پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)

بازدید
٢٢,٦٦٠
تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با تأکید و قاطعیت چیزی را گفتن ( مخصوصاً برای رد یا تأیید صریح ) بذار واضح بگم، خوب گوش کن 🔸 مثال ها: • Read my lips: I will neve ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

مثال: He didn't accept the criticism; instead, he dug in. او انتقاد را نپذیرفت؛ در عوض، به طور دفاعی از موضع خود دفاع کرد. We have no choice but ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از روی شرم و خجالت عقب نشینی کردن • شکست خورده و سرافکنده رفتن 🔸 مثال ها: • He talked tough all week, but when the fight started, ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( برای فعل ) : • تحقیر کردن، خرد کردن ( از نظر روحی یا فیزیکی ) • فریب دادن، سر کار گذاشتن • به راحتی شکست دادن ( در ورزش یا رقابت ) ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در اصطلاح موادفروشان ) دریبل کردن: عمل تقسیم و بسته بندی مواد مخدر، به ویژه کراک، در ویال های کوچک. • ( در مفهوم گسترده تر ) بست ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تحقیرشده ترین و ضعیف ترین عضو گروه • در محاوره: بچّه ی طردشده، لوس و بی چیز، ته تغاری 🔸 مثال ها: • “He’s the runt without a tit i ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( بر اساس درخواست شما ) : • توبیخ کردن، شدیداً سرزنش کردن • مواخذه کردن، بازخواست کردن 🔸 مثال ها ( برای معنای توبیخ کردن ) : • My fa ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با یه ضربه بیهوش کردن • ناک اوت کردن • در محاوره: از پا درآوردن، خاک کردن، با یه مشت خوابوندن 🔸 مثال ها: • One punch cold - cocked ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دستگیر شدن، بازداشت شدن • گیر افتادن ( در دام قانون ) 🔸 مثال ها: • They had a warrant for my arrest, so I knew I was going to get ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

اُبْلایْجْد 🔸 معادل فارسی ( بر اساس درخواست شما ) : • ممنون، خیلی آقایی ( در گفتگوی دوستانه و رسمی ) • سپاسگزارم، لطف کردید • مدیون شما هستم • در ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به شدت کتک زدن • سرویس کردن ( در معنای عامیانه ی کتک کاری ) • لگدکوب کردن • در محاوره: چنان زدن که زیرِ پا له بشه 🔸 مثال ها: • I ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

• از ضرر دهی به سوددهی رسیدن 🔸 مثال ها: • The airline went from red to black two years after the pandemic. این خط هوایی دو سال پس از همه گیری از ض ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • تخصص یا علاقه ی من ( کاری که در آن خوبم یا دوست دارم ) • مسئله یا مشکل روانی من ( در بافت اعتیاد، وسواس، ضعف شخص ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٥

🔸 مثال ها: • That’s not a flex, that’s just sad. این که پز نیست، این فقط غم انگیزه. • His only flex is his car. تنها چیزی که برای پز دادن دارد، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( محتمل ترین معانی ) : • برو به جهنم / گمشو ( محاوره ای – خشن ) • لعنت ( برای ابراز ناراحتی ) • وا گذاشتن در موقعیت بد 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در معنای مجازی ) : • سکوی سخنرانی ( به ویژه برای اظهارنظرهای داغ و متکبرانه ) • تریبون خودساخته برای عقیده پراکنی • در محاوره: منبر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

⚠️ نکته ی کاربردی: این واژه بسیار زشت و تابو محسوب می شود ( شامل فحش جنسی موقعیتی ) . در مکالمات رسمی، نوشتاری یا خانوادگی به کار نرود. معادل های م ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

• گاهی مجازی: منبع پیوسته و قابل اعتماد از اطلاعات، خط تغذیه ی اطلاعاتی، مجرای ورود خبرها ( قبل از انتشار رسمی ) مثال: He has a pipeline into the c ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( تیراندازی – اصلی ) : کشیدن ماشه سلاح در حالی که هیچ مهماتی در خشاب یا لوله آن نیست؛ معمولاً برای تمرین نشانه روی، کنترل ماشه یا عادت زدایی. مثا ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – منفی ) بازمانده، بچۀ نازا • ( توصیفی ) ضعیف ترین عضو گروه، بچۀ زرد • ( در اصلاح دامداری ) نوزاد ضعیفی که از شیر مادر مح ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اذیت کردن ) سر کسی کلاه گذاشتن، اذیت کردن • ( به زحمت انداختن ) دردسر درست کردن برای کسی • ( اصرار بی جا ) گیر دادن به کسی، پیله ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( پلیسی – اصلی ) با ماشین حامل مواد مخدر یا اسلحه غیرمجاز بودن • ( عامیانه ) رانندگی با وسیله ای که در آن کالای قاچاق یا جرم دیگری ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی ) از دل مشکل راهی درست کردن، از بَد ساختن خوب • ( محاوره ) خوشبین بودن، به کام خود شیرین کردن • ( انگیزشی ) استفاده مثبت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( تأمین نیرو ) نیرو دادن به یک سازمان، پر کردن پست های سازمانی • ( کار کردن به عنوان کارمند ) کار کردن، به عنوان نیرو مشغول شدن • ( ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( رفتاری ) شیک کردن، زرنگ بازی درآوردن • ( تحقیرآمیز ) قیافه به خود گرفتن، لوس شدن • ( عملی ) لوکس یا پیچیده کردن کار ساده 🔸 مثال ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( اصطلاحی – اداری ) نفوذ، قدرت، پشتوانه • ( عامیانه ) پارتی، پولیت، حامی پشت صحنه 🔸 مثال ها: • If you need that permit quickly, as ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

• ( ادبی/استعاری ) متحمل سختی شدن، بلایی را به جان خرید مثال: He always makes mistakes, but others catch the stone. او همیشه اشتباه میکند، اما دیگر ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٣

صفت 🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی – اصلی ) مخل نظم، برهم زننده نظم عمومی • ( اجتماعی ) بی نظم، شلخته، پرهرج ومرج • ( رفتاری ) پرخاشگرانه و خارج از کنترل ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اداری/پلیسی ) بررسی کردن سوابق، استعلام گرفتن از پرونده • ( محاوره ) سوابق کسی را چک کردن • ( عامیانه ) رکورد جنایی کسی را گرفتن ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • ( انکار قاطع – پس از درخواست نامعقول ) – Can you work overtime every day this week without extra pay? – No fucking way. Get real. می ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( صنعت چوب ) چوب اشباع شده تحت فشار • ( عامیانه ) چوب ضدپوسیدگی، چوب ضد حشره • ( اصطلاحی – طنز ) آدمی که سختی کشیده، آدمی که �زیر ف ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( موسیقی – اصلی ) سرِ ضرب، دقیقاً روی ضربه، همزمان با ضرب • ( عامیانه – واکنش فوری ) فوری، بی درنگ، درجا، سرِ ساع ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( معماری ) ساختمان های کوتاه مرتبه، ساختمان های کم ارتفاع • ( شهرسازی ) بناهای حداکثر ۴ - ۵ طبقه، مجتمع های کم طبقه • ( املاک – در ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Economic Crime Unit واحد جرایم اقتصادی – یک واحد پلیسی تخصصی که به جرایم مالی، کلاهبرداری، پولشویی و فساد اقتصادی رسیدگی میکند .

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( بسته به بافت ) : • ( خشونت – فیزیکی ) ضربه نزدن به کسی، مشت نزدن به کسی • ( اصطلاحی – تقلید ) کپی نکردن از کسی، تقلید نکردن از کسی • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

( اداری/شناسایی – اصلی و رایج ترین ) : Date of Birth – تاریخ تولد یک شخص. این مخفف در فرم های اداری، مدارک شناسایی، پرونده های پزشکی، سیستم های بانکی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • ( کم اهمیت جلوه دادن خبر بد ) The CEO tried to soft - pedal the layoffs, saying it was just a small restructuring. مدیرعامل سعی کرد ...

پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی – اصلی ) از پشت شانه کسی نگاه کردن ( به چیزی که می خواند یا می نویسد ) • ( اصطلاحی – فضولی ) فضولی کردن، در کار کسی فضولی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( قمار ) تاس انداختن، بازی تاس انجام دادن • ( خاص ) بازی کربس انجام دادن ( نوع خاصی از قمار با دو تاس ) • ( عامیانه ) ریسک کردن، ش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ( قمار – اصلی ) تاس انداختن، تاس ریختن • ( موسیقی – اسلنگ قدیمی ) بلوز نواختن ( مخصوصاً پیانو یا گیتار ) ، بند آوردن • ( عامیانه – ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – خشونت ) حسابی کتک زدن، توی کسی را خواباندن، پودر کسی کردن • ( ورزشی/رقابتی ) حسابی بردن، له کردن ( در مسابقه ) • ( تهد ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • ( خشونت ) He swore he would put a cap in anyone who disrespected his crew. قسم خورد هر کسی به گروهش بی احترامی کند با گلوله بزند. • ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

Jibba - Jabba 🔸 معادل فارسی: • حرف های بی ربط و بی معنی • پرگویی، وراجی، لاف زنی • در زبان محاوره ای: چرت و پرت، باد هوا حرف زدن، حرف الکی، یک مشت و ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پول، اسکناس، سرمایه • در زبان محاوره ی فارسی: پول، فُلوس، پشک، خایه ( عامیانه ) ، سرمایه 🔸 مثال ها: • I need to get some scrilla b ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کم هوش، کندذهن 🔸 مثال ها: • Don't expect him to figure it out on his own. He's a 40 - watt. انتظار نداشته باش خودش بفهمد. او کمی ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پول یا سرمایه دریافت کردن ( از کسی ) • کمک مالی شدن ( برای شروع کاری ) • در زبان محاوره ای: پول تو جیبی گرفتن، کسی پشتت رو بگیره، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • دست از سر کسی برداشتن • ول کردن کسی ( به حال خود ) • از کسی چیزی نخواستن • در زبان محاوره ای: جان کسی را به لب نرساندن، بسه دیگه، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

/ˌeɪɡwɪˈlet/ اِی گوئی لِت / ( فرانسوی: اِگی یِت ) 🔸 معادل فارسی: • ( نظامی ) بند واکسیل، بند شانه ی تشریفاتی • ( خوراک ) نوار باریک گوشت ( مخصوصاً ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بی یَچ 🔸 معادل فارسی: • ( همان معنای "bitch" اما با لحن طنز یا سانسور ) • در زبان محاوره ای فارسی: جنده ( با همان درجه ی توهین ) ، اما با حالت شوخ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سخت گیر ( در کار یا استانداردها ) • پرتوقع، دشوار ( از نظر نیاز به دقت و تلاش ) • طاقت فرسا ( از نظر سختی ) 🔸 مثال ها: • Surger ...