پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)
🔸 معادل فارسی: • خیره شدن به ( با نگاهِ محکم و تهدیدآمیز برای تسلط یا تهدید ) • با نگاه، کسی را وادار به عقب نشینی کردن • چشم زخمی، طرف مقابل رو در ...
اَنِـماسِـتی 🔸 مثال ها: • There was clear animosity between the two rivals. � خصومت آشکاری بین دو رقیب وجود داشت. • Despite their past animosity, ...
🔸 مثال ها: The pervasive influence of social media has changed how people communicate. تاثیر فراگیر شبکه های اجتماعی نحوه ارتباط مردم را تغییر داد ...
🔸 مثال ها: The final tally showed that the company had sold 50, 000 units. شمارش نهایی نشان داد که شرکت ۵۰ هزار واحد فروخته است. The votes were t ...
🔸 معنی و کاربرد: Trade invoice سندی رسمی است که فروشنده برای خریدار در یک معامله تجاری صادر می کند و جزئیات معامله را نشان می دهد. در تجارت بین ال ...
🔸 نکات تکمیلی: ۱. تفاوت GDP و ضریب جینی GDP = اندازه اقتصاد و میزان تولید را نشان می دهد. Gini coefficient = نشان می دهد این درآمد چگونه بین مردم ...
🔸 نکات تکمیلی: ۱. تفاوت GDP و ضریب جینی GDP = اندازه اقتصاد و میزان تولید را نشان می دهد. Gini coefficient = نشان می دهد این درآمد چگونه بین مردم ...
🔸 معادل فارسی: مقدار مطلق معیار مطلق به صورت مطلق از نظر عددیِ مستقل بدون مقایسه با چیز دیگر 🔸 مثال ها: The country's GDP increased in absolute ter ...
🔸 مثال ها: China has raced ahead in several areas of clean energy technology. چین در چند حوزه فناوری انرژی پاک با سرعت زیادی پیش افتاده است. The ...
ریشه اصطلاح این اصطلاح را معمولا با اقتصاددان بریتانیایی John Maynard Keynes مرتبط می دانند. او در کتاب The General Theory of Employment, Interest an ...
🔸 معادل فارسی: روحیه حیوانی ( ترجمه تحت اللفظی ) روحیه کارآفرینی انگیزه و جسارت اقتصادی نیروی روانی و احساسی فعال کننده بازار اعتماد و خوش بینی سرم ...
🔸 مثال ها: • "The children were ravenous after playing outside all day. " بچه ها بعد از تمام روز بازی در بیرون، حسابی گرسنه شان شده بود. • "She dev ...
"دوتاستراید" ( Dutasteride ) یک داروی تجویزی است که برای درمان دو مشکل اصلی کاربرد دارد: بزرگ شدن خوش خیم پروستات و ریزش موی الگوی مردانه.
"دوتاستراید" ( Dutasteride ) یک داروی تجویزی است که برای درمان دو مشکل اصلی کاربرد دارد: بزرگ شدن خوش خیم پروستات و ریزش موی الگوی مردانه.
🔸 معادل فارسی: به صورت استعاری: در آتش ویرانی بودن هنوز آثار ویرانی و جنگ را در خود داشتن به طور پنهان ادامه یافتن ( درباره خشم، تنش، اختلاف و. . . ...
🔸 معادل فارسی: پرمصرف پرخور ( برای انسان یا حیوان ) پرمصرفِ سوخت یا انرژی مصرف کننده حریص بلعنده ( به صورت استعاری ) 🔸 مثال ها: That old truck i ...
🔸 معادل فارسی: دیگران را از منابع محروم کردن دیگران را در تنگنای منابع قرار دادن منابع را از دیگران دریغ کردن دیگران را از بودجه، سرمایه یا حمایت مح ...
🔸 معادل فارسی: به سرعت خود را رساندن خیلی سریع عقب ماندگی را جبران کردن با سرعت به دیگران رسیدن به سرعت هم سطح شدن با شتاب فاصله را کم کردن 🔸 مثال ...
🔸 مثال ها: He's been going to the gym to bulk up before the competition. او برای عضلانی تر شدن پیش از مسابقه به باشگاه می رود. The company is bul ...
🔸 مثال ها: The benefits of the new policy are easily quantifiable. مزایای سیاست جدید به راحتی قابل اندازه گیری هستند. Researchers looked for quan ...
🔸 مثال ها: She lamented the loss of her hometown's historic buildings. او از نابودی ساختمان های تاریخی زادگاهش با اندوه سخن گفت. Many economists ...
🔸 مثال ها: The explosion left a scene of carnage. انفجار صحنه ای از کشتار و ویرانی بر جای گذاشت. Witnesses described the carnage after the attack ...
🔸 معادل فارسی: فلاورباکس جعبه گل باکس گل گلدان مستطیلی باکس کاشت گل و گیاه نکته: واژه فلاورباکس در فارسی امروز، به ویژه در معماری، محوطه سازی و دکور ...
🔸 معادل فارسی: توسعه گسترش احداث و تجهیز تکمیل زیرساخت راه اندازی تدریجی ساخت و توسعه ( بسته به بافت ) 🔸 مثال ها: The company is investing billio ...
🔸 معادل فارسی: اصلاح قیمت بازگشت موقت قیمت عقب نشینی قیمت اصلاح موقت روند در تحلیل تکنیکال، رایج ترین معادل فارسی اصلاح قیمت است. 🔸 معنی و کاربرد: ...
🔸 معادل فارسی: قیمت اوراق قرضه قیمت اوراق بدهی بهای اوراق بدهی نکته: در متون مالی ایران، به جای اوراق قرضه اغلب از اوراق بدهی استفاده می شود. 🔸 مع ...
🔸 معادل فارسی: هزینه استقراض هزینه وام گیری هزینه تامین مالی از طریق استقراض هزینه قرض گرفتن 🔸 معنی و کاربرد: Borrowing cost به هزینه ای گفته می شو ...
🔸 معادل فارسی: بازار اوراق قرضه بازار اوراق بدهی بازار بدهی ( رایج در ادبیات مالی ایران ) نکته: در ادبیات مالی ایران، به دلیل ملاحظات حقوقی و فقهی، ...
احتمالا منظورتان dictum است، چون dictim واژه استانداردی در انگلیسی نیست🙏
🔸 معادل فارسی: آهان، انگار آشناست. اسمش به گوشم آشناست. یادم می آید. یک چیزی یادم انداخت. انگار قبلا این را شنیده ام. برام آشنا به نظر می رسد. ...
🔸 معادل فارسی: همین موضوع درباره . . . نیز صدق می کند. همین حکم درباره . . . نیز برقرار است. این قاعده برای . . . هم اعمال می شود. همین مطلب در م ...
🔸 معادل فارسی: همین موضوع درباره . . . هم صدق می کند. همین حکم درباره . . . هم برقرار است. این موضوع برای . . . هم صادق است. درباره . . . هم همین ...
🔸 معادل فارسی: سخت گیر ایرادگیر سخت پسند مشکل پسند کسی که به راحتی راضی نمی شود وسواسی در انتخاب ( بسته به بافت ) 🔸 مثال ها: She's a picky perso ...
🔸 مثال ها: Way to go, guys! You finished the project ahead of schedule. آفرین بچه ها! پروژه را زودتر از موعد تمام کردید. Way to go, guys! That was ...
🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم ( توهین آمیز ) : • عقب مانده ( توهین آمیز ) • کودن ( ناسزا ) • احمق ( در زبان عامیانه و توهین آمیز ) به عنوان فعل ( ...
🔸 معادل فارسی: . معنای استعاری ( بسیار رایج ) : • قتلگاه • مهلکه • میدان مرگ • وضعیتی که افراد را یکی پس از دیگری نابود می کند • فرسایش شدید انسانی ...
🔸 معادل فارسی: • پیامدها • عواقب • تبعات • بازتاب های سیاسی • اثرات و پیامدهای پس از یک رویداد 🔸 مثال ها: • The Iran fallout will follow him into ...
Room - temperature girl ( یا room temp girl ) ( اصطلاح عامیانه اینترنتی ) 🔸 معادل فارسی: • دختر کم هوش ( طعنه آمیز ) • دختر ساده لوح ( توهین آمیز ...
Room - temperature girl ( یا room temp girl ) ( اصطلاح عامیانه اینترنتی ) 🔸 معادل فارسی: • دختر کم هوش ( طعنه آمیز ) • دختر ساده لوح ( توهین آمیز ...
🔸 مثال ها: ( باعث شدن ) • You make me happy. تو باعث خوشحالی من می شوی. • That movie made me cry. آن فیلم باعث شد گریه کنم. • This song al ...
🔸 معادل فارسی: • به زحمت قابل قبول • دور از ذهن • نیازمند کشش ذهنی • دور از واقعیت • اغراق آمیز • بعید و غیرمحتمل 🔸 مثال ها: • It's a stretch to ...
🔸 معادل فارسی: ۱. ( رایج ترین معنا ) • گند زدن • خراب کردن • سوتی دادن • افتضاح به بار آوردن • به هم ریختن ۲. ( درباره شخص ) • زندگی یا آینده کسی ...
🔸 معادل فارسی: ۱. ( هوانوردی ) • دماغه را به سمت پایین بردن • شیرجه زدن • به سمت پایین متمایل شدن ۲. ( به پایین پرتاب شدن ) • به پایین پرت شدن • ب ...
🔸 معادل فارسی: • سر و کله اش پیدا شدن • از راه رسیدن • ظاهر شدن • پیدایش شدن • رسیدن ( اغلب غیرمنتظره یا بدون اطلاع قبلی ) • پیدایش شدن در جایی 🔸 ...
The other way around / The other way round ( اصطلاح ) 🔸 معادل فارسی: • برعکس • بالعکس • قضیه برعکس است • جای دو چیز عوض شده است • عکس این موضوع درس ...
🔸 مثال ها: • The company has offices in far - flung parts of the world. این شرکت در نقاط دورافتاده و گوناگون جهان دفتر دارد. • News of the event ...
🔸 معادل فارسی: ۱. معنای ظاهری: • کج است. • صاف نیست. • نامیزان است. ۲. معنای استعاری ( بسیار رایج ) : • فاسد است. • تقلبی و ناعادلانه است. • ...
🔸 مثال ها: • The refugees were forced to live in disease - ridden camps. پناهجویان مجبور بودند در اردوگاه های بیماری زده زندگی کنند. • Disease - ...
آلمانی 🔸 معادل فارسی: • از . . . سرچشمه گرفتن • ناشی شدن از • ریشه در . . . داشتن • از . . . برخاستن • زاییده یا حاصل چیزی بودن 🔸 مثال ها: • Sein ...
🔸 معادل فارسی: • بار دستی • ساک دستی • چمدان کابین • بار همراه مسافر • بار قابل حمل به داخل کابین هواپیما 🔸 مثال ها: • You may bring one carry - ...