get sorted out

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• حل و فصل شدن / مرتب شدن ( مشکل یا وضعیت )
• سر و سامان گرفتن
• ( در مورد اشیا ) مرتب و منظم شدن
🔸 مثال ها:
• ( مشکل ) "Don't worry, the issue will get sorted out by the end of the day. "
...
[مشاهده متن کامل]

( نگران نباش، مشکل تا پایانِ امروز حل می شود. )
• ( وضعیت ) "Once the paperwork gets sorted out, we can start the project. "
( وقتی کارهایِ اداری سر و سامان بگیرد، می توانیم پروژه را شروع کنیم. )
• ( اشیاء ) "His desk finally got sorted out after weeks of clutter. "
( بعد از هفته ها بی نظمی، میزِ کارش بالاخره مرتب شد. )
• ( روابط ) "They had a big argument, but I'm sure they'll get it sorted out. "
( آنها دعوایِ بزرگی داشتند، اما مطمئنم که موضوع را حل می کنند. )
🔸 نکته:
• این فعل عبارتی معمولاً با مفعول ( مثلاً "get something sorted out" ) یا بدونِ مفعول ( مثلاً "get sorted out" ) استفاده می شود.
• در متونِ رسمی، به جایِ آن از عباراتی مانند "resolve" یا "organize" استفاده می شود.

- حل میشه
- راه حلی پیدا میشه
یافتن چاره ای برای چیزی
خودتو جمع و جور کن