cussedness

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• لجبازی
• یکدندگی
• کله شقی
• سرکشی و نافرمانی
• بدقلقی و ناسازگاری
• ( گاهی ) بدذاتی یا بدجنسی
🔸 مثال ها:
• His sheer cussedness kept him from admitting he was wrong.
...
[مشاهده متن کامل]

لجبازی محضش باعث شد قبول نکند که اشتباه کرده است.
• She succeeded through determination, not cussedness.
او با پشتکار موفق شد، نه با یکدندگی.
• The old mule's cussedness made it impossible to move.
کله شقی قاطر پیر باعث شد نتوان آن را حرکت داد.

سرسختی
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
فعل ( verb ) : _
اسم ( noun ) : cussedness
صفت ( adjective ) : cussed
قید ( adverb ) : cussedly