leave someone trapped

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• کسی را گرفتار رها کردن
• کسی را در تله یا موقعیتی بدون راه فرار گذاشتن
• کسی را در وضعیت دشوار یا بن بست قرار دادن
• ( استعاری ) کسی را در شرایطی درمانده و ناتوان رها کردن
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
• The earthquake left hundreds of people trapped inside collapsed buildings.
زلزله صدها نفر را در داخل ساختمان های فروریخته گرفتار کرد.
• The fallen tree left the family trapped in their house.
درختِ افتاده باعث شد خانواده در خانه شان گرفتار شوند.
• Debt can leave people trapped in a cycle of poverty.
بدهی می تواند افراد را در چرخه ای از فقر گرفتار کند.
• His lies left him trapped in a situation he couldn't escape.
دروغ هایش او را در موقعیتی گرفتار کرد که نمی توانست از آن فرار کند.