of the number forms of the pronoun and corresponding determiner depends on the meaning of the collective noun in the context.
[ترجمه ترگمان]وقتی سابقه یک اسم جمعی است، انتخاب اشکال شماره یک و تعریف مربوطه به معنای اسم جمعی در این زمینه بستگی دارد
[ترجمه گوگل]هنگامی که پیشینیه یک اسم جمعی است، انتخاب فرم های تعداد اشاره و تعیین کننده مربوطه بستگی به معنای اسم جمعی در متن دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. People's names a capital letter, and do not have a determiner in front of them.
[ترجمه ترگمان]افراد یک حرف بزرگ دارند و یک حرف تعریف در جلوی آن ها ندارند
[ترجمه گوگل]نام مردم یک حرف بزرگ است و در مقابل آنها مشخص نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه گوگل]آرزو می کنم که بتوانید از فرهنگ لغت حکم آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. At the very beginning, I identify the definite article as the only determiner, while other prenominal elements take up different positions and each is endowed with a certain name.
[ترجمه ترگمان]در همان ابتدا، من مقاله مشخص را به عنوان تنها حرف تعریف شناسایی می کنم، در حالی که سایر عناصر prenominal موقعیت متفاوتی را اشغال می کنند و هر کدام دارای یک نام خاص هستند
[ترجمه گوگل]در ابتدا، مقاله قطعی را به عنوان تنها تعیین کننده شناسایی می کنم، در حالی که عناصر پیشین، موقعیت های مختلف را به دست می گیرند و هر یک با نام خاصی به دست می آیند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. You are no longer a passive recipient of education, you are an active determiner of education.
[ترجمه ترگمان]شما دیگر دریافت کننده منفعل آموزش نیستید، شما یک تعریف فعال از آموزش هستید
[ترجمه گوگل]شما دیگر گیرنده غیرفعال آموزش نیستید، شما یک عامل تعیین کننده برای تحصیل هستید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تصمیم گیرنده (اسم)
determiner

مشخص کننده (اسم)
determiner

ضمیر یا صفت اشاره (اسم)
determiner

به انگلیسی

• adjective or modifier that limits a noun (grammar)
in grammar, a determiner is a word that is used at the beginning of many noun groups in order to say which particular thing or person you are referring to. in the sentences `the walls were white' and `i remember his name now', `the' and `his'

پیشنهاد کاربران

( در دستور زبان ) وابسته
صفت اشاره مثل that . and . those . this
معرف های اسم ( دستور زبان )
شامل هشت دسته اند:
1 ) a/an و the
2 ) Some و Any
3 ) many و much همچنین a lot of، lots of و plenty of
4 ) one، each و every
5 ) both، neither و either
6 ) Enough و Such
7 ) صفات ملکی
8 ) صفات اشاره
معرف اسم
ضمیر
determiner ( زبان‏شناسی )
واژه مصوب: تخصیص گر
تعریف: واحدی دستوری که مصداق های بالقوۀ گروه اسمی را محدود می کند
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما