پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٣١,٨٤٣)

بازدید
٢٩,٤٣٣
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: شدت احساس: She keenly felt the loss of her friend. او عمیقاً فقدان دوستش را احساس کرد. He is keenly aware of the risks involved. او به ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در حال صعود اجتماعی / دارای تحرک رو به بالا • ( در کاربرد جامعه شناختی ) افرادی که از طبقه ی اجتماعی یا اقتصادی پایین تر به سطوح با ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکته: تفاوت این فعل با Follow و Shadow: Follow ( دنبال کردن ) عمومی ترین واژه است و می تواند هم به دنبال کردن فیزیکی و هم به دنبال کردن مجازی ( ما ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • تعقیب کردن / دنبال کردن ( به صورت مخفیانه یا مشکوک ) • ردگیری کردن / زیر نظر گرفتن 🔸 مثال ها: The detective tailed the suspect fo ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ناخوشایند / ترسناک / هشداردهنده ( در کاربرد غیررسمی ) • ( در کاربرد اصلی ) بی آینده / بی حاصل / بی نتیجه • نشان دهنده ی خطر یا تهد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سقوط شدید / کاهش ناگهانی و زیاد ( در آمار، قیمت ها، یا سطح ) • افت شدید ( در عملکرد یا کیفیت ) • ( در کاربرد فیزیکی ) شیب تند و ا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The crowd cheered with great fervour. جمعیت با شور و اشتیاق فراوان به تشویق پرداختند. He spoke about human rights with moral fervour. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • نامه ی ارجاع / نامه ی معرفی • ( در پزشکی ) نامه ای که پزشک عمومی برای ارجاع بیمار به متخصص می نویسد • ( در شغل و تحصیل ) نامه ی توص ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • اوراق قرضه یا سند بدهی قابل تبدیل به سهام • ابزار مالی ترکیبی که ویژگی های بدهی و سهام را با هم دارد • نوعی وام که در شرایط مشخص، ط ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • صاف کردن / هموار کردن ( سطوح یا فرایندها ) • برطرف کردن ( مشکلات یا اختلافات ) • ( در کاربرد مجازی ) روان سازی و بهبود بخشیدن 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رفع مشکلات و اشکالات ( جزئی ) کردن • حل کردن گره ها و نواقص یک سیستم یا برنامه • کامل کردن و بهینه سازی ( پس از مرحله ی آزمایشی ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • رفع اشکالات جزئی کردن • صاف کردن کارها / حل کردن مشکلات کوچک • ( در کاربرد روزمره ) مرتب کردن و بهینه سازی 🔸 مثال ها: We have the ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • سر تا پا خیس شدن / خیسِ خیس • کاملاً خیس شدن ( به گونه ای که آب به پوست نفوذ کرده باشد ) • ( در کاربرد تحت اللفظی ) از باران یا آب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • گلو تر کردن ( با نوشیدن چیزی ) • یک نوشیدنی نوشیدن ( به ویژه برای رفع تشنگی ) • ( در کاربرد غیررسمی ) کمی نوشیدن الکل 🔸 مثال ها: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( در کاربرد آمریکایی ) کاملاً اشتباه بودن • ( در کاربرد عمومی ) خیس شدن از باران یا آب • ( در کاربرد کهن ) ساده لوح و بی تجربه بودن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: She has a well - paid job as a software engineer. او به عنوان مهندس نرم افزار، شغلی با حقوق خوب دارد. Teaching is not always well paid, ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • منظم / سازمان یافته • خوب اداره شده / با مدیریت کارآمد • ( در مورد سازمان یا رویداد ) دارای نظم و برنامه ریزی دقیق 🔸 مثال ها: The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • روش ویلر ( در مهندسی برق و اندازه گیری آنتن ) • تکنیک اندازه گیری بازده تشعشعی آنتن های کوچک • ( در تیراندازی دقیق ) روش تعیین فاص ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • معامله گر ماهر / تاجر زیرک • کسی که در مذاکرات و معاملات تجاری بسیار چابک و اغلب فرصت طلب است • ( در کاربرد گاهی تحقیرآمیز ) فردی ک ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( اسم ) درخت کاج نوئل / صنوبر ( از خانواده ی Pinaceae ) • ( صفت ) مرتب / آراسته / خوش پوش • ( فعل، به صورت spruce up ) خود را آراس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ( فعل ) با سرعت تمام دویدن / دو سرعت • ( اسم ) دوی سرعت / یک دوره ی کوتاه فعالیت فشرده • ( در کاربرد مدیریتی ) یک بازه ی زمانی کوتا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در ذهن ماندن / به خاطر سپرده شدن • فراموش نشدنی بودن • ماندگار شدن ( در حافظه ) 🔸 مثال ها: The image of the sunset stuck in my mi ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در گلو گیر کردن ( به معنای تحت اللفظی و مجازی ) • برای کسی بسیار دشوار یا ناخوشایند بودن ( از نظر اخلاقی یا احساسی ) • ( در کاربر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • ماندن / منتظر ماندن ( در یک مکان ) • ( در کاربرد روزمره ) اطراف بودن و به انتظار ایستادن • ( در انگلیسی بریتانیایی و استرالیایی ) ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • در کنار تو بودن / همراه تو ماندن • حمایت کردن در شرایط سخت • وفادار ماندن به کسی ( در تمام شرایط ) 🔸 مثال ها: I'll stick by your ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • وفادار ماندن به / پایبند بودن • حمایت کردن ( در شرایط سخت ) • به قول یا تصمیم خود عمل کردن 🔸 مثال ها: She stuck by her husband du ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بسیار بد / افتضاح ( به شکلی غیرقابل تحمل ) • فوق العاده ناپسند یا بی کیفیت • بی ارزش یا به شدت ناموفق بودن؛ چیزی که واقعا افتضاح ا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • بوی بد دادن به ( یک مکان ) • ( در کاربرد مجازی ) بدنام کردن / رسوا ساختن • با بوی بد، فضا را غیرقابل تحمل کردن 🔸 مثال ها: فیزیکی: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت های مختلف ) : • بوی بد دادن به ( یک مکان ) • ( در کاربرد مجازی ) رسوا کردن / بدنام کردن • ( در استرالیا و نیوزیلند ) طفره ر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی ( در بافت مجازی و غیررسمی ) : • بوی ( چیزی ) را دادن ( به معنای تحت اللفظی ) • ( در کاربرد مجازی ) نشان دهنده ی چیزی بودن / به شدت تد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • با سرعت زیاد / خیلی سریع • با قدرت و انرژی فراوان • ( در کاربرد غیررسمی ) به شدت و با جدیت 🔸 مثال ها: He ran like stink to catch t ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • فراتر از هرگونه شک و شبهه بودن • کاملاً قابل اعتماد بودن • از هر اتهامی مبرا بودن 🔸 مثال ها: In a small town, the elderly teacher ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • لباس یک تکه ی کشتی • پوشش کشتی گیران در مسابقات رسمی • ( در کاربرد عامیانه ) لباس چسبان ورزشی ( بدون آستین و ساق دار ) 🔸 معنی دقی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • پاره کردن / دریدن ( با خشونت ) • ( در کاربرد مجازی ) آزار دادن / عذاب دادن ( ذهنی یا عاطفی ) • ( در کاربرد فیزیکی ) با چنگ یا دند ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: She gave a tactful answer that didn't offend anyone. او پاسخی خوش برخورد و با درایت داد که هیچ کس را نرنجاند. A tactful manager knows h ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکته: تفاوت این صفت با Diplomatic و Considerate: Diplomatic ( دیپلماتیک / سیاست مدارانه ) به رفتاری گفته می شود که با ظرافت و مهارت در موقعیت های ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

Man plans, God laughs ضرب المثل مدرن 🔸 معادل فارسی: • انسان نقشه می کشد، خدا می خندد • با وجود بهترین برنامه ها، تقدیر و پیشامدهای غیرمنتظره همه چیز ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: We planned everything perfectly, but man proposes, God disposes. ما همه چیز را کامل برنامه ریزی کردیم، اما انسان تدبیر می کند و خداوند ت ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • انسان تدبیر می کند، خداوند تقدیر می نماید • هر چه کنیم، آنچه خدا خواهد می شود • ( معادل فارسی ) چو تدبیر خدا باشد، چه حاجت در تدبیر ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • ابعاد / وسعت / اندازه ( یک پدیده یا رویداد ) • نسبت ها / تناسب • ( در کاربرد خبری ) مقیاس و شدت یک رویداد ( معمولاً بزرگ ) 🔸 مثا ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • به طور کامل انجام دادن ( یک تعهد یا طرح ) • پیگیری کردن تا انتها • عمل کردن به وعده یا برنامه 🔸 مثال ها: The government failed to ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٣

🔸 معادل فارسی: • عامل تسهیل کننده / زمینه ساز • کسی یا چیزی که امکان وقوع یا ادامه ی یک کار را فراهم می کند • ( در روانشناسی ) کسی که با رفتار خود، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: The military operation was designed to shock and awe the enemy. عملیات نظامی برای ایجاد شوک و وحشت در دشمن طراحی شده بود. The president ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: • نگران بودن / استرس داشتن ( در مورد چیزی ) • با دغدغه و اضطراب به کاری پرداختن • ( در کاربرد روزمره ) زمان و انرژی زیادی صرف چیزی ک ...

پیشنهاد
٢

🔸 نکته: ریشه شناسی و کاربرد: این ضرب المثل ریشه در خیاطی دارد؛ اگر یک پارچه پاره شود و یک بخیه ( stitch ) به موقع زده شود، از بزرگ تر شدن سوراخ و نی ...

پیشنهاد
١

ضرب المثل 🔸 معادل فارسی: • یک قدم پیشگیری بهتر از نه قدم درمان است • وقت شناسی باعث صرفه جویی در وقت و هزینه می شود • ( معادل فارسی ) آهسته و پیوسته ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: She gave an assertive response to the unfair criticism. او پاسخی قاطع و محکم به انتقاد ناعادلانه داد. An assertive person knows how to ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • جریان رو به بالا / جهش ناگهانی رو به بالا ( آب یا هوا ) • افزایش ناگهانی ( در حجم یا شدت ) • ( در کاربرد احساسی ) طغیان یا هجوم ن ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی ( در کاربرد مجازی و فناوری ) : • محیط آزمایش ایزوله / جعبه ی شنی • فضای امن برای آزمایش نرم افزارها یا کدها بدون تأثیر بر سیستم اصلی • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی دقیق: به مجموعه ای از تعاملات، رفتارها، و الگوهای ارتباطی گفته می شود که در آن دو یا چند طرف، رابطه ای مبتنی بر رقابت، تضاد، یا دشمنی دارند ...