🔸 معادل فارسی:
• سر و کله اش پیدا شدن
• از راه رسیدن
• ظاهر شدن
• پیدایش شدن
• رسیدن ( اغلب غیرمنتظره یا بدون اطلاع قبلی )
• پیدایش شدن در جایی
🔸 مثال ها:
• He pitched up at my house without calling first.
... [مشاهده متن کامل]
بدون اینکه از قبل زنگ بزند، سر و کله اش جلوی خانه من پیدا شد.
• A few extra guests pitched up at the party.
چند مهمان اضافی هم سر و کله شان در مهمانی پیدا شد.
• She finally pitched up after everyone else had left.
او بالاخره وقتی رسید که همه رفته بودند.
• سر و کله اش پیدا شدن
• از راه رسیدن
• ظاهر شدن
• پیدایش شدن
• رسیدن ( اغلب غیرمنتظره یا بدون اطلاع قبلی )
• پیدایش شدن در جایی
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
بدون اینکه از قبل زنگ بزند، سر و کله اش جلوی خانه من پیدا شد.
چند مهمان اضافی هم سر و کله شان در مهمانی پیدا شد.
او بالاخره وقتی رسید که همه رفته بودند.
یعنی زیر کردن صدا
و
یعنی بم کردن صدا
کمک کردن
رسیدن [به یک مکان]