be up against the wall

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• در تنگنای شدید بودن
• به بن بست رسیدن
• در وضعیت بسیار دشوار قرار داشتن
• راه گریزی نداشتن
• پشت آدم به دیوار رسیده بودن
• در شرایطی ناچارکننده بودن
🔸 مثال ها:
...
[مشاهده متن کامل]

• The company is up against the wall financially.
شرکت از نظر مالی در تنگنای شدیدی قرار دارد.
• We were up against the wall with only two days left before the deadline.
تنها دو روز تا مهلت نهایی مانده بود و ما در وضعیت بسیار دشواری قرار داشتیم.
• After losing their biggest client, they were really up against the wall.
پس از از دست دادن بزرگ ترین مشتری خود، آنها واقعاً به بن بست رسیده بودند.
• The government is up against the wall as the economic crisis deepens.
با عمیق تر شدن بحران اقتصادی، دولت در تنگنای شدیدی قرار گرفته است.

be up against the wall
به خط آخر رسیدن - راه پس و پیش نداشتن