self centrism

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
( روانشناسی/عمومی ) خودمحوری، خودمرکزبینی، خودبنیادی
( رفتاری ) خودخواهی ( با ظرافت های معنایی متفاوت ) ، دیگرنادیدگی
( شناختی ) خودمیان بینی، ناتوانی در پذیرش دیدگاه دیگران
...
[مشاهده متن کامل]

🔸 مثال ها:
( روانشناسی رشد ) According to Piaget, egocentrism in the preoperational stage makes children believe that everyone sees the world exactly as they do.
** ( بر اساس نظریه پیاژه، خودمحوری در مرحلهٔ پیش عملیاتی باعث می شود کودکان باور داشته باشند که همه جهان را دقیقاً همان طور می بینند که آنها می بینند. )
( روزمره ) His constant self - centrism is straining his marriage; he never considers his wife's feelings or schedule.
** ( خودمحوری پیوسته او بر ازدواجش فشار آورده است؛ او هرگز احساسات یا برنامه همسرش را در نظر نمی گیرد. )
( محیط کار ) The team's project failed because of the manager's self - centrism, who ignored all valuable input from his colleagues.
** ( پروژه تیم به خاطر خودمحوری مدیر شکست خورد که همه نظرات ارزشمند همکارانش را نادیده گرفت. )
( بین الملل ) The country's foreign policy is often criticized for its self - centrism, focusing solely on its own economic interests.
** ( سیاست خارجی آن کشور اغلب به خاطر خودمحوری اش مورد انتقاد قرار می گیرد و صرفاً بر منافع اقتصادی خودش متمرکز است. )

خودمحوری