پیشنهاد‌های حسین کتابدار (٢٩,٩٣٣)

بازدید
٢٧,٣٧٣
تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: • خیره شدن به ( با نگاهِ محکم و تهدیدآمیز برای تسلط یا تهدید ) • با نگاه، کسی را وادار به عقب نشینی کردن • چشم زخمی، طرف مقابل رو در ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

اَنِـماسِـتی 🔸 مثال ها: • There was clear animosity between the two rivals. � خصومت آشکاری بین دو رقیب وجود داشت. • Despite their past animosity, ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The pervasive influence of social media has changed how people communicate. تاثیر فراگیر شبکه های اجتماعی نحوه ارتباط مردم را تغییر داد ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The final tally showed that the company had sold 50, 000 units. شمارش نهایی نشان داد که شرکت ۵۰ هزار واحد فروخته است. The votes were t ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معنی و کاربرد: Trade invoice سندی رسمی است که فروشنده برای خریدار در یک معامله تجاری صادر می کند و جزئیات معامله را نشان می دهد. در تجارت بین ال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 نکات تکمیلی: ۱. تفاوت GDP و ضریب جینی GDP = اندازه اقتصاد و میزان تولید را نشان می دهد. Gini coefficient = نشان می دهد این درآمد چگونه بین مردم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 نکات تکمیلی: ۱. تفاوت GDP و ضریب جینی GDP = اندازه اقتصاد و میزان تولید را نشان می دهد. Gini coefficient = نشان می دهد این درآمد چگونه بین مردم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: مقدار مطلق معیار مطلق به صورت مطلق از نظر عددیِ مستقل بدون مقایسه با چیز دیگر 🔸 مثال ها: The country's GDP increased in absolute ter ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١١

🔸 مثال ها: China has raced ahead in several areas of clean energy technology. چین در چند حوزه فناوری انرژی پاک با سرعت زیادی پیش افتاده است. The ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ریشه اصطلاح این اصطلاح را معمولا با اقتصاددان بریتانیایی John Maynard Keynes مرتبط می دانند. او در کتاب The General Theory of Employment, Interest an ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

🔸 معادل فارسی: روحیه حیوانی ( ترجمه تحت اللفظی ) روحیه کارآفرینی انگیزه و جسارت اقتصادی نیروی روانی و احساسی فعال کننده بازار اعتماد و خوش بینی سرم ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: • "The children were ravenous after playing outside all day. " بچه ها بعد از تمام روز بازی در بیرون، حسابی گرسنه شان شده بود. • "She dev ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١٠

"دوتاستراید" ( Dutasteride ) یک داروی تجویزی است که برای درمان دو مشکل اصلی کاربرد دارد: بزرگ شدن خوش خیم پروستات و ریزش موی الگوی مردانه.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

"دوتاستراید" ( Dutasteride ) یک داروی تجویزی است که برای درمان دو مشکل اصلی کاربرد دارد: بزرگ شدن خوش خیم پروستات و ریزش موی الگوی مردانه.

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به صورت استعاری: در آتش ویرانی بودن هنوز آثار ویرانی و جنگ را در خود داشتن به طور پنهان ادامه یافتن ( درباره خشم، تنش، اختلاف و. . . ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: پرمصرف پرخور ( برای انسان یا حیوان ) پرمصرفِ سوخت یا انرژی مصرف کننده حریص بلعنده ( به صورت استعاری ) 🔸 مثال ها: That old truck i ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: دیگران را از منابع محروم کردن دیگران را در تنگنای منابع قرار دادن منابع را از دیگران دریغ کردن دیگران را از بودجه، سرمایه یا حمایت مح ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: به سرعت خود را رساندن خیلی سریع عقب ماندگی را جبران کردن با سرعت به دیگران رسیدن به سرعت هم سطح شدن با شتاب فاصله را کم کردن 🔸 مثال ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: He's been going to the gym to bulk up before the competition. او برای عضلانی تر شدن پیش از مسابقه به باشگاه می رود. The company is bul ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 مثال ها: The benefits of the new policy are easily quantifiable. مزایای سیاست جدید به راحتی قابل اندازه گیری هستند. Researchers looked for quan ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: She lamented the loss of her hometown's historic buildings. او از نابودی ساختمان های تاریخی زادگاهش با اندوه سخن گفت. Many economists ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: The explosion left a scene of carnage. انفجار صحنه ای از کشتار و ویرانی بر جای گذاشت. Witnesses described the carnage after the attack ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: فلاورباکس جعبه گل باکس گل گلدان مستطیلی باکس کاشت گل و گیاه نکته: واژه فلاورباکس در فارسی امروز، به ویژه در معماری، محوطه سازی و دکور ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: توسعه گسترش احداث و تجهیز تکمیل زیرساخت راه اندازی تدریجی ساخت و توسعه ( بسته به بافت ) 🔸 مثال ها: The company is investing billio ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: اصلاح قیمت بازگشت موقت قیمت عقب نشینی قیمت اصلاح موقت روند در تحلیل تکنیکال، رایج ترین معادل فارسی اصلاح قیمت است. 🔸 معنی و کاربرد: ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: قیمت اوراق قرضه قیمت اوراق بدهی بهای اوراق بدهی نکته: در متون مالی ایران، به جای اوراق قرضه اغلب از اوراق بدهی استفاده می شود. 🔸 مع ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٤

🔸 معادل فارسی: هزینه استقراض هزینه وام گیری هزینه تامین مالی از طریق استقراض هزینه قرض گرفتن 🔸 معنی و کاربرد: Borrowing cost به هزینه ای گفته می شو ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: بازار اوراق قرضه بازار اوراق بدهی بازار بدهی ( رایج در ادبیات مالی ایران ) نکته: در ادبیات مالی ایران، به دلیل ملاحظات حقوقی و فقهی، ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد

احتمالا منظورتان dictum است، چون dictim واژه استانداردی در انگلیسی نیست🙏

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: آهان، انگار آشناست. اسمش به گوشم آشناست. یادم می آید. یک چیزی یادم انداخت. انگار قبلا این را شنیده ام. برام آشنا به نظر می رسد. ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: همین موضوع درباره . . . نیز صدق می کند. همین حکم درباره . . . نیز برقرار است. این قاعده برای . . . هم اعمال می شود. همین مطلب در م ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: همین موضوع درباره . . . هم صدق می کند. همین حکم درباره . . . هم برقرار است. این موضوع برای . . . هم صادق است. درباره . . . هم همین ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

🔸 معادل فارسی: سخت گیر ایرادگیر سخت پسند مشکل پسند کسی که به راحتی راضی نمی شود وسواسی در انتخاب ( بسته به بافت ) 🔸 مثال ها: She's a picky perso ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 مثال ها: Way to go, guys! You finished the project ahead of schedule. آفرین بچه ها! پروژه را زودتر از موعد تمام کردید. Way to go, guys! That was ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: به عنوان اسم ( توهین آمیز ) : • عقب مانده ( توهین آمیز ) • کودن ( ناسزا ) • احمق ( در زبان عامیانه و توهین آمیز ) به عنوان فعل ( ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: . معنای استعاری ( بسیار رایج ) : • قتلگاه • مهلکه • میدان مرگ • وضعیتی که افراد را یکی پس از دیگری نابود می کند • فرسایش شدید انسانی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • پیامدها • عواقب • تبعات • بازتاب های سیاسی • اثرات و پیامدهای پس از یک رویداد 🔸 مثال ها: • The Iran fallout will follow him into ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

Room - temperature girl ( یا room temp girl ) ( اصطلاح عامیانه اینترنتی ) 🔸 معادل فارسی: • دختر کم هوش ( طعنه آمیز ) • دختر ساده لوح ( توهین آمیز ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

Room - temperature girl ( یا room temp girl ) ( اصطلاح عامیانه اینترنتی ) 🔸 معادل فارسی: • دختر کم هوش ( طعنه آمیز ) • دختر ساده لوح ( توهین آمیز ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: ( باعث شدن ) • You make me happy. تو باعث خوشحالی من می شوی. • That movie made me cry. آن فیلم باعث شد گریه کنم. • This song al ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • به زحمت قابل قبول • دور از ذهن • نیازمند کشش ذهنی • دور از واقعیت • اغراق آمیز • بعید و غیرمحتمل 🔸 مثال ها: • It's a stretch to ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ۱. ( رایج ترین معنا ) • گند زدن • خراب کردن • سوتی دادن • افتضاح به بار آوردن • به هم ریختن ۲. ( درباره شخص ) • زندگی یا آینده کسی ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: ۱. ( هوانوردی ) • دماغه را به سمت پایین بردن • شیرجه زدن • به سمت پایین متمایل شدن ۲. ( به پایین پرتاب شدن ) • به پایین پرت شدن • ب ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • سر و کله اش پیدا شدن • از راه رسیدن • ظاهر شدن • پیدایش شدن • رسیدن ( اغلب غیرمنتظره یا بدون اطلاع قبلی ) • پیدایش شدن در جایی 🔸 ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

The other way around / The other way round ( اصطلاح ) 🔸 معادل فارسی: • برعکس • بالعکس • قضیه برعکس است • جای دو چیز عوض شده است • عکس این موضوع درس ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The company has offices in far - flung parts of the world. این شرکت در نقاط دورافتاده و گوناگون جهان دفتر دارد. • News of the event ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٢

🔸 معادل فارسی: ۱. معنای ظاهری: • کج است. • صاف نیست. • نامیزان است. ۲. معنای استعاری ( بسیار رایج ) : • فاسد است. • تقلبی و ناعادلانه است. • ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 مثال ها: • The refugees were forced to live in disease - ridden camps. پناهجویان مجبور بودند در اردوگاه های بیماری زده زندگی کنند. • Disease - ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

آلمانی 🔸 معادل فارسی: • از . . . سرچشمه گرفتن • ناشی شدن از • ریشه در . . . داشتن • از . . . برخاستن • زاییده یا حاصل چیزی بودن 🔸 مثال ها: • Sein ...

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
١

🔸 معادل فارسی: • بار دستی • ساک دستی • چمدان کابین • بار همراه مسافر • بار قابل حمل به داخل کابین هواپیما 🔸 مثال ها: • You may bring one carry - ...