🔸 معادل فارسی:
• توان خود را مدیریت کردن
• با برنامه و حساب شده پیش رفتن
• انرژی خود را حفظ کردن
• با شتاب مناسب حرکت کردن
• از خود بیش از حد کار نکشیدن
🔸 مثال ها
• Negotiators have tried to pace themselves during the lengthy trade talks, knowing that quick concessions could weaken their position.
... [مشاهده متن کامل]
( مذاکره کنندگان در طول مذاکرات طولانی تجاری تلاش کرده اند با حوصله و حساب شده پیش بروند، زیرا می دانند امتیازدهی سریع ممکن است موضع آنها را تضعیف کند. )
• Athletes are advised to pace themselves in extreme heat to avoid exhaustion.
( به ورزشکاران توصیه می شود در گرمای شدید انرژی خود را مدیریت کنند تا دچار فرسودگی نشوند. )
• With a demanding travel schedule, the president has had to pace himself throughout the diplomatic tour.
( با برنامه فشرده سفرها، رئیس جمهور ناچار بوده در طول سفر دیپلماتیک انرژی خود را مدیریت کند. )
• Students preparing for final exams should pace themselves rather than studying all night.
( دانشجویانی که برای امتحانات نهایی آماده می شوند، بهتر است به جای شب بیداری، مطالعه خود را با برنامه تنظیم کنند. )
• توان خود را مدیریت کردن
• با برنامه و حساب شده پیش رفتن
• انرژی خود را حفظ کردن
• با شتاب مناسب حرکت کردن
• از خود بیش از حد کار نکشیدن
🔸 مثال ها
... [مشاهده متن کامل]
( مذاکره کنندگان در طول مذاکرات طولانی تجاری تلاش کرده اند با حوصله و حساب شده پیش بروند، زیرا می دانند امتیازدهی سریع ممکن است موضع آنها را تضعیف کند. )
( به ورزشکاران توصیه می شود در گرمای شدید انرژی خود را مدیریت کنند تا دچار فرسودگی نشوند. )
( با برنامه فشرده سفرها، رئیس جمهور ناچار بوده در طول سفر دیپلماتیک انرژی خود را مدیریت کند. )
( دانشجویانی که برای امتحانات نهایی آماده می شوند، بهتر است به جای شب بیداری، مطالعه خود را با برنامه تنظیم کنند. )
یعنی قدم به قدم انجام بده
زیاده روی نکردن
معنی این عبارت اینه که کاری رو با سرعت وفشاری ملایم انجلم دادن، طوریکه فرد خسته و زده نشه و زود جا نزنه، در عوض ملایم پیش بره و از کار کردن متوقف نشه، یعنی کم کار کردنولی همیشه کار کردن مثلاً
... [مشاهده متن کامل]