🔸 معادل فارسی:
• آدم کاربلد و کاردرست
• فرد زبده و حرفه ای
• مهره قدرتمند
• نیروی کارکشته
• آدمی که در کارهای سخت وارد عمل می شود
• ( در برخی بافت ها ) فرد سرسخت و بی باک
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
• When the negotiations became difficult, the company sent in its best pipe hitter.
وقتی مذاکرات دشوار شد، شرکت کاربلدترین مهره خود را وارد میدان کرد.
• He's a political pipe hitter who knows how to win tough battles.
او یک مهره قدرتمند سیاسی است که می داند چگونه در نبردهای دشوار پیروز شود.
• If you need someone to solve the crisis, call the pipe hitters.
اگر به کسی برای حل بحران نیاز داری، نیروهای کارکشته را خبر کن.
• آدم کاربلد و کاردرست
• فرد زبده و حرفه ای
• مهره قدرتمند
• نیروی کارکشته
• آدمی که در کارهای سخت وارد عمل می شود
• ( در برخی بافت ها ) فرد سرسخت و بی باک
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
وقتی مذاکرات دشوار شد، شرکت کاربلدترین مهره خود را وارد میدان کرد.
او یک مهره قدرتمند سیاسی است که می داند چگونه در نبردهای دشوار پیروز شود.
اگر به کسی برای حل بحران نیاز داری، نیروهای کارکشته را خبر کن.