come down off

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• ( فیزیکی ) پایین آمدن از ( کوه، نردبان و . . . )
• ( مجازی – مواد/هیجان ) از خماری درآمدن، از اوج هیجان برگشتن به حالت عادی
• ( مجازی – نگرش/موضع ) از موضع خود کوتاه آمدن، از ادعای خود دست کشیدن
...
[مشاهده متن کامل]

• ( مجازی – غرور ) از خر شیطان پایین آمدن، کِبر خود را کنار گذاشتن
🔸 مثال ها:
Please come down off the roof – it's dangerous!
لطفاً از پشت بام پایین بیا – خطرناکه!
After the concert, it took me hours to come down off the adrenaline rush.
بعد از کنسرت، ساعت ها طول کشید تا از آن هیجان آدرنالین برگردم.
You've been angry all day. Come down off that anger and let's talk calmly.
تمام روز عصبانی بودی. از آن عصبانیت دست بردار و بیا آروم حرف بزنیم.
He came down off his ridiculous demands and accepted the deal.
از خواسته های مسخره اش دست کشید و معامله را پذیرفت.