be in deep water

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در دردسر جدی بودن
• در مخمصه بودن
• در وضعیت بسیار دشوار قرار داشتن
• گرفتار مشکل بزرگی بودن
• در تنگنای جدی بودن
🔸 مثال ها:
• If the police find out, you'll be in deep water.
...
[مشاهده متن کامل]

اگر پلیس متوجه شود، حسابی به دردسر خواهی افتاد.
• The company is in deep water because of its huge debts.
شرکت به دلیل بدهی های سنگین در وضعیت بسیار دشواری قرار دارد.
• After the scandal, the minister was in deep water.
پس از آن رسوایی، وزیر در مخمصه بزرگی گرفتار شد.
• Anyone who ignores these safety rules could be in deep water.
هر کسی که این مقررات ایمنی را نادیده بگیرد، ممکن است دچار دردسر جدی شود.
🔸 تفاوت با عبارت های مشابه:
Be in deep water = در وضعیتی بسیار دشوار یا پیچیده بودن؛ ممکن است علت آن اشتباه خود فرد باشد یا نباشد.
Be in hot water = به دلیل انجام کاری نادرست، با دردسر، سرزنش یا مجازات روبه رو بودن.
Be in trouble = به طور کلی در دردسر بودن.
Be in a tight spot = در تنگنا یا موقعیت دشوار بودن.
Be up against the wall = در شرایطی بسیار سخت و بدون راه حل آسان قرار داشتن.

informal
in trouble or difficulty.
"he landed in deep water when he began the affair"
در دردسر افتادن