🔸 معادل فارسی:
• ( در کار یا موقعیت ) کم تجربه / ناتوان
• دست وپاچلفتی / کلافه و سردرگم
• در موقعیتی که توانایی های فرد از آن کم است
🔸 مثال ها:
• "I felt completely out of depth in the advanced physics class. "
... [مشاهده متن کامل]
در کلاس فیزیک پیشرفته کاملاً احساس سردرگمی و ناتوانی می کردم ( درکم کم بود ) .
• "He was out of his depth as a manager and couldn't handle the team. "
او به عنوان مدیر از عهده اش برنمی آمد و نمی توانست تیم را مدیریت کند.
• "She's out of her depth in this legal argument; she should let a lawyer handle it. "
او در این استدلال حقوقی کم تجربه است؛ بهتر است یک وکیل آن را مدیریت کند.
• ( در کار یا موقعیت ) کم تجربه / ناتوان
• دست وپاچلفتی / کلافه و سردرگم
• در موقعیتی که توانایی های فرد از آن کم است
🔸 مثال ها:
... [مشاهده متن کامل]
در کلاس فیزیک پیشرفته کاملاً احساس سردرگمی و ناتوانی می کردم ( درکم کم بود ) .
او به عنوان مدیر از عهده اش برنمی آمد و نمی توانست تیم را مدیریت کند.
او در این استدلال حقوقی کم تجربه است؛ بهتر است یک وکیل آن را مدیریت کند.
خارج از توان بودن
احساس سرخوردگی داشتن
احساس سرخوردگی داشتن