wound up

شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. The poor guy wound up with a slug in his stomach.
[ترجمه ترگمان]اون بیچاره با یه گلوله تو شکمش فرو رفت
[ترجمه گوگل]مرد ضعیف با شکم در شکمش زخمی شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. We eventually wound up in a super little hotel by the sea.
[ترجمه ترگمان]ما بالاخره در یه هتل خیلی کوچک کنار دریا گیر افتادیم
[ترجمه گوگل]ما در نهایت در یک هتل فوق العاده کوچک در دریا قرار داشتیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We eventually wound up staying in a little hotel a few miles from town.
[ترجمه ترگمان]ما بالاخره در یک هتل کوچک در چند مایلی شهر توقف کردیم
[ترجمه گوگل]ما در نهایت ماندن در یک هتل کوچک در چند مایل از شهر ماندیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Our operations in Jamaica are being wound up.
[ترجمه ترگمان]عملیات ما در جامائیکا زخمی شده است
[ترجمه گوگل]عملیات ما در جامائیکا به پایان رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I wound up the watch and listened to it tick.
[ترجمه Figure] ساعت را کوک کردم و به تیک تیکش گوش دادم.
|
[ترجمه ترگمان]ساعت را بلند کردم و به آن گوش دادم
[ترجمه گوگل]من ساعت را زدم و به آن گوش دادم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. I was too wound up to sleep.
[ترجمه ترگمان] من خیلی ناراحت شدم که بخوابم
[ترجمه گوگل]من خیلی زود به خواب رفتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. He gets so wound up when he's arguing.
[ترجمه ترگمان]وقتی بحث می کنه بدجوری زخمی می شه
[ترجمه گوگل]او هنگامی که بحث می کند، خیلی زود می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. After punching him on the chin she wound up hitting him over the head.
[ترجمه ترگمان]بعد از مشت زدن به چانه اش محکم به سرش ضربه زد
[ترجمه گوگل]پس از مشت زدن او بر روی چانه او زخم به او ضربه زدن به سر
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Both partners of the marriage wound up unhappy.
[ترجمه ترگمان]هر دو شریک ازدواج ناراحت شدند
[ترجمه گوگل]هر دو طرف ازدواج ناخوشایند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The pitcher wound up and let loose a fastball.
[ترجمه ترگمان]پارچ به توپ ضربه زد و توپ را شل کرد
[ترجمه گوگل]کباب زده شده و یک فست بلب شل می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The pitcher toed the mound, wound up and threw a fast ball.
[ترجمه ترگمان]پارچ به پشته اصابت کرد، زخمی شد و یک توپ سریع پرتاب کرد
[ترجمه گوگل]جاروبرقی به تپه میچرخید، زخمی شد و یک توپ سریع پرتاب کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The president of this company was wound up in a scandal.
[ترجمه طاها] کار رئیس این شرکت به حضیض رسوایی کشید.
|
[ترجمه ترگمان]رئیس این شرکت در یک رسوایی منفجر شد
[ترجمه گوگل]رئیس این شرکت در یک رسوایی متوقف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. I wound up wishing I'd never come.
[ترجمه ترگمان]سر جایم میخکوب شدم و آرزو کردم که ای کاش هیچ وقت نیامده بودم
[ترجمه گوگل]من دلم برات تنگ شده بودم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She gets quite wound up before a match.
[ترجمه ترگمان]اون قبل از یه مسابقه کاملا زخمی به نظر می رسه
[ترجمه گوگل]او قبل از یک مسابقه کاملا زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The boy was all wound up before the game.
[ترجمه ترگمان]این پسر قبل از بازی کاملا زخمی شده بود
[ترجمه گوگل]پسر قبل از بازی زخم خورده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

به انگلیسی

• brought to a condition of immense tension
if someone is wound up, they are very tense and nervous, often because they have been under too much pressure..

پیشنهاد کاربران

پایان دادن - منتهی شدن - نتیجه گرفتن
خیلی نگران
مضطرب. متشنج. استرس
رخنه کردن. راه یافتن
Confuse
تمام کردن - پایان رساندن

wound در حالت اسمی:زخم - جراحت - خستگی - ضرر - بریدگی - خراش - صدمه - آسیب -
درحالت فعل متعدیVt:زخمی کردن. مجروح کردن. صدمه زدن به. آسیب رساندن به. جریحه دار کردن ( احساسات ) مجروح کردن. زخم کردن. جریحه دار کردن. صدمه زدن

wound در حالت فعل : اسم مفعول یا قسمت سوم فعل wind میباشد.
1 ) فعل لازم: پیچیدن. پیچ خوردن. پیچ و تاب خوردن.
2 ) فعل متعدی:{نخ و سیم و . . . } گلوله کردن. پیچیدن. حلقه کردن. // {دسته و . . . } پیچاندن. چرخاندن. گرداندن//{ساعت و. . . }کوک کردن
3 ) اسم:پیچ. پیچ و خم.

wind
1 ) درحالت اسمی: باد - بو - نفس - نفخ - حرف مفت و چرت و پرت - سازهای بادی. نشانه - علامت ( درجمع:علایم )
2 ) در حالت فعل متعدیVt: ازنفس انداختن. نفس . . . را بند آوردن. بوکشیدن. رد بوی. . . را گرفتن.
3 ) فعل لازمVide infra:پیچیدن - پیچ خوردن - پیچ و تاب خوردن - چرخاندن - کوک کردن - کوک شده

انحلال و تصفیه ( شرکت )
در هم تنیده شدن

مضطرب، نگران، مشوش , عصبی
Edgy, jittery, anxious, very angry , worried,
up - tight, tense, nervous, wired
She gets wound up before exams.
گذشته ی فعل wind up به معنی کوک کردن ساعت
آزرده
کار به جایی کشیدن، کار به جایی رسیدن، منتج به چیزی شدن
به این نتیجه رسید
مضطرب
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما