کاربست

لغت نامه دهخدا

کاربست. [ ب َ ] ( مص مرکب مرخم ، اِمص مرکب ) مخفف کار بستن. اِعمال.

فرهنگ فارسی

عمل کردن
مخفف کار بستن اعمال

مترادف ها

pragmatics (اسم)
واقع بین، کاربست، فلسفه واقع بینی واقعیت گرایی

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل های انگلیسی:
application
use
implementation
practical application
utilization ( بسته به بافت )
🔸 معنی دقیق:
کاربست یعنی به کار گرفتن یک دانش، نظریه، روش، قانون یا فناوری در عمل.
...
[مشاهده متن کامل]

به عبارت دیگر، کاربست مرحله ای است که یک ایده یا نظریه از حالت صرفا ذهنی و تئوریک خارج می شود و در دنیای واقعی مورد استفاده قرار می گیرد.
🔸 تفاوت با �کاربرد�
این دو واژه بسیار به هم نزدیک اند، اما تفاوت ظریفی دارند:
کاربرد بیشتر به مورد استفاده یا فایده یک چیز اشاره دارد.
کاربست بیشتر بر فرایند به کار بستن و اجرای عملی تاکید می کند.
مثال:
کاربرد هوش مصنوعی در پزشکی
( حوزه هایی که از هوش مصنوعی استفاده می شود. )
کاربست هوش مصنوعی در تشخیص سرطان
( به کارگیری عملی هوش مصنوعی در این زمینه. )

انجام
مجموعه اقدامات
برابر پارسی ( اعمال کردن ) ، ( بکار بستن ) می باشد. همچنین است: بکارگرفتن
استعمال، استفاده:بکارگیری، کاربست
به کار گیری

اعمال
کاربرد، استعمال، مصرف