پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٨٤٣)

بازدید
٢٩,٤٣٧
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • لاف و گزاف / فخرفروشی • تهدیدهای توخالی و پُر سروصدا • حرف های پرشور و تهی از عمل 🔸 مثال ها: • "The president's bluster about crus ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "She is always ahead of the rest of the class in math. " او همیشه در ریاضیات از بقیه کلاس جلوتر است. • "The company is ahead of its ri ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به عنوان صفت: • خام / تصفیه نشده ( در مورد مواد یا اطلاعات ) • ناهنجار / بی پروا ( در مورد رفتار ) • ساده و ابتدایی ( در مورد طراحی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • کشور عبوری / کشور ترانزیت • کشوری که کالا، انرژی، یا مهاجران از خاک آن عبور می کنند • کشوری که به عنوان مسیر عبور برای اهداف مختلف ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • خط تغذیه ( در شبکه های حمل ونقل ) • خطوط جمع آوری و توزیع ( در حمل ونقل شهری و دریایی ) • مسیر فرعی که بار/مسافر را به خطوط اصلی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دوربین گذر / دوربین عبور ( در نجوم ) • دوربین نقشه برداری ( در مهندسی ) • ابزاری برای اندازه گیری زوایای افقی و قائم ( در نقشه بر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • اردوگاه موقت / کمپ ترانزیت • محل اسکان موقت ( برای پناهندگان، سربازان، یا آوارگان ) • اردوگاه عبوری ( برای افرادی که در مسیر مقصد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عوارض عبوری / عوارض ترانزیتی • مالیات بر کالاهای عبوری ( که در کشور مقصد مصرف نمی شوند ) • هزینه ای که یک کشور بر کالاهای در حال ع ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً با عبارت "Things" همراه می شود و به صورت "Back into the swing of things" رایج است. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Get ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به روال عادی بازگشتن • دوباره به فعالیت اصلی ( کاری یا روزمره ) برگشتن • به سرعت هماهنگ شدن با یک روند یا فعالیت 🔸 مثال ها: • "Aft ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با دنده عقب وارد شدن ( به مکان ) • ( در معنای استعاری ) به تدریج به چیزی رسیدن • دوباره وارد یک وضعیت یا موقعیت شدن 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • در کاربرد استعاری، این عبارت معمولاً با مفاهیمی مانند "قرارداد"، "توافق"، "ایده"، یا "تصمیم" همراه می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گالن ( واحد حجم مایعات ) • معادل حدود ۳. ۷۸۵ لیتر ( در آمریکا ) • معادل حدود ۴. ۵۴۶ لیتر ( در بریتانیا ) 🔸 معنی دقیق: یک واحد ا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مسئول تدارکات ( در ارتش ) • افسر پشتیبانی و لجستیک • ( در نیروی دریایی ) افسر ناوبری و سیگنال دهی 🔸 مثال ها: • "The quartermaster ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به نیکی از کسی یا چیزی یاد کردن • با تحسین و احترام درباره کسی یا چیزی صحبت کردن • تعریف کردن از کسی 🔸 مثال ها: • "My former boss ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از بالا با کسی حرف زدن / تحقیر کردن • با لحنی برتر و متکبرانه صحبت کردن • با کسی طوری حرف زدن که انگار از او برتر هستی 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He's not afraid to speak his mind, even if it offends people. " او از گفتن نظر خود نمی ترسد، حتی اگر باعث ناراحتی دیگران شود. • "I ap ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • "Could you speak up? I can't hear you. " می توانی بلندتر صحبت کنی؟ صدایت را نمی شنوم. • "If you don't speak up, your voice won't be he ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • از چیزی سخن گفتن / اشاره کردن به • بیان کردن / توصیف کردن • ( در معنای منفی ) اهمیت دادن یا در نظر گرفتن 🔸 مثال ها: • "The book sp ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

این عبارت برای بیان یک نظر، دیدگاه، یا قضاوت بر اساس تجربه، موقعیت، یا هویت شخصی گوینده به کار می رود. وقتی کسی از این عبارت استفاده می کند، نشان می ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به عنوان کسی که. . . • از منظر کسی که. . . • با توجه به تجربه یا موقعیت شخصی 🔸 مثال ها: • "Speaking as someone who has worked in ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • از کار افتاده / بی حرکت ( در مورد پروژه یا برنامه ) • بدون پیشرفت / متوقف شده • ( در مورد کشتی ) متوقف و بدون حرکت ( معنای اصلی ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این عبارت در متون سیاسی، تجاری، و خبری برای اشاره به شکست یا توقف کامل یک طرح یا تلاش به کار می رود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Doom ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He's the king of the house, so to speak. " او به اصطلاح، پادشاه خانه است. • "The project is dead in the water, so to speak. " این پرو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً در ابتدای جمله یا به عنوان یک عبارت مستقل استفاده می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Approximately" ( تقریباً ) • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • به طور تقریبی / حدوداً • اگر بخواهیم ساده اش کنیم / در یک کلام • به صورت کلی و بدون جزئیات دقیق 🔸 مثال ها: • "Roughly speaking, th ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به گروهی از میوه های ریز، آبدار، و بدون هسته ی سخت گفته می شود که معمولاً روی بوته ها یا گیاهان کوتاه رشد می کنند و به دلیل بافت نرم و ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رونمایی / پرده برداری ( از یک محصول، طرح، یا اثر هنری ) • معرفی رسمی ( یک پروژه، سیاست، یا فناوری جدید ) • ( در مراسم ) برطرف کرد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ستودن / تحسین کردن • به عنوان یک دستاورد بزرگ معرفی کردن • مورد تمجید قرار دادن 🔸 مثال ها: • "The scientist was hailed as a hero a ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

تورکیه ( با تأکید بر هجای اول ) ( تلفظ جدید رسمی به جای Turkey ) 🔸 معادل فارسی: • ترکیه • جمهوری ترکیه 🔸 معنی دقیق: تغییر نام رسمی از "Turkey" ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 نکته: • دلیل تغییر نام: برای جلوگیری از اشتباه با پرنده ای به نام Turkey ( بوقلمون ) و استفاده از نام و تلفظ اصلی ترکی. • تلفظ صحیح: در زبان ترکی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ذخیره کردن / انباشتن ( برای آینده ) • به تعویق انداختن ( یک مشکل به جای حل آن ) • زمینه چینی کردن برای یک بحران در آینده 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • آشتی ناپذیر / حل نشدنی • قابل تطبیق نبودن / ناسازگار • ( در روابط ) غیرقابل اصلاح 🔸 مثال ها: • "They have irreconcilable differenc ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این واژه اغلب در متون حقوقی ( برای طلاق ) ، سیاسی ( برای اختلافات ایدئولوژیک ) ، و روانشناسی ( برای تعارضات شخصیتی ) استفاده می شود. • هم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • این عنوان در مؤسسات تحقیقاتی و اندیشکده ها برای جذب کارشناسان برجسته بدون نیاز به حضور فیزیکی دائمی طراحی شده است. • هم معنی های آن عبارت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عضو غیرمقیم / پژوهشگر غیرمقیم • همکار یا عضو وابسته به یک مؤسسه که در محل آن سکونت ندارد • کارشناس یا محققی که به صورت دورکاری یا پ ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • انواع تخریب: شامل تخریب مکانیکی ( با بولدوزر و پیکور ) ، تخریب با انفجار ( Implosion ) ، و تخریب انتخابی ( بخش بخشی ) است. • در ورزش، به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تخریب / ویرانی • خراب کاری عمدی ( ساختمان، سازه، یا سیستم ) • ( در ورزش ) شکست سنگین ( غیررسمی ) 🔸 مثال ها: • "The demolition of ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • فراسرزمینی • خارج از حاکمیت سرزمینی • مربوط به اعمال قوانین یک کشور در خارج از مرزهایش 🔸 معنی دقیق: به وضعیتی گفته می شود که در آن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

دالایی لاما ( اقیانوس خرد ) عنوانی است که به رهبران دینی و پیشوایان مذهب بودیسم در تبت داده میشود. این عنوان در قرن هفدهم میلادی توسط امپراتور مغول، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دکلره کردن / رنگ بری کردن ( مو ) • با مواد شیمیایی رنگ مو را روشن یا سفید کردن • با سفیدکننده تغییر رنگ دادن 🔸 مثال ها: • "She de ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • با یک امضا / با یک حکم • با یک تصمیم سریع و یک طرفه • به سادگی و بدون بررسی یا مذاکره ( توسط یک فرد قدرتمند ) 🔸 مثال ها: • "The p ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: • آثار مشهور این سبک شامل "1984" ( جورج اورول ) ، "Brave New World" ( آلدوس هاکسلی ) ، و "Fahrenheit 451" ( ری بردبری ) هستند. • در سینما، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

پُست آپوکالیپتیک ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • پساآخرالزمانی / فرجام پسین • مربوط به دوره ی پس از یک فاجعه ی بزرگ ( طبیعی، هسته ای، ی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The movie is set in the future, in a post - apocalyptic world. " فیلم در آینده، در یک جهان پساآخرالزمانی جریان دارد. • "The novel is ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت معمولاً با مفعول و گاهی با قیدهای زمانی همراه می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Establish" ( تأسیس کردن ) • "Implement" ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • مستقر کردن / راه اندازی کردن ( یک سیستم یا رویه ) • پیاده سازی کردن ( یک طرح یا سیاست ) • مستقر شدن / تثبیت شدن ( در یک موقعیت ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "He set the documents in order before submitting them. " او اسناد را قبل از ارسال، منظم کرد. • "The manager set the office in order to ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: • این عبارت در متون سیاسی و خبری برای توصیف تغییرات دولت از طریق ابزارهای قانونی یا فشار عمومی به کار می رود. • هم معنی های آن عبارتند از: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • دولت را برکنار کردن / از کار برکنار کردن • از قدرت خارج کردن یک دولت ( از طریق رأی یا اعتراض ) • سرنگونی ( از طریق قانونی یا سیاسی ...