reach and impact

پیشنهاد کاربران

🔸 معادل فارسی:
• دسترسی و تأثیر
• گستره و میزان اثرگذاری
• دامنه و پیامد
🔸 مثال ها:
• "Social media has amplified both the reach and impact of political propaganda. "
( رسانه هایِ اجتماعی هم دسترسی و هم تأثیرِ پروپاگانداهایِ سیاسی را گسترش داده اند. )
...
[مشاهده متن کامل]

• "The campaign's reach and impact were measured by analyzing engagement and behavioral changes. "
( دسترسی و تأثیرِ این کمپین با تحلیلِ تعاملات و تغییراتِ رفتاری اندازه گیری شد. )
• "The new policy had a wide reach but limited impact on reducing poverty. "
( سیاستِ جدید دامنه ی گسترده ای داشت، اما تأثیرِ محدودی بر کاهشِ فقر گذاشت. )
• "We need to assess the reach and impact of our awareness campaign before allocating more funds. "
( قبل از تخصیصِ بودجه ی بیشتر، باید دسترسی و تأثیرِ کمپینِ آگاهی بخشیِ خود را ارزیابی کنیم. )
🔸 نکته:
• "Reach" معمولاً یک معیارِ کمی ( مثلاً تعدادِ بینندگان یا شنوندگان ) است، در حالی که "impact" یک معیارِ کیفی ( میزانِ تغییرِ نگرش یا رفتار ) محسوب می شود.