🔸 معادل فارسی:
• کسی را حسابی ذوق زده و پرانرژی کردن
• هیجان زده کردن / آماده یِ یک کار بزرگ کردن
• ( در زمینه یِ ورزش ) به وجد آوردن و آماده کردنِ جسمی و روحی
🔸 مثال ها:
• ( ورزش ) "The coach's speech before the final match really got the team pumped. "
... [مشاهده متن کامل]
→ صحبت هایِ مربی قبل از بازیِ نهایی، تیم را حسابی به وجد آورد و پرانرژی کرد.
• ( کار و پروژه ) "The CEO's announcement got everyone pumped about the new project. "
→ اعلامیه یِ مدیرعامل، همه را نسبت به پروژه یِ جدید هیجان زده و مصمم کرد.
• ( زندگی شخصی ) "Listening to my favorite playlist always gets me pumped before a workout. "
→ گوش دادن به لیستِ آهنگ هایِ موردِعلاقه ام همیشه قبل از ورزش، حالم را خوب و پرانرژی می کند.
• کسی را حسابی ذوق زده و پرانرژی کردن
• هیجان زده کردن / آماده یِ یک کار بزرگ کردن
• ( در زمینه یِ ورزش ) به وجد آوردن و آماده کردنِ جسمی و روحی
🔸 مثال ها:
• ( ورزش ) "The coach's speech before the final match really got the team pumped. "
... [مشاهده متن کامل]
→ صحبت هایِ مربی قبل از بازیِ نهایی، تیم را حسابی به وجد آورد و پرانرژی کرد.
• ( کار و پروژه ) "The CEO's announcement got everyone pumped about the new project. "
→ اعلامیه یِ مدیرعامل، همه را نسبت به پروژه یِ جدید هیجان زده و مصمم کرد.
• ( زندگی شخصی ) "Listening to my favorite playlist always gets me pumped before a workout. "
→ گوش دادن به لیستِ آهنگ هایِ موردِعلاقه ام همیشه قبل از ورزش، حالم را خوب و پرانرژی می کند.