پیشنهادهای حسین کتابدار (٣١,٨٤٣)
🔸 معادل فارسی: • تقدیر ( یا سرنوشت ) خود را با کسی یا چیزی گره زدن • به طور کامل به یک گروه یا ایده متعهد شدن • به جرگه ی کسی پیوستن و سرنوشت خود را ...
🔸 معنی دقیق: بومی سازی داده به مجموعه ای از قوانین یا الزامات دولتی گفته می شود که شرکت ها و سازمان ها را ملزم می کند تا داده های مربوط به شهروندان ...
🔸 معادل فارسی: • بومی سازی داده / داده بومی سازی • الزام به ذخیره سازی و پردازش داده ها در داخل مرزهای یک کشور • ( در کاربرد حقوقی ) محدودیت جریان د ...
🔸 معادل فارسی: • بررسی کردن / وارسی کردن • تجزیه و تحلیل کردن ( یک موقعیت یا سناریو ) • ( در کاربرد نظرسنجی و تحقیق ) به طور دقیق به یک موضوع پرداخ ...
🔸 معادل فارسی: • با اختلاف اندک جلو افتادن / پیشی گرفتن • برتری جزئی داشتن ( در یک رقابت ) • به طور محدود از کسی یا چیزی بهتر بودن 🔸 مثال ها: In t ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Use و Exercise: Use ( استفاده کردن ) عمومی ترین واژه برای به کار بردن هر چیزی است و بار تأکیدی کمتری دارد. Exercise ( اعما ...
سوسایِتال ( با تأکید بر هجای دوم ) 🔸 مثال ها: The pandemic had deep societal impacts beyond the health crisis. همه گیری تأثیرات عمیق اجتماعی ( جمع ...
🔸 معادل فارسی: • اجتماعی ( مربوط به جامعه ) • مربوط به ساختار، روابط، یا مسائل یک جامعه • ( در کاربرد علمی ) جمعی و عمومی 🔸 معنی دقیق: �سوسایِتال� ...
🔸 معادل فارسی: • کنار زدن / نادیده گرفتن ( با بی اعتنایی ) • رد کردن ( یک ایده یا پیشنهاد ) به عنوان بی اهمیت • با یک حرکت سریع و بی اعتنا، چیزی را ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Dismiss و Ignore: Dismiss ( رد کردن / نادیده گرفتن ) به طور رسمی تر به معنای عدم پذیرش یک ایده یا درخواست است. Ignore ( ...
🔸 مثال ها: The company suffered a major setback in its expansion plans. این شرکت در برنامه های توسعه ی خود با یک شکست بزرگ مواجه شد. Despite initi ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Failure و Obstacle: Failure ( شکست کامل ) به عدم موفقیت در یک تلاش ( معمولاً نهایی ) اشاره دارد. Obstacle ( مانع ) به چیز ...
🔸 معادل فارسی: • محاصره شده / گرفتار ( مشکلات ) • از هر سو مورد حمله یا فشار قرار گرفته • دچار ( بحران های متعدد و همزمان ) 🔸 مثال ها: The compan ...
🔸 معادل فارسی: • در رأس / سکان دار ( یک سازمان یا کشور ) بودن • رهبری کردن / هدایت کردن • ( در کاربرد دریایی ) پشت فرمان کشتی بودن 🔸 مثال ها: The n ...
🔸 مثال ها: The committee conducted a wide - ranging investigation into the matter. کمیته یک تحقیق گسترده و همه جانبه درباره ی این موضوع انجام داد. ...
🔸 معادل فارسی: • لرزان / متوقف شونده / با مانع روبرو • ( در کاربرد نظامی ) پیشرفتی که با مشکلات و توقف های مکرر همراه است • کند و ناپیوسته ( در مقای ...
🔸 معادل فارسی: • تحت الشعاع قرار گرفتن / کم اهمیت شدن • تاریک شدن ( درخشش، قدرت، یا نفوذ چیزی ) • ( در مقابل ) از کانون توجه خارج شدن / به حاشیه را ...
🔸 مثال ها: The U. S. aims to sever every economic lifeline that sustains the Iranian regime. آمریکا قصد دارد تمام مسیرهای تأمین مالیِ رژیم ایران را ...
🔸 معادل فارسی: • پشت تریبون رفتن / روی سکو رفتن ( برای سخنرانی ) • آغاز سخنرانی رسمی • ( در کاربرد عمومی ) موقعیت سخنرانی یا ارائه را به عهده گرفتن ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با Take the stage و Take the floor: Take the stage ( روی صحنه رفتن ) معمولاً برای اجراهای هنری، موسیقی، یا تئاتر به کار می ر ...
🔸 نکته: تفاوت این واژه با Surrender و Withdrawal: Surrender ( تسلیم شدن ) یک واژه ی رسمی و نظامی است و به معنای پذیرش شکست و واگذاری کامل است. With ...
🔸 معادل فارسی: • عقب نشینی کامل / تسلیم شدن • شکست خوردن / از موضع خود عقب نشینی کردن ( در مذاکرات یا رقابت ) • ( در اصطلاحات غیررسمی ) واگذاری کام ...
🔸 نکته: تفاوت این فعل با Gag و Silence: Gag ( ساکت کردن / خلع زبان کردن ) به معنای جلوگیری از سخن گفتن ( اغلب با فشار فیزیکی یا قانونی ) است و بار م ...
🔸 معادل فارسی: • ساکت کردن / دهان بستن ( به ویژه با زور یا فشار ) • جلوگیری از اظهارنظر یا بیان حقیقت • ( در کاربرد تحت اللفظی ) پوزبند زدن ( به حی ...
🔸 نکته: تفاوت این عبارت با With a clear conscience و Conscientiously: With a clear conscience ( با وجدانی آسوده ) به آسودگی خاطر پس از انجام کاری در ...
🔸 معادل فارسی: • با وجدان آسوده / از روی وجدان • با رعایت انصاف و اخلاق • با احساس مسئولیت اخلاقی 🔸 مثال ها: I cannot in good conscience recommend ...
🔸 معادل فارسی: • بازمانده از دوره قبل • فردی که پس از تغییر دولت یا مدیریت، همچنان در سمت خود باقی مانده است • چیزی که از زمان گذشته به جا مانده و ه ...
ترکیب های مهم: shirt cuff = سرآستین پیراهن cuff link / cufflink = دکمه سرآستین turn - up cuffs = سرآستین تاخورده in cuffs = دستبند به دست put someone ...
🔸 معادل فارسی: • تحت فشار بودن / در تنگنا قرار داشتن • ( در حال ) تعقیب شدن ( از سوی یک مشکل یا رویداد ) • ( در مقابل عبارت "On one's toes" ) به مع ...
اسفیگمومانومتر ( با تأکید بر هجای چهارم ) 🔸 معادل فارسی: • فشارسنج ( دستگاه اندازه گیری فشار خون ) • دستگاه فشار خون ( بازویی یا مچی ) • فشارسنج ...
🔸 معادل فارسی: • رمیپریل ( نام یک داروی کاهنده فشار خون ) • یک مهارکننده ACE ( آنزیم مبدل آنژیوتانسین ) • داروی تجویزی برای درمان فشار خون بالا و ...
🔸 نکته: • این عبارت در متون غیررسمی، ادبیات داستانی، و توصیف شخصیت های منفی به کار می رود. • در برخی موارد، "Bloated" می تواند به تورم ناشی از بیما ...
🔸 معادل فارسی: • مستِ پف کرده / مستِ متورم • فردی که بر اثر مصرف زیاد الکل، صورت و بدنش ورم کرده است • ( به صورت کنایه ای ) کسی که در اثر افراط در ن ...
🔸 معادل فارسی: • آویزان ایستا • حرکت آویزان ( از یک بارفیکس ) • تمرینِ معلق سازی 🔸 معنی دقیق: یک تمرین ورزشیِ ایزومتریک ( ایستا ) است که در آن ...
🔸 معادل فارسی: • به اعداد و آمار خلاصه شدن • در نهایت به محاسبات و ارقام رسیدن • نتیجه ی نهایی با اعداد سنجیده شدن 🔸 مثال ها: • "The decision to in ...
HRANA 🔸 معادل فارسی: • خبرگزاری فعالان حقوق بشر ( مخفف Human Rights Activists News Agency ) • یک سازمان غیردولتی و مستقر در آمریکا که به پوشش وضعیت ...
🔸 معادل فارسی: • از دستور کار خارج شدن • به حاشیه رانده شدن ( یک موضوع یا مسئله ) • اولویت خود را از دست دادن / فراموش شدن 🔸 مثال ها: • "The issue ...
🔸 معادل فارسی: • متعاقب / پس از آن رخ دهنده • حاصل از آن / ناشی از یک رویداد قبلی • به دنبال چیزی آمدن 🔸 مثال ها: • "He was injured in the explosio ...
🔸 نکته: • این واژه در متون حقوقی، خبری، و گزارش های سازمان های حقوق بشر برای توصیف خشونت فیزیکی به کار می رود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "Phys ...
اسم 🔸 معادل فارسی: • کتک زدن / ضرب و شتم • حمله فیزیکی ( با مشت، لگد، یا ابزار ) • اقدام خشونت آمیز برای سرکوب یا تنبیه 🔸 مثال ها: • "The proteste ...
🔸 نکته: • این عبارت در متون مدیریت، اقتصاد، سیاست، و تحلیل بحران ها برای توصیف رشد و گسترش پدیده ها به کار می رود. • هم معنی های آن عبارتند از: • " ...
🔸 معادل فارسی: • از نظر دامنه و اندازه بزرگتر شدن • گسترش یافتن ( از نظر وسعت و حجم ) • افزایش سطح و پیچیدگی ( یک پروژه یا پدیده ) 🔸 مثال ها: • " ...
🔸 معادل فارسی: • همه چیز عالی و بی نقص • زندگی رویایی و بدون مشکل • شرایط ایده آل و خوش بینانه ( اغلب با طعنه ) 🔸 مثال ها: • "Marriage isn't all s ...
🔸 نکته: • این عبارت معمولاً در جملات منفی برای یادآوری واقعیت های سخت تر زندگی استفاده می شود. • هم معنی های آن عبارتند از: • "A bed of roses" ( زن ...
• هم معنی های آن در این بافت عبارتند از: • "Reveal" ( فاش کردن ) • "Disclose" ( افشا کردن ) • "Leak" ( لو دادن اطلاعات )
🔸 معادل فارسی: • افشا کردن / فاش کردن • اطلاعات محرمانه را لو دادن • ( در ترکیب با claim ) ادعایی را مطرح کردن ( اغلب غیررسمی و ناگهانی ) 🔸 مثال ه ...
🔸 معادل فارسی: • قرار جلب دادگاهیِ باز ( فعال ) • حکم جلب صادره از سوی قاضی • مجوز دستگیری معتبر و غیرمنقضی 🔸 معنی دقیق: این ترکیب حقوقی به یک دست ...
🔸 مثال ها: • "We managed to scrape together enough money for a small vacation. " به سختی توانستیم پول کافی برای یک تعطیلات کوتاه جمع کنیم. • "They ...
🔸 معادل فارسی: • ژئومورفولوژیک / زمین ریخت شناختی • مربوط به مطالعهٔ شکل و تکامل عوارض سطح زمین • وابسته به فرآیندهای شکل دهنده به پدیده های سطحی 🔸 ...
🔸 مثال ها: • "Can you explain it again? It doesn't quite make sense to me. " می توانی دوباره توضیح بدهی؟ کاملاً برای من قابل فهم نیست. • "It makes ...