پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٦٣)

بازدید
٢٧,٣٨٣
تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Layer the vegetables in the dish. سبزیجات را به صورت لایه لایه در ظرف بچین. • The artist layered different colors to create depth. ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

⚠️ این فعل چند معنی دارد، بسته به بافت: 1. ( عامیانه / غیررسمی - بسیار رایج ) • رابطه جنسی داشتن ( غیررسمی و گاهی توهین آمیز ) • They were joking a ...

پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • کسی را له کردن و از او سود کشیدن ( خیلی استعاری و خشن ) • از بدن یا جان کسی بهره کشی کردن • استثمار شدید و بی رحمانه • ( ادبی ) خر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

ADA = Assistant District Attorney 🔸 معادل فارسی ( در بافت حقوقی ) : • معاون دادستان • معاون دادستان منطقه ای • وکیل دادگستری در سمت تعقیب جرم ( pros ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • در تنگنای شدید بودن • به بن بست رسیدن • در وضعیت بسیار دشوار قرار داشتن • راه گریزی نداشتن • پشت آدم به دیوار رسیده بودن • در شرایط ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • در دردسر جدی بودن • در مخمصه بودن • در وضعیت بسیار دشوار قرار داشتن • گرفتار مشکل بزرگی بودن • در تنگنای جدی بودن 🔸 مثال ها: • I ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

مغرور شدن یا تحت تأثیر شهرت، پول یا توجه قرار گرفتن. مثال: Success has turned his head. موفقیت او را مغرور کرده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

have one's head screwed on ( right ) عاقل و منطقی بودن. مثال: He's young, but he has his head screwed on right. او با اینکه جوان است، بسیار عاقل ...

پیشنهاد
٠

مثال: Stop having your head in the clouds. دست از خیال پردازی بردار.

پیشنهاد
١٠

عاقل و بافکر بودن. مثال: She has a good head on her shoulders. او بسیار عاقل و سنجیده است.

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

سر کسی را خواستن؛ خواهان مجازات یا اخراج او بودن. مثال: The fans wanted the coach's head after the loss. هواداران پس از شکست، خواهان برکناری مربی ب ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٦

🔸 مثال ها: • The restaurant overcharged us for our meal. رستوران بابت غذایمان بیشتر از قیمت واقعی از ما پول گرفت. • I think they overcharged me ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل فارسی: • سوژه بالقوه • موضوع بالقوه برای گزارش • خبر یا گزارش احتمالی • داستان یا روایت بالقوه • مطلبی که ارزش پرداختن دارد 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٢

🔸 نکته: در روزنامه نگاری، feature با news تفاوت دارد. News ( خبر ) : کوتاه و مستقیم پاسخ به سؤال های اصلی ( چه کسی، چه چیزی، کجا، چه زمانی، چرا ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نویسنده مقالات ویژه • نویسنده گزارش های ویژه • روزنامه نگار بخش گزارش های تحلیلی و بلند 🔸 مثال ها: • She works as a features writ ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تحمل کردن • کنار آمدن با • ساختن با • تاب آوردن • به ناچار پذیرفتن مثال ها: put up with bad weather = هوای بد را تحمل کردن. put u ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با بلوف راه خود را باز کردن • با اعتمادبه نفس ظاهری وارد شدن • با وانمود کردن به توانایی یا آگاهی، به چیزی دست یافتن • با ظاهرسازی ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با حرف زدن راه خود را باز کردن • با متقاعد کردن وارد شدن • با زبان بازی به چیزی دست یافتن • با چرب زبانی اجازهٔ ورود یا دسترسی گرفت ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • با فریب وارد شدن • با حقه خود را به جایی رساندن • با کلک راه خود را باز کردن • با فریب اجازه ورود گرفتن 🔸 مثال ها: • He fooled h ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٩

🔸 معادل فارسی: • درگیر شدن • گرفتار شدن • ناخواسته درگیر چیزی شدن • تحت تأثیر قرار گرفتن • غرق شدن در چیزی 🔸 مثال ها: • Don't get caught up in of ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٥

🔸 معادل فارسی: • چهره سرشناسِ محافل اشرافی • فرد سرشناسِ جامعه مرفه • شخصیت مشهورِ محافل اجتماعی • ( غیررسمی ) سلبریتیِ محافل اشرافی 🔸 مثال ها: • ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • موجه بودن • اقتضا کردن • توجیه کردن • مستلزم بودن • ایجاب کردن 🔸 مثال ها: • The evidence warrants further investigation. شواهد، ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • مبتنی بر زورِ فیزیکیِ خام • همراه با اعمال فشارِ بی رویه و بی رحمانه • با استفاده از قدرتِ خشن و غلبه گر 🔸 مثال ها: • "The governm ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: • بدون نشانهٔ هشدار • بدون علامت خطر • بدون زنگ خطر • بدون نشانه های نگران کننده • بدون علائم هشداردهنده 🔸 مثال ها: • The intervie ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 معادل فارسی: • جرئت کردن • جسارت به خرج دادن • خطر کردن • دل به دریا زدن • ( با احتیاط ) پا گذاشتن یا وارد شدن 🔸 مثال ها: • He ventured to ask ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • وضعیت دشوار • شرایط اسف بار • گرفتاری • تنگنا • وضعیت ناگوار و دشوار 🔸 مثال ها: • The charity is trying to raise awareness about ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: • فرمان • فرمان رسمی • حکم حکومتی • فرمان سلطنتی • دستور لازم الاجرا صادرشده از سوی مقام عالی 🔸 مثال ها: • The king issued an edic ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • حساب کسی را رسیدن • تسویه حساب کردن • انتقام گرفتن • کینه قدیمی را تلافی کردن • حساب های گذشته را صاف کردن 🔸 مثال ها: • He retur ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: ( اسم ) • کینه • کدورت • دلخوری عمیق • رنجشِ ماندگار ( فعل ) • با اکراه دادن • دریغ کردن • از روی حسادت یا کینه نخواستن کسی چیز ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بی دغدغه • امن • بدون درگیری و آشوب • ساکت و آرام 🔸 مثال ها: • Afghans consistently tell me that the country is now aram, or calm. ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اَسیدیوِسلی 🔸 معادل فارسی: • با پشتکار • با جدیت • با سخت کوشی • با دقت و مداومت • خستگی ناپذیرانه 🔸 مثال ها: • She worked assiduously to complet ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گفته می شود که او. . . • نقل شده است که او. . . • گفته اند که او. . . • گفته می شود او. . . 🔸 مثال ها: • He is said to be ve ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Nature has endowed her with remarkable intelligence. طبیعت او را از هوش فوق العاده ای برخوردار کرده است. • He was endowed with a wo ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • مقیاس پذیر / قابل گسترش • قابل افزایش ( در حجم، ظرفیت یا کارایی ) • قابل بزرگ نمایی / قابل توسعه 🔸 مثال ها: • "Our platform is de ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

کْوارِنتین 🔸 معادل فارسی: ( اسم ) • قرنطینه • دوره یا محل قرنطینه • جداسازی بهداشتی ( فعل ) • قرنطینه کردن • در قرنطینه قرار دادن • برای جلوگیر ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"I am a cat" به هیچ وجه معنی عاشق خوابم یا عاشق خوابیدن هستم نمی دهد. احتمالاً این برداشت از این واقعیت ناشی شده که گربه ها زیاد می خوابند، اما از ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: • The proposal quickly garnered widespread support. این پیشنهاد به سرعت حمایت گسترده ای را جلب کرد. • The candidate is trying to garn ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • عذاب وجدان • ملاحظه اخلاقی • دغدغه یا تردید اخلاقی • احساس تقصیر یا وجدان درد • ( جمع: scruples ) اصول و ملاحظات اخلاقی 🔸 مثال ها ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸در گذشته روزی که نان پخته میشد، مادر آخرین تکه های خمیر را از تغار ( ظرف سفالی بزرگ برای نگهداری ماست، خمیر یا آب ) بر می داشت. معمولاً تهِ تغار مق ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • دست از تظاهر بردار. • این نمایش را تمام کن. • نقش بازی نکن. • وانمود کردن را کنار بگذار. • نقاب را بردار و حقیقت را بگو. 🔸 م ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • ( مجازی - اجتماعی ) "In the novel, the protagonist rises from the dregs of poverty to become a successful entrepreneur. " در رمان، قهرم ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • اختلال تشنجی • بیماری همراه با تشنج • اختلالی که با حملات تشنجی بروز می کند 🔸 مثال ها: • The child was diagnosed with a convulsi ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ضمانت • کفالت • ضامن بودن • رابطه ضمانت • عقد یا تعهد ضمانت ( در حقوق ) 🔸 مثال ها: • The bank required a suretyship before appr ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • ضامن شدن ( برای کسی ) • کفیل شدن • ضمانت کسی را بر عهده گرفتن • تعهد کردن نسبت به انجام تعهدات یا حضور شخص 🔸 مثال ها: • His fat ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • عوامل تخفیف دهنده • عوامل کاهنده • اوضاع و احوال تخفیف دهنده • جهات مخففه ( اصطلاح حقوقی ) • عوامل کاهش دهندهٔ مسئولیت یا شدت پیام ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • گرفتار شدن در توهم • دچار پندار یا خیال شدن • حالت فریب خوردگی بر اثر توهم • ( نادر ) توهم زدگی 🔸 مثال ها: • His illusionment pr ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

E - Fit 🔸 معادل فارسی: • چهره نگاری رایانه ای • تصویر رایانه ایِ چهرهٔ مظنون • پرتره ترکیبی دیجیتال • تصویر بازسازی شده چهره مظنون 🔸 مثال ها: • T ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • Take your time. There's no rush. عجله نکن. هیچ عجله ای نیست. • You don't have to answer now. Take your time. لازم نیست همین حالا ج ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

سای - کُو - دای - نام - یک 🔸 معادل فارسی: • روان پویشی / روان پویه • مربوط به روان پویش شناسی • مبتنی بر تحلیل نیروهای روانی ناخودآگاه 🔸 معنی دقیق: ...

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
١

پیگ - مِی - لِی - اِ - نی - زِم 🔸 معادل فارسی: • ( در روانشناسی ) شیفتگی جنسی یا عاطفی به ساخته ی دست خود • عاشق شدن به مجسمه یا اثر هنریِ ساخته ی خ ...