come back around the other side

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• از آن سوی ماجرا دوباره بازگشتن
• پس از یک چرخه، دوباره به نقطه ای مشابه رسیدن
• از مسیر دیگری دوباره به همان نتیجه رسیدن
• ورق برگشتن و دوباره به وضعیت قبلی رسیدن ( اما از زاویه ای متفاوت )
...
[مشاهده متن کامل]

• ( استعاری ) پس از یک دوره تغییر، دوباره به نقطه آغاز یا موضعی مشابه رسیدن
🔸 مثال ها:
• After years of opposing the policy, he came back around the other side and supported it.
( پس از سال ها مخالفت با آن سیاست، سرانجام از زاویه ای دیگر دوباره از آن حمایت کرد. )
• History sometimes comes back around the other side.
( تاریخ گاهی به شکلی متفاوت دوباره تکرار می شود. )
• Economic ideas often come back around the other side after a generation.
( اندیشه های اقتصادی اغلب پس از یک نسل، از مسیری دیگر دوباره مطرح می شوند. )
• She explored many different beliefs before coming back around the other side to her original faith.
( او باورهای گوناگونی را تجربه کرد و در نهایت از مسیری متفاوت دوباره به ایمان اولیه خود بازگشت. )