unfulfilled wish

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• آرزویِ برآورده نشده / آرزویِ نافرجام
• حسرتِ باقی مانده
• خواسته ای که هیچ وقت به سرانجام نرسید
🔸 مثال ها:
• ( شخصی ) "Her unfulfilled wish was to travel around the world, but she never had the chance. "
...
[مشاهده متن کامل]

→ آرزویِ برآورده نشده اش این بود که به دورِ دنیا سفر کند، اما هیچ وقت این فرصت را پیدا نکرد.
• ( ادبی ) "The novel tells the story of a man haunted by his unfulfilled wishes. "
→ شخصیتِ اصلیِ این کتاب، با حسرتِ خواسته هایِ محقق نشده اش دست وپنجه نرم می کند.
• ( روانشناسی ) "Unfulfilled wishes can lead to feelings of regret and dissatisfaction in old age. "
→ آرزوهایِ برآورده نشده می توانند در دورانِ پیری به احساسِ پشیمانی و نارضایتی منجر شوند.