پیشنهادهای حسین کتابدار (٢٧,٩٥٥)
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه خیابانی – اصلی ) کشتن، از پا درآوردن ( با اسلحه ) • شلیک کردن به کسی • زدن ( زیرزمینی یا گنگستری ) 🔸 مثال ها: ( قتل ...
• ( اصطلاحی – کنترل ) تسلط کامل، کنترل مطلق بر چیزی مثال: The company has a death grip on the smartphone market. آن شرکت کنترل مطلقی بر بازار گوشی ...
🔸 تعریف ها: 1. ( نظامی/رزمی – اصلی ) : نوعی مبارزه که در آن دو نفر بدون استفاده از سلاح گرم ( با مشت، لگد، چاقو یا تکنیک های رزمی ) در فاصله بسیار ...
🔸 مثال ها: ( مکان ) We stayed in a down - at - heel inn near the station. در یک مسافرخانه ژولیده نزدیک ایستگاه اقامت کردیم. ( شخص ) The man in ...
🔸 معادل فارسی: • ( فیزیکی ) محوطه پارک خودرو ( معمولاً سیمانی یا آسفالت ) • فضای پارکینگ کوچک در جلوی خانه یا کنار خیابان • سطح هموار برای پارک ماش ...
🔸 تعریف ها: 1. ( رسمی/اداری – اصلی ) : درخواست اطلاعات کردن از یک منبع رسمی یا مرجع مربوطه. مثال: You should make inquiries at the reception desk. ...
🔸 مثال ها: شخصی – بعد از خجالت/ He was embarrassed about his mistake, so he kept a low profile at the party. از اشتباهش خجالت زده بود، پس در مهمان ...
🔸 معادل فارسی: ( اصطلاحی – تغییر استراتژی ) تاکتیک عوض کردن، برنامه را تغییر دادن ( اصطلاحی – تعویض متحد یا گزینه ) شریک عوض کردن، گزینه ی دیگر را ...
🔸 معادل فارسی: ( شکست/ورشکستگی ) کاملاً از پا درآمده ام، ورشکسته شدم، به صفر رسیدم ( خستگی شدید ) از پا درآمده ام، دیگر طاقت ندارم، خرد شدم ( بی ...
اسم ( ابزار پزشکی ) : وسیله ای برای نمونه برداری ( مانند تست کرونا ) یا تمیز کردن زخم وسیله ای متشکل از یک دسته کوچک ( معمولاً پلاستیکی یا چوبی ) با ...
🔸 معادل فارسی: • ( انگیزشی ) کاری کن که ارزش داشته باشد، از فرصت نهایت استفاده را ببر • ( تأکید بر نتیجه ) طوری انجام بده که به حساب بیاید، بی نتیجه ...
اسم 🔸 معادل فارسی: ( فیلم/عکاسی ) برداشت، نما، صحنه ( درآمد/پول ) درآمد، گیرندگی، عایدی ( نظر/واکنش ) نظر، برداشت، دیدگاه، واکنش ( عمومی ) قسمت، ...
IMO International Maritime Organization 🔸 معادل فارسی: سازمان بین المللی دریانوردی آیمو ( مخفف تلفظی ) آژانس تخصصی سازمان ملل متحد در امور دریایی ...
🔸 معادل فارسی: ( مجازی – گرفتن پول یا اطلاعات ) به زور گرفتن، اخاذی کردن، چلاندن ( اقتصادی ) بحران مالی، تنگنا، فشار اقتصادی مثال: The gang trie ...
🔸 معادل فارسی: ( پذیرش با اشتیاق ) از ته دل پذیرفتن، با جان و دل قبول کردن ( فریب خوردن با لذت ) کاملاً خوردن ( فریب ) ، سرِ چیزی ذوق زده شدن ( ل ...
🔸 معادل فارسی: فروشگاه رینگ خودرو مغازه چرخ و رینگ ( در زبان عامیانه ) محلی برای سفارشی سازی ظاهر خودرو با رینگ های اسپرت اصطلاحی در صنعت خودرو که ...
🔸 معادل فارسی: ( قبول کردن تحقیرآمیز ) بپذیر و تمام، حالا ببین، قورت بده ( شکست خوردن / خراب شدن ) خاک خوردن، نقش بر آب شدن، از کار افتادن ( توهی ...
🔸 معادل فارسی: ( معماری ) شبستان مرکزی، صحن اصلی کلیسا ( بخش میانی که از درگاه اصلی تا محراب امتداد دارد ) ( مکانیک ) توپی چرخ، میان توپی ( بخش م ...
🔸 معادل فارسی: ( رابطه عاطفی ) جرقه ای بین شان نبود، کششی نداشتند، هوا سرد بود ( اجرا/برنامه ) بی روح و هیجان بود، گیرایی نداشت، کسل کننده بود ( ...
🔸 معادل فارسی: ( عامیانه – رابطه ) نوکرِ کسی شدن، زیر بند کسی بودن، بند کفش کسی شدن ( کنایه از اطاعت بی چون وچرا از همسر یا معشوق ) زن ذلیل مثال؛ ...
🔸 معادل فارسی: ( استعاری ) آدم خانه نشین، ماندگار در خانه، تنبل و راحت طلب ( استعاری ) آدم رام و بی خاصیت، ترسو مثال؛ استعاری – خانه نشین/ My brot ...
مثال؛ لجبازی منفی My father is too hard - headed to admit he was wrong about politics. پدرم آنقدر کله شقه که قبول کند در مورد سیاست اشتباه کرده. ع ...
🔸 معادل فارسی: ( مکان فیزیکی ) همه جا، هر طرف، همه جای ( بی نظمی ) رو هم ریخته، آشفته، قاطی پاطی ( عملکرد/رفتار ) بدون تمرکز، پراکنده، الکی الکی ...
🔸 معادل فارسی: ( بسیار مبتذل ) ریدن به همه چیز و همه کس، گند زدن به، حسابی خراب کردن ( تحقیر ) تف انداختن به، بی احترامی کامل کردن 🔸 مثال ها: ( ...
🔸 معادل فارسی: ( شخص/چیز ) تازیانه زن، شلاق زن، طناب بست وبند ( جانورشناسی ) نام محلی یک نوع ماهی خاردار شبیه به گاوماهی ( فنی ) دستگاهی برای ...
🔸 معادل فارسی: ( خشونت/تهدید ) پوست کسی را به دیوار میخ کردن، تار و مار کردن، نابود کردن ( انتقام ) از کسی چنان انتقام گرفتن که عبرت دیگران شود ...
مثال؛ تجاری – عادی The trade agreement was a simple quid pro quo: oil for wheat. توافق تجاری یک معامله ی ساده ی متقابل بود: نفت در برابر گندم. حقو ...
🔸 معادل فارسی: ( عمومی ) اوضاع خیلی خراب است، دنیا به هم ریخته، همه چیز دارد از هم می پاشد ( بی نظمی ) همه چیز شده آشغال، وضعیت افتضاح است ( فاجع ...
اَفِدِیْوِیت 🔸 معادل فارسی: • ( حقوقی ) اظهارنامه ی کتبی که با سوگند امضا شده باشد • ( قضایی ) شهادتنامه، گواهی نامه ی رسمی • ( اداری ) برگه ی تعهد ...
🔸 معادل فارسی: ( حقوقی – وثیقه ) ضامن وثیقه، کفیل، شخصی که وثیقه می دهد ( حقوقی – قراردادها ) متعهد، ضامن انجام تعهد ( تاریخی – دوران برده دار ...
🔸 معادل فارسی: • ( عامیانه – محله های فقیرنشین ) مجتمع های مسکونی دولتی، محله های پایین شهر، حاشیه نشین نشین ها • ( در فرهنگ هیپ هاپ ) محله های شلوغ ...
🔸 معادل فارسی: این عبارت بسته به زمینه، معانی مختلفی دارد. در حقوق آمریکا، رایج ترین معادل ها عبارتند از: ( برای دادستان ها ) دارای صلاحیت دوگانه ( ...
** ( کاربردی ) ردگیری مسیر ورودی سیگنال ها، شناسایی شماره یا نشانی مبدأ مثال ؛ ( قضایی – صدور مجوز ) The FBI agent applied for a court order to inst ...
🔸 معادل فارسی: no idea, don't know • ( بیان ندانستن ) هیچ ایده ای ندارم، نمی دانم، خبر ندارم • ( ناتوانی در فهم ) سر در نمی آورم، چیزی از آن نمی فهم ...
🔸 معادل فارسی: • ( ورزشی – ماهیگیری ) حداکثر مقدار مجاز ماهی را صید کردن • ( اصطلاحی – فراتر از ماهیگیری ) به حداکثر مجاز چیزی رسیدن، سقف مجاز را پر ...
🔸 معادل فارسی: • ( بیان معایب ) این قضیه یه نقطه ضعف داره، یه مشکلی داره • ( هشدار ) هر چیزی یه روی سکه داره، این هم بی نقص نیست • ( مقایسه ) باید م ...
🔸 معادل فارسی: listen to me • ( درخواست گوش دادن ) تا آخر حرفم را گوش کن، اجازه بده توضیح بدم • ( قبل از توجیه ) یک دقیقه صبر کن، حرفم را بشنو بعد ق ...
🔸 مثال ها: ( عمومی ) After their first hit song, the band went from strength to strength and sold out stadiums worldwide. بعد از اولین آهنگ پرفرو ...
🔸 معادل فارسی: آزاد کردن، رفع محدودیت کردن ( در اقتصاد، دارایی ها ) رفع انسداد، از حالت انجماد درآوردن ( برای حساب های بانکی و کارت ها ) مثال؛ The ...
🔸 معادل فارسی ( وقتی اسم باشد ) : • آدم، شخص، فرد ( در اشاره به یک فرد معمولی یا ناشناس ) • نفر، یارو ( در محاوره ) • ( در ترکیب با صفات ) آدم . . ...
🔸 تعریف ها با مثال: 1. ترک کردن سریع و فرار کردن ( ریشه نظامی ) : این قدیمی ترین و رایج ترین کاربرد است. در فرهنگ نظامی آمریکا، به معنای عقب نشینی س ...
🔸 معادل فارسی: • این کار راه های مختلفی داره / برای رسیدن به یه هدف راه های مختلفی وجود داره • راه حل های متعددی برای یک مشکل وجود داره مثال ها: "My ...
🔸 معادل فارسی: • ( اسم – اصطلاحی ) تأثیر زنجیره ای، پیامد گسترده، اثر موجی • ( اسم – احساسی ) موج ( خفیف ) ، ذره ای ( مانند موج خشم، ترس، هیجان ) م ...
🔸 معادل فارسی: شلوار فشار درمانی ( در پزشکی و توانبخشی ) شلوار ضد شوک ( در پزشکی و اورژانس ) شلوار کمک گردش خون ( در پزشکی و درمان ) شلوار فشاری ...
** ( اصطلاح نظامی/اداری ) بهم ریختگی کامل، هرج ومرج اصطلاح نظامی ( موقعیت هرج ومرج ) : یکی از رایج ترین اصطلاحات عامیانه در ارتش آمریکا ( به ویژه از ...
🔸 مثال ها: The convicted murderer was transferred to death row after his sentence was issued. قاتل محکوم پس از صدور حکم به بخش اعدام منتقل شد. H ...
• ( قاچاق مواد مخدر ) مواد ( مخدر ) خریدن ( به ویژه در حجم بالا ) واژه weight در زبان عامیانه خیابانی و موسیقی هیپ هاپ، به تنهایی به معنای مقدار زیا ...
🔸 معادل فارسی: ( مدل مو ) مدل موی فید ( Fade ) ، مدل موی چتری - کوتاه جلد ( دعوا / نزاع ) کتک خوردن، بن دندان خوردن، نوبرانه شدن ( ناپدید شدن / ف ...
🔸 معادل فارسی: واژه "ringer" بسته به کاربرد آن، معانی گوناگونی در فارسی دارد: • ( اصلی/فیزیکی ) زنگ زن، زنگوله زن • ( شباهت ظاهری – بسیار رایج ) کام ...
🔸 معادل فارسی: • رقاص ( خانم ) رقص بریک • رقصنده زن هیپ هاپ ( رقص بریک ) • ( اصطلاحی قدیمی ) دختر بار، پیشخدمت زن در بار که مشتریان را به خرج کردن ...