🔸 مثال ها:
( باعث شدن )
• You make me happy.
تو باعث خوشحالی من می شوی.
• That movie made me cry.
آن فیلم باعث شد گریه کنم.
• This song always makes me smile.
... [مشاهده متن کامل]
این آهنگ همیشه باعث می شود لبخند بزنم.
( وادار کردن )
• My boss made me work late.
رئیس من مرا مجبور کرد تا دیر وقت کار کنم.
• Don't make me laugh!
من را به خنده نینداز! ( یعنی: این حرفت خنده دار یا غیرقابل باور است. )
• She made me apologize.
او مرا وادار کرد عذرخواهی کنم.
( باعث شدن )
تو باعث خوشحالی من می شوی.
آن فیلم باعث شد گریه کنم.
... [مشاهده متن کامل]
این آهنگ همیشه باعث می شود لبخند بزنم.
( وادار کردن )
رئیس من مرا مجبور کرد تا دیر وقت کار کنم.
من را به خنده نینداز! ( یعنی: این حرفت خنده دار یا غیرقابل باور است. )
او مرا وادار کرد عذرخواهی کنم.
من رو مجبور کن ( معمولا شخصی قدرت مند این رو میگه که میدونه شما زورتون بهش نمیرسه )
باعث شد گریه کنم
مجبورم کن
~ زورم زیاده ( اگر میتونی مجبورم کن )
مجبور کردن