ordeal

/ɔːrˈdiːl//ɔːˈdiːl/

معنی: امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
معانی دیگر: (عهد کهن) آزمون سخت (مثلا رفتن با پای لخت از میان آتش و زغال سوزان) برای اثبات بی گناهی (چون باور داشتند که آدم بی گناه صدمه نخواهد دید)، گناه آزمون، گنه آزمون، هر آزمایش سخت: هفت خوان، کار شاق

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: a painful, exhausting, or emotionally trying experience, esp. when regarded as a test of a person's endurance or character.
مترادف: trial
مشابه: adversity, affliction, blow, calamity, cross, disaster, fire, grief, hardship, misery, nightmare, torment, torture, trauma, tribulation, trouble

- A medical internship can be as much an ordeal as a learning experience.
[ترجمه گوگل] یک دوره کارآموزی پزشکی می تواند به همان اندازه که یک تجربه یادگیری باشد، دردسرساز باشد
[ترجمه ترگمان] دوره انترنی می تواند به اندازه یک تجربه یادگیری به اندازه یک تجربه یادگیری باشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The divorce had been an ordeal that she never wanted to repeat.
[ترجمه گوگل] طلاق سختی بود که او هرگز نمی خواست آن را تکرار کند
[ترجمه ترگمان] طلاق مشکلی بود که او هرگز نخواسته بود تکرار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: formerly, a method of deciding guilt or innocence by exposing a person to physical danger or torment, the outcome being considered divine judgment.
مشابه: trial

- It was decided that the man should be tried by ordeal.
[ترجمه گوگل] تصمیم گرفته شد که این مرد با آزمایش محاکمه شود
[ترجمه ترگمان] به این نتیجه رسیده بودند که این مرد باید سخت امتحان کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- An ordeal might consist of being made to hold a red-hot iron.
[ترجمه گوگل] یک مصیبت ممکن است شامل این باشد که یک آهن داغ را نگه دارند
[ترجمه ترگمان] یک امتحان سخت ممکن است برای نگه داشتن یک آهن سرخ - داغ تشکیل شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. ordeal by battle
گناه آزمون از راه نبرد،گناه آزمون رزمی

2. ordeal of fire
گناه آزمون با آتش،اثبات بی گناهی با گذشتن از آتش

3. to pass an ordeal
از هفت خوان رستم گذشتن

4. to pass the ordeal of a trial
از هفت خوان محاکمه گذشتن

5. to man oneself for an ordeal
خود را برای مشقت زیاد آماده کردن

6. the captives poised themselves for the ordeal awaiting them
اسیران خود را برای مشقاتی که در انتظارشان بود آماده کردند.

7. facing my bad-tempered teacher was quite a ordeal
رو به رو شدن با معلم بدخلق من کار بسیار شاقی بود.

8. She was subjected to a terrible six-day ordeal.
[ترجمه گوگل]او در معرض یک آزمایش وحشتناک شش روزه قرار گرفت
[ترجمه ترگمان]او در معرض یک محاکمه شش روزه وحشتناک قرار داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The ordeal left her looking pale and drawn.
[ترجمه گوگل]این مصیبت باعث شد که او رنگ پریده و کشیده به نظر برسد
[ترجمه ترگمان]آزمایش سختش، او را رنگ پریده و کشیده بیرون کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Despite her ordeal, she seems to have suffered no ill effects.
[ترجمه گوگل]علیرغم مصیبت هایش، به نظر می رسد که او هیچ عارضه بدی نداشته است
[ترجمه ترگمان]با وجود این سختی که دارد، به نظر می رسد که هیچ اثر بدی نداشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The interview was less of an ordeal than she'd expected.
[ترجمه گوگل]مصاحبه کمتر از آن چیزی بود که او انتظار داشت
[ترجمه ترگمان]این مصاحبه کم تر از آن چیزی بود که انتظارش را داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. His courage was severely tried by his ordeal.
[ترجمه گوگل]شهامت او به شدت توسط مصیبت او آزموده شد
[ترجمه ترگمان]هنوز شهامتش را به دست نیاورده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Mona remains unshaken by her ordeal and is matter-of-fact about her courage.
[ترجمه گوگل]مونا از مصیبت هایش متزلزل نمی ماند و در مورد شجاعتش بسیار مهم است
[ترجمه ترگمان]مونا هنوز از کار شاق خود ناراضی باقی می ماند و در مورد شجاعت او صادق است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. She was spared from the ordeal of appearing in court.
[ترجمه گوگل]او از مصیبت حضور در دادگاه در امان ماند
[ترجمه ترگمان]او از محاکمه در دادگاه معاف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. The hostages emerged from their ordeal unscathed .
[ترجمه گوگل]گروگان ها بدون صدمه از مصیبت خود بیرون آمدند
[ترجمه ترگمان]گروگان ها آسیب ندیدند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The hostages' ordeal came to an end when soldiers stormed the building.
[ترجمه گوگل]مصیبت گروگان ها با یورش سربازان به ساختمان به پایان رسید
[ترجمه ترگمان]هنگامی که سربازان به ساختمان حمله کردند، این شکنجه گروگان ها به پایان رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

امتحان سخت برای اثبات بیگناهای (اسم)
ordeal

تخصصی

[زمین شناسی] امتحان سخت برای اثبات بی گناه ای، کار شاق

به انگلیسی

• trial; trying experience, hardship
an ordeal is an extremely unpleasant and difficult experience.

پیشنهاد کاربران

کار شاق
تجربه ی سختی که مدت طولانی ادامه یابد
وضعیتِ سخت
مصیبت
گند کاری

اتفاق ( بد )

a painful or horrific experience, especially a protracted one
An extremely unpleasant experience, especially one that lasts a long time
کار شاق ( بسیار دشوار )
Ordeal=یک امتحان سخت برای اثبات خود
مصائب ( جمع مصیبت )
اینجا به معنی خاطره تلخ و تجربه بد هم هست و به صورت ( ordeal of ) استفاده می شود
تجربه سخت
در فارسی ور یا پساخت ولیکن بلاستفاده است
Based on the novel
The 💥ordeal💥 of Major Grigsby
By John Sherlock
تجربه وحشتناک و سخت
آزمون سخت
تجربه ناگوار
کابوس، عذاب، درد و رنج
( تجربه ) سخت و ناخوشایند، کابوس وار
هفت خوان رستم
مراحل سخت تبریه شدن
مراحل سخت موردقبول واقع شدن ( تایید صلاحیت شدن )
To pass an ordeal از هفت خوان رستم گذشتن
Ordeal of fire عبور از روی آتش برای تبریه شدن
ordeal by battleااتبریه شدن از راه نبرد
آزمون سخت
امتحان دشوار

رما
The Ordeal of Gilbert Pinfold
( امتحان دشوار گیلبرت پینفولد )
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما